سردار شهيد محمد نوري در سال 1340 در خانواده اي متدين و از نظر مالي متوسط در روستاي اسير شهرستان مهر استان فارس ، ستاره عمر كودكي درخشيدن گرفت كه با آمدن خود ، به خانه پدر صفايي ديگر به آن خانه داد . ايشان در دامان مهر مادري پرورش يافت كه وجودش لبريز از عشق حسين ( ع) بود .او پس از طي دوران كودكي ، پا به مكتب خانه گذاشت . دوره ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت نهاد اما به دليل نبودن مدارس سطح بالاتر از ادامه تحصيل باز ماند . پس از مدتي به همراه ديگر برادرانش وارد بازار كالاشد تا پدر را يار و ياور باشد .
سردار شهيد محمد نوري در سال 1340 در خانواده اي متدين و از نظر مالي متوسط در روستاي اسير شهرستان مهر استان فارس ، ستاره عمر كودكي درخشيدن گرفت كه با آمدن خود ، به خانه پدر صفايي ديگر به آن خانه داد . ايشان در دامان مهر مادري پرورش يافت كه وجودش لبريز از عشق حسين ( ع) بود .او پس از طي دوران  كودكي ، پا به مكتب خانه گذاشت . دوره ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت نهاد اما به دليل نبودن مدارس سطح بالاتر از ادامه تحصيل باز ماند . پس از مدتي به همراه ديگر برادرانش وارد بازار كالاشد تا پدر را يار و ياور باشد .

خوش رويي و اخلاق شيرينش همه را جذب مي كرد . با فرا رسيدن دوره خدمت سربازي اش ، او را اجبار به خدمت در زير پرچم رژيم شاهنشايي كرد و باعث شد تا بارها از پادگان فرار كند . در دوران مبارزات مردمي عليه طاغوت باني و پيش رو بود . وي در راهپيمايي ها و مراسم انقلابي در زادگاه خود شركت مي كرد . با پيروزي انقلاب و تشكيل سپاه پاسداران ، عشق و علاقه فراواني به عضويت در سپاه سراسر وجودش را در بر گرفت از اين رو به عضويت سپاه پاسداران عسلويه در آمد . شور و شوق خارق العاده به حضور در جبهه و احساس مسئوليت ، به او اجازه نمي داد كه در آن پادگان بماند . كوله بار جهاد را بست و رهسپار جبهه ها شد. در تاريخ 8/9/1360 در عمليات طريق القدس و آزادسازي ستان شركت كرد و پس از دلاوريها و رشادتهاي بياد ماندني ، مجروح و براي مداوا به يكي از بيمارستان هاي مشهد مقدس منتقل شد . او به امام ( ره ) علاقه زايد الوصفي داشت . به حدي كه بعد از بهبود تصميم گرفت به منظور ملاقات با حضرت امام با يكي از دوستانش رهسپار جماران شوند . راه درازي پيمودند و كوشش فراواني به خرج دادند اما با چشماني پر از اشك و دلي آكنده از آرزوي ديدار رهبر باز گشتند . پس از مدتي  دوباره رهسپار ديار عشق و ايثار گشته و در تاريخ 1/1/61 در عمليات فتح المبين شركت نمود . پ از آن براي ديدار دوباره از پدر و مادر ، به زادگاهش مراجعه و با اصرار آنها تصميم به ازدواج گرفت كه ثمره آن سه دختر و يك پسر است . پس از ازدواج ، حضور در جبهه را بر ماندن در خانه ترجيح داد . چندين ماه دوشادوش ديگر رزمندگان اسلام مشغول نبرد شد تا اينكه شهادت برادرش و اولين شهيد خانواده ، شهيد حاج حسين نوري باعث شد جهت تسلي دل داغدار پدر و مادرش در كنار آنها حضور يابد . چند صباحي بعد ، پرچم بر زمين افتاده ي برادر شهيدش را بر دوش كشيد و مجدداً راهي ميدان حماسه شد و در تاريخ 10/2/61 به منظور آزاد سازي خرمشهر ، پادگان حميد و هويزه ، دوشادوش ديگر سرداران توانمد اسلام در عمليات بيت المقدس شركت كرد و پيروزي چشمگير و فراموش نانشدني را براي امت اسلامي به ارمغان آوردند .

پس از مدتي ، دوباره از جمع اين خانواده ، سرداري ديگر در راه عشق به اسلام سرباز سردار رشيد اسلام شهيد حاج علي نوري ، دومين شهيد خانواده در جوار حق آرام گرفت و بار مسئوليت برادر را سنگين تر كرد . او اكنون مي بايست پرچم بر زمين افتاده ي ديگر برادر شهيدش را نيز بر دوش كشد . از اين رو با شنيدن زمزمه وقوع هر عمليات ، خود را به  صفوف صف شكنان مي رساند و سنگين ترين مسئوليت ها را عهده دار مي شود به نحوي كه در عمليات بدر به عنوان فرمانده گردان دريايي انجام وظيفه مي نمود . پس از شهادت فرزند دوم خانواده ، مادر مهربانش در اثر شدت ناله و داغ فرزندان شهيدش ، دار فاني را وداع گفت و بار اندوه و غم بازماندگان افزوده شد . با اينكه غم فراق دو برادر شهيدش ، جان خسته او را به شدت آزار مي داد ، اما احساس مسئوليت ، يك لحظه او را از فكر جبهه و جنگ غافل نساخت در تاريخ 20/11/64 به عنوان فرمانده گردان در عمليات والفجر 8 شركت كرد و پس پيروزي فراموش نشدني فاو ، به قرار گاه خاتم الانبياء برگشت و چندي به عنوان مسئول بخشي از تجهيزات دريايي يگان هاي رزمي منطقه جنوب انجام وظيفه نمود . وي در عمليات كربلاي سه نيز شركت نمود و مجدداً به قرار گاه خاتم الانبياء بازگشت . بات شنيدن زمزمه عمليات كربلاي چهار ، از مسئوليت محوله در قرارگاه استعفا داد و به صفوف جنگ آوران كربلاي چهار پيوست و در ناو تيپ امير المومنين ، جانشین گردان ابوالفضل را عهده دار گشت . عاقبت پس از رشادت هاي مثال زدني و جان فشاني هاي فراوان ، نسيم وصل وزيدن گرفت و جان شيفته اش را به ديار محبوب برد . ده بي نشان بود و در ديار عشق و خون ، منطقه عملياتي ، همسر و فرزندانش براي ديدار دوباره با او لحظه شماري مي كردند كه ناگاه خبر شهادت سومين شهيد خانواده ، سردار رشيد اسلام شهيد حاج غلام نوري حزن و اندوهي جانگاه را براي خانواده به همراه آورد . اما آرزوي ديدار دوباره ي او مايه تسلي خاطر خانواده بود . انتظار سالها به طول كشيد تا اين كه چشمان مانده به راه پدر پيرش ، در آرزوي ديدار دوباره او بر هم نشست و قلب مالالمال از آرزويش از تپش افتاد .

سرانجام پس از ده سال انتظار ، پرستوي مهاجر با تني شكسته ، از ديار دوست برگشت و زادگاهش را با بازگشت از هجرت غريبانه ده ساله عطر آگين ساخت و چشمهاي منتظر به راهش را روشن ساخت .
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده