خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت» -6
یکی از مسائلی که برای عراقیها گران تما می شد، خواندن نماز جماعت و گفتن اذان در وقت نماز بود. یک روز صبح – وقت نماز، یکی از بچه ها زودتر از بقیه از خواب بیدار شد و شروع به گفتن اذان کرد تا بچه های دیگر هم برای اقامه نماز بلند شوند. البته این کار هر روز انجام می شد، اما دور ازچشم نگهبانان عراقی.
خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاه های عراق/ موذن دلیر

نویدشاهد:   اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید:


یکی از مسائلی که برای عراقیها گران تمام می شد، خواندن نماز جماعت و گفتن اذان در وقت نماز بود. یک روز صبح – وقت نماز- یکی از بچه ها زودتر از بقیه از خواب بیدار شد و شروع به گفتن اذان کرد تا بچه های دیگر هم برای اقامه نماز بلند شوند. البته این کار هر روز انجام می شد، اما دور از چشم نگهبانان عراقی. هنوز اذان بسیجی به پایان نرسیده بود که سرو کله یکی از نگهبانان پیدا شد و با فریاد از او خواست تا کارت شناسایی اش را بیاورد. اما او تا اذان را به پایان نرساند، کوچکترین توجهی به نگهبانان عراقی نکرد. بعد از گفتن اذان، با خونسردی به پنجره نزدیک شد و از نگهبان عراقی پرسید که چه می خواهد. نگهبانان، که رگهای گردنش از شدت عصبانیت متورم شده بود، مجددا فریاد کشید « مگر نگفتم کارتت را بیاور؟ مر ا مسخره می کنی! چنان بلایی سرت بیاورم که تا ابد یادت بماند.»

فرد بسیجی با همان خونسردی کارتش را آورد و به نگهبان بعثی داد.

ساعتی بعد، با طلوع آفتاب، در سلول برای گرفتن آمار باز شد. پس از آمار، یکی از سربازان عراقی فرد اذان گو را صدا زد و همراه خود برد.

راوی: حمید حکیم خواه (عیوضیان)

منبع: کتاب نماز در اسارت( خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق) ،اکرم ارجح وفریده هادیان، نشر سوره مهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده