زندگينامه شهيد صادق مزدستان
بدانيد كه اگر با هر لباسي باشيد و هر آرمي در روي سينه داشته باشيد اگر باطل باشيد مردم شما را بزير مي كشانند پس تا دير نشده بيائيد در زير پرچم توحيد كه امروز در دست رهبر و امام عزيزمان مي باشند حلقه زنيد و خود را در صراط حق قرار دهيد تا بتوانيد يكصدا فرياد برآوريم: نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي (مرگ بر آمريكا).
زندگينامه شهيد صادق مزدستان
 
  
نویدشاهد: شهيد صادق مزدستان فرزند احمد متولد 27 / 10 / 1335 در يك خانواده نسبتاً متوسط و مذهبي متولد شد تحصيلات ابتدائي را در مدرسه (مسعود دهقان) قائمشهر به پايان رسانيد.وی دوران دبيرستان (شرافت سابق) را در سال 1358 با موفقیت به پایان رساند و موفق به اخذ ديپلم گردید.

شهيد صادق مزدستان از آنجائيكه عاشق اسلام و امامت امت خميني كبير بود از سال 1357 در سن 21 سالگي به رهبري امام خميني مبارزات سياسي مذهبي خود را بر عليه رژيم طاغوت شروع كرد و در اين مدت لحظه اي آرام نمي گرفت و براي به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي بطور شبانه روز فعاليتهاي زيادي مي نمود و بعد از پيروزي انقلاب در مسجد مهديه عشقي (انجمن شهيد مسعود دهقان) مشغول فعاليت شد.

شبها به پاسداري و روزها هم به تبليغات و شعار نوشتن بر روي ديوارهاي خيابان ها مي پرداخت. شهيد صادق مزدستان براي سركوبي ضد انقلابيون به كردستان مي رود و همچنين پيوسته در درگيري هاي قائمشهر و ديگر شهرهاي مازندران بر عليه منافقين داخلي شركت مي نمود تا اينكه جنگ تحميلي عراق شروع شد و شهيد صادق داوطلبانه و عاشقانه به فرمان امام امت لبيك مي گويد و بسوي جبهه اين سنگر حق عليه باطل مي شتابد و در گروه چريكي دكتر چمران وارد مي شود و در تمام عملياتها و حملات بر عليه مزدوران بعثي عراق شركت مي نمايد در اوائل جنگ در مالكيه و سوسنگرد بعد در عمليات فتح المبين، بيت المقدس و رمضان و عملياتهاي ديگر چون عمليات محرم شركت داشت.

صادق عاشق شهادت بود هر بار كه به جبهه مي رفت نااميد از اينكه شهادت نصيبش نمي شد برمي گشت. صادق هميشه مي گفت من مزدستان هستم آنقدر در راه خدا كار مي كنم تا مزد بستانم هر طوري شده بايد از خدا مزد بگيرم و هيچ مزدي از شهيد شدن در راه خدا و دين اسلام با ارزش تر نيست.

وقتي كه صادق از فرماندهي گردان رسيد گفت من لياقت فرماندهي اين بسيجي هاي جان بركف را ندارم ولي از آنجائيكه فردي بسيار لايق بود و با دلاوريهاي مكرر و آشنائي فوق العاده كه به خط مقدم جبهه داشت مسئوليت فرماندهي تيپ پياده 2 مكانيزه لشگر كربلا را به او سپردند هر چند او به چيز ديگري مي انديشيد و آن شهادت بود و بس. او نه تنها در ميدان جنگ رزمنده اي رشيد و دلاور بود بلكه در ميادين ورزش نيز يك مبارز بود و بنيان گذار تيم فوتبال شهيد رجائي (انجمن اسلامي مسعود دهقان) و كاپيتان تيم بود و اولين كسي كه در زمين ورزش قائمشهر شعارهاي انقلابي را با صداي رسا سر داد شهيد صادق بود.

يكي از خصوصيات بارز وي كمك به درماندگان و مستضعفين بوده است.

صادق مزدستان در تاريخ 27 آذر 61 پاي سفره عقد نشست. صادق بحدي در فكر شهادت بود و به شهادت عشق مي ورزيد كه در پاي سفره عقد به تنها عكس تكي كه از وي برداشته شد گفت: اين عكس را بعد از شهادتم بر مزارم بگذاريد. صادق به غير از مبارزه در ميادين جنگ و ورزش در ميدان هوي و نفسش نيز يك رزمنده بود او نه تنها سركوب كننده منافقين و صداميان كافر بود بلكه سركوب كننده هواي نفساني خود نيز بود. يكي از نزديكان شهيد از صادق پرسيده بود صادق جان حالا كه تو به امر امام امت ازدواج كردي و از طرفي هر لحظه ممكن است در جبهه حق شهادت نصيبت شود چرا از خودت يادگار بجا نمي گذاري ؟ صادق در جواب گفت من شرمم مي آيد كه در اين محله (مسعود دهقان) و خيابانهاي قائمشهر قدم بردارم تا چه رسد به اينكه يادگار بجا بگذارم . از شهيد پرسيده شد به چه دليل ؟ صادق اظهار داشت آخر همسنگرهايم كه در اين خيابان زندگي مي كردند تازه شهيد شدند .
صادق مزدستان حدود يك هفته بعد از عقدش به علت مسئوليتي كه در تيپ كربلا داشت به جبهه رفت و در تاريخ 9 دی ماه 61 در شهر فكه عراق توسط تركش مين به آرزوي ديرين خود يعني شهادت در راه خدا و امام امت نائل مي شود .



وصيت نامه شهيد صادق مزدستان

بسم الله الرحمن الرحيــــــــــم

الا تنفروا يعذبكم عذاباً اليما و يستبدل قوماً غيركم و لا تضروه شيئاً و الله علي كل شيً قدير ) بدانيد كه اگر در راه دين خدا براي جهاد بيرون نشويد خدا شما را به عذابي دردناك معذب خواهد كرد و قومي ديگر براي جهاد بجاي شما برمي گماردو شما به خدا زياني نرسانيده ايد (بلكه خود را زيانكار ابدي كرده ايد و خدا بر هر چيز تواناست .)) « سوره توبه آيه 38 »
بنام خداوند بخشنده و مهربان ، بنام خدايي كه آمدنم از طرف او بود و رفتنم بسوي او ، هدفم اوست ، معبودم و معشوقم اوست ، بنام معبودي كه بخشنده است و رئوف ، رحمان است و رحيم ، بنام خدايي كه در توبه اش بر روي بندگان گناهكارش باز است .
ما پيروان علي (ع) هستيم كه امروزه خداوند اين منت را بر ما نهاد و در آزمايش الهي سر بلندمان كرد . آري ما همان پيروان علي (ع) هستيم كه در مقابل ظلم و ستم ساكت ننشست و بر عليه ظلم قيام كرد ، وقتيكه پيرو علي (ع) باشيم نمي توانيم ساكت بنشينيم تا اسلام در خطر بيافتد و غارتگران قرن به مملكت اسلامي تجاوز كنند . من بر اين دانستم كه به جبهه حق عليه باطل بروم تا بتوانم « دينم » را نسبت به اسلام و انقلاب اداء نمايم . آري من مريد و مطيع قرآنم كه ميفرمايد . فقاتلوا ائمه الكفرـ اشداء علي الكفار و رحماء بينهم .
ما طبق آيه شريفه فوق شعارهايمان را به عمل تبديل مي كنيم و عملمان را به اجراء در خواهيم آورد و هدفم از اين هجرت در اين تا با ياري خدا اسلام را صادر كنم .
اي امام عزيز ، در اين راه آنقدرمقاومت خواهم كرد و شكنجه خواهيم كشيد و حتي حرفهايي از اين كوردلان خواهم خورد تا اينكه لياقت آن را پيدا كنم تا با آخرين وسيله بدنم كه خون در رگهايم جاري است انقلاب اسلامي را به تمام جهان صادر كنم .
اگر در اين جنگ پاهايم قطع گردد با دستم و اگر دستم قطع گردد با زبانم و اگر زبانم قطع شود با چشم و اگر چشمم از كاسه در آيد با آخرين وسيله بدنم كه خوني در رگهايم جاري است انقلاب اسلامي خود را به رهبري قائد اعظم امام خميني به تمام جهان صادر مي كنم .
من خون خودم را مي دهم و شما بازماندگانم پيام خون مرا بدهيد .

سخني چند با پدرم :

اي پدر مهربانم ، اي پدر عزيز و گوهر بارم . من به آرزوي خودم كه همان شهادت در راه خدا مي باشد رسيدم . اولين علت آن فطرت خداشناسي يا بعبارت ديگر ذات درونيم بود و دومين علل تربيت صحيح شما نسبت به فرزندانت بوده است .
پدر جان همانطوري كه شما مرا به اين سن رساندي اميد داشتي كه من در دوران زندگيم عصاي دست شما باشم ولي خواست و معشيت خدا اين بود كه امانتي را به شما داده پس بگيرد و شما پدر عزيز بايد خوشحال باشي كه امانتي را به پروردگار خود تحويل دادي و خوب از او مواظبت كردي و نگذاشتي كه باطل شود . آري من بيشتر در مقابل شما عرض ادب كنم چون توصيف شما بالاتر از اين است كه بخواهم بر روي قلم بياورم . اميدوارم كه حلالم كرده باشي .

سخني چند با مادرم :

مادر مهربانم ، مادرم احسن بر شما كه واقعاً خير و سعادت فرزندت را مي خواستي ، مانع عزيمتم نشدي بلكه تشويقم مي كردي . ومرا با دستان خود بسوي لقاء ا... فرستادي و تشكر مي كنم از مادري كه دعا مي كرد كه فرزندش شهيد شود . من نمي دانم چه بگويم ، فقط مي توانم بگويم كه فاطمه زهرا (س) را زيارت كني . آري مادرعزيزم خدا از تو راضي و خشنود است . مادرم من شهيد شدم شما شال عزل بر سر مگذار ، جشن بگير و خوشحال باش كه رسالت ، مادري خود را خوب انجام دادي و همچنين بر روي درمان پرچم سبز لا اله الا ال ... بگذريد تا دشمنان كوردل ، و زبون ما رسوا شوند . ميدانم اگر سربريده ام را هم برايت بياورند به جبهه هاي نبرد پرتاب مي كني . مادرم بر مزارم همچون زينب (س) استوار و مثل كوه محكم و غرس باش و در مقابل مشكلات دروني بستيز و مقاومت كن و پيرو اين آيه باش كه ميفرمايد : ‹‹ انا لله و انا اليه راجعون ›› آري مادرم حلالم كن كه من به خدا پيوستم .

سخني چند با برادرانم :

برادرانم شما بايد هدفم را دنبال كنيد و ادامه دهنده راهم باشيد و خدا را يك لحظه از ياد مبريد ، كه قرآن در اين زمينه مي فرمايد : ‹‹ الا بذكر ا... تطمئن القلوب ›› آري برادران خداوند ياري كننده شماست و همچنين امر به معروف و نهي از منكر در جامعه سازيد .

سخني با خواهرم :

اي خواهرانم شما بايد زينب (س) خود قرار دهيد و با حجاب خود پيام خون مرا بدهيد .

پيام به دوستانم :

دوستانم شماها براي من با وفا بوديد و من در حق شما اگر بدي كردم مرا ببخشيد و از همه مهمتر در شب اول قبر مرا تنها نگذاريد چونكه من از فشار و تاريكي قبر مي ترسم و دعا كنيد كه خداوند تبارك و تعالي مرا ببخشد .

اما پيام به امت حزب الله:

اي امت مسلمان ايران بدانيد كه هر قطره خون شهيد داراي پيامي است و بر شماست كه پيام خون شهيد را به جهانيان برسانيد و اسلام را با رسالت سجادگونه تان صادر كنيد و به شما مژده مي دهم كه با داشتن جواناني عاشق در سبيل خدا كه جان شيرين خود را در كف نهاده اند و هر لحظه در انتظار شهادت بسر مي برند ما شكست نخواهيم خورد . چون نيروي الهي در وجود رزمندگان ما است آموزگار آنها سالار شهيدان ابا عبدا...الحسين (ع) مي باشد كه چگونه مردن را چه خوب آموخت و از اينرو اسلام مستحكم تر و پابرجاتر باقي خواهد ماند . پس اسلام پيروز است چون عاشق دارد .
امروزه بحال خود گريه كنيد كه روبه صفتان در ميانتان چه ضربه هاي مي زنند و شماها بايد پيرو خدا و قرآن باشيد و در مقابل زورگويان تن بذلت و خواري ندهيد . تا آخرين قطره خون براي اسلام دفاع كنيد و امام امت را تنها نگذاريدكه تنها گذاشتن اين پيرالهي يعني تنها گذاشتن قرآن و از او اطاعت كنيد و مانند كوفه بيعت شكن نباشيد و اگر تنهايش بگذاريد و از دستورات او سرپيچي كنيد دچار عذاب الهي مي شويد .
امروز ، طلحه و زبيرها بياد حكومت علي (ع) افتاده اند بگمان خود مي توانند اين مردم قهرمان پرور را فريب دهند عده اي با نام امام زمان (عج) سعي در تضعيف رهبري را دارند و گروهي با نام مجاهد (منافق) مقابل قرآن محمد (ص) قد علم كرده اند .
اما شماها اي رسواهاي دو جهان اينك در زماني قرار گرفته ايد كه اين مردم زجر كشيده و اين خانواده هاي محترم شهدا جز حكومت خدا و رضاي خدا به چيزي راضي نخواهند بود .

بدانيد كه اگر با هر لباسي باشيد و هر آرمي در روي سينه داشته باشيد اگر باطل باشيد مردم شما را بزير مي كشانند پس تا دير نشده بيائيد در زير پرچم توحيد كه امروز در دست رهبر و امام عزيزمان مي باشند حلقه زنيد و خود را در صراط حق قرار دهيد تا بتوانيد يكصدا فرياد برآوريم :نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي (مرگ بر آمريكا) والسلام

خانواده شهيد ـ انجمن اسلامي شهيد مسعود دهقان و بسيج سپاه ناحيه 2


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار