در مهر ماه 1340 در يك خانواده مذهبي و سخت معتقد به اسلام فقاهتي نوزادي بدنيا آمد كه والدينش به پاس علاقه به احترام به صاحب شريعت نامش را احمد گذاشتند. احمد تحصيلات ابتدائي را در اصفهان پشت سر گذاشت و در دوران هنرستان در كنار تحصيل، تراشكاري نيز مي كرد و پس از شش سال استاد كار حاذقي شد.
     زندگينامه سردار شهيد احمد نجات بخش( عکس ندارد)

نویدشاهد: شهید احمد نجات بخش در مهر ماه 1340 در يك خانواده مذهبي متولد شد. احمد تحصيلات ابتدائي را در اصفهان پشت سر گذاشت و در دوران هنرستان در كنار تحصيل، تراشكاري نيز مي كرد و پس از شش سال استاد كار حاذقي شد.

در گيرو دار انقلاب اسلامي همراه برادر شهيدش، غلامرضا، طنين پرصلابت خميني بت شكن را از طريق اعلاميه، شعار نويسي و تظاهرات به گوش دوست داران حضرتش مي رساند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به قصد حفظ سنگرهاي انقلاب به خدمت وظيفه اعزام گرديد ولي پس از طي دوران آموزش، شعله هاي جنگ زبانه كشيد و به جبهه شتافت و تنور جنگ را با هيزم اجساد مزدوران گرم نگه داشت.


سردار شهيد نجات بخش جزو ياران شيرمرد عرصه هاي پيكار، شهيد چمران قرار گرفت و به كار شناسائي و نفوذ در مواضع دشمن به قصد ضربه زدن پرداخت. پس از عروج عارفانه دكتر چمران، به جمع دلاور مردان لشكر 8 پيوست و در واحد اطلاعات عمليات لشكر شروع به فعاليت نمود.
او در عملياتهاي مختلف از جمله طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، والفجر يك، دو، سه و چهار و عمليات خيبر حضوري فعال و گسترده داشت و در عمليات بدر به عنوان مسئول واحد اطلاعات عمليات لشكر 8 شناسائي دقيق و كاملي از مواضع دشمن به عمل آورد.
احمد در عمليات بيت المقدس برادر و همسنگر خويش غلامرضا را در خيل شهدا ديد و خود او نيز مجروح شد ولي اين مسائل نمي توانست مانع و سد راه اين عاشق شيفته گردد. او در ادامه همان عمليات، در آزاد سازي خرمشهر مجدداً مجروح شد و ناخواسته به پشت جبهه منتقل گرديد.


شهيد نجات بخش هنوز دوران نقاهت مجروحيت را سپري نكرده بود كه با بدني مجروح وارد جمع سبزپوشان سپاه اصفهان شد ولي روح او جاي ديگري ميهمان بود و قلبش در جبهه مي تپيد. لذا با وجود نياز به او در اصفهان در آغاز سال 63 مجدداً راهي جبهه ها شد و مسئوليت واحدهاي آموزش و اطلاعات عمليات لشكر 8 را پذيرفت تا با دقت نظر و مهارت و تجربه زياد انجام وظيفه نمايد.
پس از سه ماه به اصفهان مراجعت كرده ازدواج نمود ولي هنوز يك ماه از ازدواج او نگذشته گويي پيك حق او را دعوت كرده و خدايش او را به مسلخ مي خواند، دعوت را اجابت كرده به منطقه عملياتي بازگشت.
سه ماه براي خالص شدن كافي بود. احمد پس از سه ماه براي آخرين بار به مرخصي آمد در حالي كه بوي شهادت را از رفتار و حركات و سكنات او مي شد استشمام كرد. گويي به وي الهام شده بود ك اين آخرين وداع است. اوخداحافظي كرده به كوي دوست رفت و پس از گذشت سه ماه به آرزوي ديرين خود يعني ديدار حق رسيد. در غروب خونين دوازدهم اسفندماه 63 هنگامي كه وضو گرفته آماده اقامه نماز مغرب و عشاء بود گلوله اي به او اصابت كرده سر به سجده عشق نهاد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده