سخنرانی شهید مفتح در مراسم بزرگداشت شهادت استاد مطهری شهید مفتح:
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۱۰
متن پیش رو سخنرانی شهید دکتر مفتح در تاریخ 17 اردیبهشت 1357 در مراسم بزرگداشت هفتمین شب شهادت استاد مطهری و در دانشکده الهیات دانشگاه تهران می‌باشد که به حضورتان تقدیم می‌گردد.
سخنرانی شهید مفتح در مراسم بزرگداشت شهادت استاد مطهری شهید مفتح: مکتب استادِ بزرگ ما، مکتب توحید بود

نوید شاهد: بسم الله الرحمن الرحیم

یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات(سوره مجادله، آیه ۱۱)

بسیار به خودم تلقین کرده‌ام که بتوانم جلوی احساساتم را بگیرم و چند جمله‌ای در اینجا با دوستان صحبت کنم، مصیبت آنقدر بزرگ است که صبر و توان در برابر آن، برای انسان، اصلاً امکان ندارد. و کسانی که با این فیلسوف بزرگ و مجسمه تقوا و معنویت و فضیلت، آشنایی بیشتری داشتند، در این فاجعه دردناک، سوز بیشتری دارند، که خود من افتخار این آشنایی بیشتر را با ایشان داشتم. برای من هنوز قابل تصور نیست که ما استاد مطهری را از دست داده‌ایم. امروز، روز دوشنبه، روزی بود که شما خانم‌ها و آقایان، از محضر درس استاد در همین ساعت بهره‌مند می‌شدید. اما تقدیر الهی چه بود و چگونه دنیای اسلام گرفتار این فاجعه شد؟ مسلماً مصالحی و مسائلی است که به آن پی نمی‌بریم. ولی آنچه مهم است عاش سعیدا و مات سعیدا، زندگی بسیار پربرکت. برکت‌های زندگی ایشان، آثار علمی، آثار بیان و سخن، آثار تدریس و تربیت شاگرد که نام استاد را برای همیشه در تاریخ معارف اسلام جاودانه می‌نماید. استاد مطهری در تاریخ معارف اسلام هیچگاه فراموش نمی‌شود. مرحوم شلتوت یک مطلبی دارد می‌گوید که «حجاب معاصرت یک پرده‌ای است که جلوی درخشش افراد را در زمان خودشان می‌گیرد». یعنی اگر انسان با یک شخصیت علمی همزمان و معاصر است، چون همزمان است نمی‌تواند عظمت آن را درک کند. اما هر مقدار که زمان می‌گذرد، و این حجاب کنار می‌رود، عظمتش تجلی می‌کند و مرحوم مطهری در حجاب معاصرت بود. از برخی از نویسندگان و محققان بنامی مانند مرحوم عقاد و سید قطب و دیگران سخن به میان می‌آمد، الحق وقتی مقایسه می‌کردیم افکار آنها را، مطالب آنها را، نوشته‌های آن نویسندگان را با افکار مرحوم استاد مطهری می‌دیدیم که اصلاً قابل مقایسه نیست. اما اگر عقاید [اسلامی امروز به وسیله مطهری] عظمتی پیدا کرده مال همین فاصله است. ولی یک شخصیتی [بود] که بدون هیچ پیرایه‌ای و بدون هیچ تشریفاتی، با آن خوی ساده طلبگی، در بین شما می‌آمد، در اینجا او را می‌دیدید، اصلاً کسی باور نمی‌کرد آن نویسنده بزرگ، آن محقق عالی‌مقام این فرد است. با این سادگی چرا؟! برای اینکه آنچه بیشتر ما را می‌سوزاند جنبه علمی مرحوم مطهری نبود. علم را می‌شود تحصیل کرد. آن که بیشتر ما را ناراحت کرده، آن تقوا و معنویت، عرفان و پاکی مرحوم آقای مطهری است. مجسمه تقوا و فضیلت بود. و به حق جز برای خدا و اسلام به هیچ چیز نمی‌اندیشید. بارها در مسائلی که پیش می‌آمد بنده به ایشان عرض می‌کردم که حالا فلان مطلب را ممکن است عنوان نکنید، فعلاً مصلحت نیست، فعلاً چنین و چنان است، پاره‌ای از مسائل اجتماعی در نظر من بود، می‌فرمود این حرفها نیست. این را باید گفت، عقیده است، انحراف فکری بوجود می‌آید و من نمی‌توانم در برابر انحراف عقیده و فکر که در بین جامعه اسلام بوجود بیاید، آرام باشم. در زمینه مبارزات عقیدتی عجیب مجاهد بود. مجاهد به تمام معنا. الان به دوستانی که در اتاق من بودند عرض می‌کردم، ایشان وقتی که ما در مسجد جاوید بودیم، تقاضا کرده بودیم که بیایند صحبت کنند. اولاً واقعاً عرض کنم وقتی من می‌خواستم از استاد مطهری تقاضا کنم که آن شب بیایید منبر بروید خجالت می‌کشیدم. برای اینکه با آن تصوری که از منبر در توده مردم هست که یک مقام عادی، از یک شخصیت علمی من تقاضا می‌کنم که بیایند و اینجا صحبت کنند. اما او روی همان رسالت الهی که فکر می‌کرد، می‌پذیرفت و اصلاً اعتنایی به این مسائل عادی نداشت. ایشان آمد آنجا و صحبت می‌کرد.

یادم است درباره این جمله معروف «ان الحیوة عقیدة و جهاد» فرمودند این حرف و این جمله از معصوم نیست، سند ندارد و محتوی هم درست نیست. اما سند ندارد برای اینکه ما زیاد گشته‌ایم و این را معروف است که از امام حسین است و دیدیم که نه از امام حسین است و نه از هیچ معصوم دیگر، و اما محتوی آن هم با مبانی اسلامی تطبیق نمی‌کند به این دلیل که «ان الحیوة عقیدة و جهاد» [یعنی] زندگی عقیده و هر عقیده و تلاش در راه آن عقیده است. یعنی اینکه انسان باید در زندگی دارای یک عقیده باشد. یک اصل، یک مبنا، یک مکتب، یک فکر. می‌فرمود این جور نیست، ما نمی‌خواهیم بگوییم زندگی هر عقیده‌ای و تلاش در راه هر عقیده‌ای، خیر، عقیده توحید و تلاش در راه عقیده توحید. این جا است که مکتب اسلام با مکتب‌های دیگر تفاوت پیدا می‌کند وگرنه همه مکتب‌ها عقیده و جهاد است. آنها هم یک عقیده دارند، یک ایده دارند، یک مکتب و فکر دارند و در راه عقیده خودشان تلاش می‌کنند اما این از نظر اسلام مقدس نیست. عقیده نیست و هر عقیده‌ای خیر. بعداً صحبت شد که ممکن است این مطلب برای جمعی شنیدنش گران باشد. فرمود گران باشد، باید این مطلب بیان بشود. و از این قبیل مسائل فراوان از این استاد بزرگوار دیدم و شنیدم.

شما دیدید رهبر عالیقدر ما، مرجع بزرگ، این مقداری که تجلیل کرد از این استاد، از فرزندش این مقدار اظهار تأثر نکرد. وقتی فرزند مرجع عالیقدر ما از او گرفته شد تعبیر امام این بود که فرمود مرگ فرزندم از الطاف خفیه خدا بود، و پرداخت به مسائل ایران و فرمود مسأله‌ای نبود، بپردازیم به مسائل ایران، درباره ایران سخن بگوییم. اما درباره استاد مطهری فرمود که دو روز من به سوگ می‌نشینم، من عزادارم، محصول عمر من مطهری بود، پاره تن من مطهری بود، فرزند من مطهری بود. این تعبیر امام فقط برای مطهری بود و نه برای فرزندش. خواست الهی بود و ما در برابر خواست خدا تسلیم هستیم. مصیبت گران است ولی چاره‌ای جز رضا و تسلیم نیست.

اما راه ما؛ مسأله مهم برای ما، راه مطهری، مکتب مطهری و فکر مطهری است. اصولا درباره همه شخصیت‌های الهی ما این عقیده را داریم که با فقدان آنها، و از دست دادن آنها نباید مکتب آنها فراموش بشود. ما برای احترام به شخصیتی مانند مطهری باید احترام به اثر او، فکر او و مکتب او داشته باشیم. او شهید راه مکتب شد، شهید راه عقیده شد، عقیدۂ توحیدی، ایستادن در برابر مکتب‌های شرک و مادی‌گری. در محل سابق دانشکده الهیات یک روز بعدازظهر بود رفتم در اتاق ایشان، دیدم با یک نگرانی می‌گوید فکری باید کرد. مکتب مادی‌گری عجیب دارد در ذهن جوانان ما رسوخ می‌کند. چه باید کرد؟ متأثر بود، ناراحت بود. وقتی جمله‌هایی را از بعضی از نوشته‌های زیر آن را خط می‌کشید، نشان می‌داد و می‌گفت ببینید این گروه بنام مذهب، اما علیه مذهب، علیه معارف اسلام، علیه فکر توحیدی دارند کار می‌کنند. به نام توحید، علیه توحید. این را می‌گفت والله می‌لرزید و ناراحت بود. چه بود؟ در درونش عشق به اسلام بود. برای او مسأله اسلام یک تظاهر نبود، یک مقاله و یک سخنرانی به عنوان حرفه و کار نبود، از روی عقیده می‌گفت و می‌سوخت. مکتب استادِ بزرگ ما، مکتب توحید بود. شما دوستان مطهری، شما شاگردان مطهری، امید است که این مکتب را همچنان احیا کنید، نگه دارید، ایستادگی کنید، مجاهده کنید، مقابله کنید.

یک وقت با یکی از افرادی که در ظاهر طرفداری از مکتب‌های دیگری داشت می‌گفت من حاضرم هر کجا که می‌گوید، بیایم و با شما صحبت کنم. آن روزها تلویزیون در دست ملت نبود، در دست رژیم طاغوتی و رژیم جبار پهلوی بود و همه نفرت داشتند از رادیو و تلویزیون، در عین حال ایشان می‌گفت برای خدا و برای اثبات عقیدہ توحید حاضرم هر کس می‌خواهد، خطاب به یک فرد معینی بود، حاضرم آن فرد و یا افراد دیگر برویم در صفحه تلویزیون ظاهر بشویم هر چه سخن دارد بگوید و با آن صحبت کنم و بحث کنم؛ عرض کنم برای او مسأله مهم، مسأله عقیده بود، ایمان به الله و فکر الهی بود و بس. دشمن هم درست تشخیص داد، دشمن هم فهمید که مرتضی مطهری بزرگترین نیروی قدرت ایمانی ملت مسلمان ایران و جهان اسلام است. بزرگترین متفکر و فیلسوف اسلامی است.

از مدتی بود بطوریکه شنیدم، مرحوم مطهری را زیر نظر داشتند تا او را از بین ببرند. واقعاً این مکتب می‌تواند در کشور ما و در دنیا عرض اندام بکند؟ مکتبی که ادعای مساوات و ادعای آزادی و ادعای عدل و ادعای انسانی و ادعای اخلاق می‌کند، اما یک انسان به تمام معنایی که آزارش به احدی نرسیده بود، شما را به خدا یک نفر در این جا از مرحوم مطهری رنجش داشت؟ جز سلم و صلاح و متانت و آرامش و پاکی کسی چیزی از او دیده بود؟ آن وقت بیایند او را بکشند، این را می‌شود گفت مکتب انسانی، مکتب اخلاق، مکتب مساوات یا مکتب خدعه، دروغ، نیرنگ؟ آخر ترور در کدام مکتبی می‌تواند درست باشد؟ سال گذشته در آن اوج مبارزات به من می‌فرمود بخدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود هیچ پُستی من نمی‌خواهم، هیچ مقامی نمی‌خواهم، برای من همین زندگی که الان دارم، کتابخانه‌ام برای من بهترین لذت است. من همین را می‌خواهم که بنشینم و کتاب بنویسم، بنشینم و تحقیق کنم، بنشینم از اسلام عزیز دفاع کنم، این هدف من است، بنابراین، این کوشش و این تلاش ارزش شخصی برای من نیست، و دیدیم راست می‌گفت و پس از پیروزی با اینکه در سطح بسیار بسیار بالایی قرار داشت. ما اگر یک مطلبی را یک وقتی می‌خواستیم خدمت امام بگوییم همه دوستان ما فکر می‌کردند تنها فردی که امکان دارد با امام صری