يکشنبه, ۲۳ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۱
همسر شهید دکتر محمود قندی پس از بازگشت شهید از آمریکا و بر حسب آشنایی خانواده ایشان، به همسری دکتر قندی درآمد. فراز و نشیب و سختی و خوشی زندگی مشترک آنها چندان استمرار نداشت و شهید قندی در واقعه ی هفتم تیر به شهادت رسید.
نوید شاهد: همسر شهید دکتر محمود قندی پس از بازگشت شهید از آمریکا و بر حسب آشنایی خانواده ایشان، به همسری دکتر قندی درآمد. فراز و نشیب و سختی و خوشی زندگی مشترک آنها چندان استمرار نداشت و شهید قندی در واقعه ی هفتم تیر به شهادت رسید. در آن زمان فرزند آخر شهید هنوز به دنیا نیامده بود و همسر شهید از این پس باید مسئولیت مضاعف فرزندان را بر عهده می گرفت. هر چند او از بیان همکاری و پشتیبانی خانواده های خود و همسرش در تحمل سختی ها دریغ نکرده و در هر فرصتی از گفت و گوی چند ساعته به آن اشاره کرد.


زندگی مشترک دکتر محمود قندی در گفت و گو با همسر شهید /سختکوش و با پشتکار بود

آشنایی شما با شهید قندی از چه زمانی و از کجا آغاز شد؟

آشنایی من با ایشان به زمانی برمی گردد که برای خواستگاری آمدند و تا پیش از این شناختی از ایشان نداشتم و فقط خانواده ها از

طریق پدرها همدیگر را می شناختند. ولی وقتی آمدند و صحبت کردند ایشان را شناختم.

پدر شما و پدر شهید قندی از چه طریقی همدیگر را می شناختند؟

پدرم و پدر شوهرم چون تقریباً هم سن بودند گویا همدیگر را از محله های قدیمی تهران که ساکن بودند می شناختند. پدرم پزشک بود و در محل میدان قیام فعلی مطب داشت و حدود 40 سال آن جا به کار طبابت مشغول بوده است. پدر شوهرم هم در حوالی خیابان مولوی و خراسان زندگی می کردند و با پدرم در یک مدرسه بوده اند . لذا یکدیگر را می شناختند.

ازدواج شما با دکتر قندی چگونه رقم خورد و این میزان آشنایی برای تصمیم گیری در این زمینه کافی بود؟

ما ازدواج مان سنتی بود. چون خانواده ها از قدیم نسبت به همدیگر شناخت داشتند، وقتی آمدند خواستگاری خیلی زود کارها جمع شد. چون خیلی خانواده محترمی بودند و پدر من هم فرد شناخته شده ای بودند، نزدیکی و شناخت طولانی مدت آن ها باعث اطمینان خاطر ما بود، کما این که افراد دو خانواده نیز با هم سابقه شناخت و همکاری داشته اند، مثلاَ دایی پدر شوهرم نیز با پدرم درس کار می کردند.

زندگی مشترک شما با شهید قندی چه مدت بود؟

ما سال 1352 ازدواج کردیم و تا زمان شهادت ایشان حدود 7 سال و چند ماه زندگی مشترک داشتیم.

این هفت سال و اندی چگونه گذشت و نقش و خصوصیات شهید قندی به عنوان همسر چگونه بود؟

ایشان در سال 1351 از آمریکا به ایران برگشتند و سال 1352 ما ازدواج کردیم و سال 1354 فرزند اولمان متولد شد. خدا را شکر، ایشان آدم پخته ای بودند. هم در خارج از کشور درس خوانده بودند و هم مومن و معتقد بودند. از جمله معیار هایی که برای ازدواج داشتم، یک مورد همین تحصیلات بود و مورد دیگر، تقوا و ایمان بود که در واقع عامل بود. اخلاق و ایمان در ایشان جمع بود و به همین جهت ما زندگی آرامی داشتیم و به هر حال شخصیت ایشان چون آدم پخته و دنیا دیده ای بودند در شکل دهی به زندگی مشترکمان بسیار موثر بود. در طی این مدت زندگی مشترکمان، هر روز خاطره خوبی از زندگی مان داشتیم.

خصوصیات اخلاقی شهید قندی را چگونه توصیف می کنید؟

ایشان آدم آرام، متین و موقری بودند و خیلی سخت گیری های آن چنانی به ما نداشتند. رابطه شان با خانواده بسیار گرم بود و خدا را شکر آدم خانواده دوست و با محبتی بودند. مادر شهید همیشه تعریف م یکردند که محمود آقا خیلی مهربان است. خواهر و برادرشان تعریف می کنند که مادرشان همیشه می گفتند محمود یک طرف و بقیه تان یک طرف. ایشان نقطه عطف خانواده بودند نه تنها برای پدر ومادرشان، بلکه کل خانواده خاله، عمه، عمو و دایی برای همه این طور بودند. یک شخصیت بارز بودند در خانواده.

خیلی مهربان و ساده زیست بودند. پس از ازدواج، ما در خانه پدرشوهرمان زندگی می کردیم و چیزی نداشتیم. شهید قندی در آن زمان خیلی ساده زیست بود و بسیار مورد احترام دیگران. همه ی استا دان، اهل دانشگاه و دوستان به دکتر قندی احترام خاصی می گذاشتند.

این احترام همه جانبه ناشی از آن بود که ایشان کسی بودند که اخلاق درست داشتند و در محل کارشان وجدان کاری را رعایت می کردند و در عین حال بسیار با سواد و در کارخودشان متخصص بودند.


زندگی مشترک دکتر محمود قندی در گفت و گو با همسر شهید /سختکوش و با پشتکار بود

با توجه به این، مناصب و مسئولیت هایی که داشتند در دوره های مختلف نظیر ریاست دانشکده و وزارت پست و تلگراف و تلفن را هم داشتند، آیا این مناصب و جایگاه ها در زندگی مشترک ایشان با شما تاثیری نداشت؟

ایشان زمانی که در سال 1352 با من ازدواج کردند هیئت علمی دانشگاه بودند. بعد از دوران آموزش سربازی رفته بودند موسسه عالی ارتباطات که بعد به دانشکده مخابرات تبدیل شد و هیئت علمی آن جا شده بودند. قبل انقلاب هم به عضویت هیئت علمی مخابرات )خواجه نصیر( درآمدند.

ایشان بسیار به دانش و تحقیق علاقمند بودند و پس از اتمام تحصیلات در آمریکا به ایران بازگشتند و هیئت علمی شدند. از همان زمان کارشان با درس دادن و تحقیق آغاز شد و بعد از انقلاب رییس دانشکده شدند و بعد از آن هم در تاریخ 7/ 9/ 1359 با حکم شورای عالی انقلاب، ایشان وزیر پست و تلگراف و تلفن شدند. بعد از آن که بنی صدر به عنوان رییس جمهور انتخاب شد و شهید رجایی نخست وزیر شد، شهید قندی هم به عنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن انتخاب شد. قبل از این وزیر شورای انقلاب بودند و از سوی شورا حکم داشتند.

از ساده زیستی ایشان در ابتدای ازدواج صحبت کردید. طبعاً این نوع منش در بین مدیران آن وقت نوعی ارزش و اعتبار متعهدانه تلقی می شد. آیا زندگی خصوصی شهید قندی بعد از پذیرفتن پست وزارت تغییر داشت؟

خیر. محل زندگیمان که طبقه بالای خانه پدر شوهرم بود تغییری نکرد. از نظر وضعیت مادی، زندگی ما فرقی نکرد و محل زندگیمان همان جای قبلی بود. ولی به هر حال کارشان زیادتر شده بود و نمیشود گفت که شرایط جدید در زندگیمان تاثیر نداشت. از - 5 صبح 4 از خانه بیرون میرفتند. ابتدا میرفتند ورزش میکردند. ولی چون مسئولیت داشتند و باید کارهای اجرایی بیشتری انجام میدادند، مجبور بودند صبح زودتر بروند.

به هر حال، مسئولیتهای ایشان در زندگی ما بیتأثیر نبود و باعث شده بود ما مدت کمتری کنار هم باشیم اما با این حال، زمانی که کنار خانواده بودند، اوقات خوبی داشتیم. در همه حال، برای فرزندانمان خیلی پدر مهربان و پر احساسی بودند.

با توجه به سختی تربیت چهار فرزند و البته توفیق در پرورش درست آنها، اگر ممکن است مقداری از زندگی بعد از شهادت ایشان و سختی های نگهداری از فرزندانتان و مشقتها که در این مدت کشیدید توضیح دهید؟

الحمدالله چون خانواده همسرم و خانواده خودم با هم همفکر بودند مشکلات خانوادگی نداشتیم. خدا را شکر از این نظر خداوند نعمت را بر ما تمام کرده بود.

پدر همسرم و پدر خودم بسیار پشتیبان ما و بچهها بودند. مادران هر دوی ما هم همچنین. خدا را شکر با هم مثل یک خانواده و یک مجموعه واحد بودیم، لذا این مسئله از نظر نگهداری و تربیت بچه ها خیلی کمک بزرگی بود. همکاری و همدلی در خانواده های ما به حدی بود که حتی خواهرم و همسرشان به فرزندانشان گفته بودند که پدرشان را بابا صدا نکنند تا فرزندان ما از بابت نبودن پدر ناراحتی نکشند به طوری که بچه های خواهرم حتی الان هم پدرشان را بابا صدا نمیکنند.

خیلی این مسائل رعایت شد و به موضوعات عاطفی و روحی توجه شد که بچه ها الحمدالله با آرامش بهتری زندگی کنند. ما توکل به خدا کردیم و کارمان را به خدا سپردیم، الحمدالله بچه ها هم درسشان را خواندند. همین که خانواده ها اعم از خاله، عمو، دایی، عمه و دیگران کنارمان بودند، کمک بزرگی بود.

فرمودید که شهید قندی تحصیل کرده و پخته بودند. لطفاً از تحصیلات ایشان بگویید.

ایشان در مدرسه علوی که مدرسه ای مذهبی بود تحصیل کرده بودند و در تمام مدت تحصیل در این مدرسه رتبه اول بودند. شاگرد اولی بوده که از نظر رتبه و نمره خیلی با سایرین فاصله داشته است. آقای دکتر غفوریفرد که همکلاسی ایشان بوده اند پس از محمود آقا در رتبه دوم بودند و همیشه این مسئله را عنوان می کنند.

تحصیلات عالی ایشان هم در رشته برق ادامه یافت و با این حال، علاقه عمیقی به مباحث دینی داشتند و در کنار رشته تخصصیشان به تحصیل در علوم اسلامی و فقهی میپرداختند. ایشان خیلی عمیق بودند. زمانی که شاگرد استاد مطهری بودند، خیلی درسها را به صورت عمیق مطالعه میکردند. در دوره دانشجویی بنده هم میگفتند واحد کم بردار ولی واحدها را خوب بگذران، واقعاً اهل عمیق خواندن بودند و این مسئله یکی از خصوصیات بارز تحصیل ایشان بود.

ایشان به علم علاقه داشتند و خدا هم ضریب هوشی بالایی به ایشان داده بود. خداوند شرایط خوبی برای فعالیت و رشد علمی در ختیارشان گذاشته بود و توانستند با تلاش و پشتکار به این جایگاه برسند.

طبعاً شما پس از دوره تحصیلشان با ایشان ازدواج کردید، اما آیا از روش مطالعه و تحصیل شهید خصوصیاتی به خاطر دارید؟

ایشان خیلی زحمت میکشیدند و من بسیاری شبها میخوابیدم و وقتی بیدار میشدم، میدیدم ایشان هنوز دارند مطالعه میکنند. غیر از هوش و حافظه که خدادادی است، یکی از مواردی که برای کسانی که درس میخوانند در زمینه تحصیل خیلی مهم است، پشتکار است،. خیلیها هستند که هوش را هم دارند ولی پشتکار ندارند و جلو نمیروند. این پشتکار شهید قندی خیلی مهم بود و ایمان ایشان هم خوب بود و خیلی با خدا بود. جمع عوامل هوش، پشتکار و ایمان در ایشان ترکیب ارزشمندی به وجود آورده بود

تحصیل شهید قندی در حوزه فلسفه و دروس اسلامی از کجا شروع شد و نزد چه اساتیدی به تحصیل پرداختند؟

ایشان چون مدرسه علوی رفته بودند، مدرسان این مدرسه به صورت عمیقی روی مباحث دینی دانش آموزان کار کرده بودند و

فارغ التحصیلان مدرسه علومی همواره گرایش دینی پر رنگی داشتند. هنوز هم بسیاری از کسانی که در مدرسه علوی تحصیل کرده اند در مناصب شغلی مختلف هستند که این خصوصیت را میتوان در آنها مشاهده کرد.

اساتید مدرسه علوی از جمله آقای مرحوم روزبه و مرحوم علامه کرباسچیان کسانی بودند که به صورت خیلی عمیق، هم روی

دین بچه ها سرمایه گذاری میکردند و هم روی درسهایشان. استاد روزبه فیزیک تدریس می کردند ولی دانش آموزان را میبردند به عمق مسائل خداشناسی. برای همین، فارغ التحصیلان این مدرسه با وجود این که امکان دارد در رشته های مختلفی ادامه تحصیل داده باشند، گرایش و علاقمندی به مباحث دینی در آنها پر رنگ است. به عنوان مثال: دکتر سروش با وجود این که دکترای داروسازی دارند ولی خیلی به صورت عمیق و ریشه ای به مسائل دینی علاقه مند هستند. محمود آقا برای تحصیل در مسائل فلسفی همراه آقای سروش به مدرسه مروی می رفتند و در درس الهیئت ابن سینا شاگرد استاد مطهری بودند. نزد شهید مطهری کلاسهای دیگری هم میرفتند. پیش آقای داوودی. فقه را آقای علامه معرفی کرده بودند به ایشان. علامه کرباسچیان ایشان را راهنمایی می کرد )خدا رحمت شان کند، شاید در ظاهر اسمی از ایشان نبود ولی در عمل مدرسه را هدایت می کردند(.


زندگی مشترک دکتر محمود قندی در گفت و گو با همسر شهید /سختکوش و با پشتکار بود


در اسامی مدرس های ایشان اسم آقای مجتهد تهرانی هم بوده، آیا دکتر قندی نزد ایشان هم تحصیل کرده بودند؟

بله، فکر کنم زمانی که دبیرستانی بودند 3-2 سال تابستا نها برای آموختن درس های طلبگی پیش ایشان می رفتند. برای من تعریف نکردند ولی عکسی در بهشت زهرا دیدم از طلبه های قدیمی که عکس شهید قندی هم در بین ایشان بود.

آخرین مدرس ایشان چه کسی بود؟

استاد شهید مطهری و آیت الله داوودی

نگرش شهید قندی درباره کار و مسئولیت و خدمت کردن چگونه بود، از ایشان در رسانه ها در مدت مسئولیت شان کمتر ردپایی هست، آیا این مسئله ناشی از رفتار و خواست خودشان بوده یا نه؟

این مسئله ناشی از این است که ایشان کلاً دوست نداشتند که اسمشان مطرح شود و اصلاً علاقه نداشتند که در دوربین دیده شوند، روحیه ایشان به این صورت بود که کارشان را انجام می دادند و از هر نوع خودنمایی پرهیز داشتند.

مثلاً گاهی می شد که از رویدادها، جلسات و بازدیدها اخبار و تصاویری منتشر می شد و با وجود این که آقا محمود هم در آن حضور داشتند، نشانی از ایشان دیده نمی شد. من از ایشان می پرسیدم پس شما کجا هستید؟ در پاسخ می گفتند: همین کنار گوشه ها، نیازی به دیده شدن نیست. خیلی آدم مسئولی بودند و به همین نسبت هم از دیده شدن و تبلیغ اجتناب می کردند.

اعضای کابینه شهید رجایی همه جوان بودند محمود آقا زمان شهادت 37 سال سن داشتند. هم ایشان و هم شهید کلانتری و شهید عبا سپور همه جوان بودند و همه درس خوانده بودند. به قول شهید رجایی، شیفته خدمت بودند نه قدرت. به دنبال مقام و منصب و غیره نبودند و این مناصب صرفاً به عنوان مسئولیت برایشان معنا داشت.

خاطره ای از دوره مسئولیت ایشان در دولت دارید؟

بله. شخصی که در دوران مسئولیت ایشان از پرسنل زیردست ایشان بودند، در تایید ساده زیستی و بی تکلفی ایشان تعریف می کردند که یک روز شهید قندی وقت غذا به این شخص می گوید فلانی برای ناهار بیا با هم نیمرو بخوریم. و این برای ایشان عجیب بوده که وزیر بخواهد برای ناهار نیمرو بخورد، مسئله ای که شاید برای خیلی ها کسر شأن تلقی شود برای ایشان خیلی ساده بود.

من برای ایشان در منزل غذا می پختم و با قابلمه خانگی داخل بقچه ای می بستم و برایشان می فرستادم )خنده( اطرافیان ایشان گفته بودند خوب نیست و برایشان قابلمه کوچک مخصوص غذا تهیه کردند. محمود آقا این تیپی بود و جنسش ساده بود. راحت زندگی میکرد و ما را هم به این صورت، به بی تکلفی عادت داده بود.

به یاد دارم همان روز آخر برایشان آبگوشت پخته و فرستادم به محل کارشان.

آشنایی شما با حوزه تخصصی ایشان چقدر است و آیا به طور مشخص شناخت یا خاطره ای از ایشان در زمانه تخصص و کارشان دارید؟

شهید قندی در زمینه تخصص و رشته خودشان قطب علمی بودند. ایشان نگرش علمی و تخصصی داشتند و وقتی رفتند مخابرات نیز همین تفکر را داشتند. با همین روش و مبنای علمی و تخصصی به مرکز تحقیقات مخابرات خیلی بها میدادند. با همین نگرش تخصصی به آن چیزی که به عنوان خودکفایی و خوداتکایی مینامیم، اعتقاد داشتند. یادم می آید زمانی یکی از کامپیوترهای مرکز اسدآباد خراب شده بود و از کار افتاده بود، برای تعمیر و راهاندازی آن دچار مشکل و نگرانی شده بودند. شهید قندی گفتند یکی از کامپیوترها را بازکنید و محتوا و طرز کارش را بررسی کنید و یاد بگیرید.

با توجه به علاقمندی شهید قندی به مباحث فقهی و مذهبی، و تحصیل ایشان در مدرسه علوی، سلوک مذهبی ایشان چگونه بود؟

محمود آقا مسائل مذهبی را رعایت میکردند، خمس میدادند و دعای کمیل و تفسیر قرآن داشتیم. علاوه بر این، مطالعات عمیقی در این زمینه داشتند و در تفسیر و مسائل دینی هم عمیق بودند. بیشتر کتاب های فلسفی و فقهی را مطالعه میکردند و علاقه داشتند. دوست داشتند که همه چیز را عمیق یاد بگیرند. اما شاید این مسئله هم مهم باشد که ایشان با وجود شخصیت مذهبیشان، در مواجهه با آدمهای مختلف به همه احترام میگذاشتند و در جنبه اخلاقی دین خیلی عامل بودند. محمود آقا وجدان کاری و صداقت را همیشه رعایت میکردند و به دیگران کمک میکردند.

به زیر دستانشان کمک میکردند و عملا میخواستند نشان دهند که مسلمان هستند.

به نظر شما برای حفظ ارزشهای شخصیتی و معرفتی شهدایی نظیر دکتر قندی و معرفی آنها به عنوان الگوهایی در دسترس واقعی به جامعه امروز ایران چه باید کرد؟

باید به طور کلی در جامعه مطرح شود که شهدا تمام تلاششان واقعاً برای خدمت کردن بوده است و برای خاطر دنیا و رسیدن به مقام دنیایی، پول، پست و جایگاه نبوده است. محمود آقای ما اینطور بودند. برای رسیدن به هیچ منصبی تلاش نکردند و وزارت را هم به عنوان تکلیف پذیرفتند. در همین حین هم همواره دوست داشتند به محیط دانشگاه و کار علمی و مطالعات خودشان برگردند. دوست داشتند کار علمی خودشان را انجام بدهند. یک الگوی کلی باید از شهید در جامعه جا بیفتد. اگر کسی شهید شد باید اهدافش را روشن و مشخص کنیم و آن را الگو قرار دهیم. اصل ایثار شهدا در راستای خدمت به مردم و بشریت است. خدمتی که به درد همه مردم جهان بخورد. اگر ما بخواهیم از شهید الگوسازی کنیم باید اینجوری الگو درست کنیم؛ افرادی که به فکر بشریت هستند به فکر رشد و تعالی بشریت و خدمت به آنها. حالا میخواهد یک پرستار باشد، معلم باشد، وزیر باشد یا آبدارچی. الگو سازی این است که اگر من میخواهم برای فرزندم الگوی درستی بسازم و معرفی کنم برای آینده اش، باید الگویی واقعی درست کنم نه تبلیغاتی و زودگذر.

شهید قندی به عنوان فردی که رشته ای فنی داشتند و به واسطه این رشته، الزامی نداشت که مباحث فلسفی و فقاهتی، اجتهادی را هم بدانند، در کناررشته تخصصی خود به فقه و فلسفه ومباحث دینی و معرفتی علاقه نشان دادند. گویا حتی ساعاتی قبل از شهادت هم از ;لاس مباحث دینی بهره برده بودند. به نظر شما این مسئله چقدر در زندگی ایشان اثر گذاشته بود؟

پیامبر میفرمایند: اگر امروزتان مثل دیروزتان

باشد مغبوم شده اید. مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ باِمورِ

الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجلا یُنادی یا للِمسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بمِسْلِمٍ؛ ایشان دغدغه و علاقهی به مسائل دینی داشتند، اما سعی میکردند این علاقه، فراگیر و جامع باشد. شهید قندی نماز شب هم میخواندند اما شخصیت ایشان به این مسئله اکتفا نداشت. به نظرم باید نگرش دینی ما محدود به بخشی از فرایض نباشد. علاوه بر بخشی از کارهای شخصی مثل نماز و روزه باید صداقت و اخلاق و خدمت را نیز به عنوان ارزشهای دینی در جامعه مورد توجه قرار بدهیم .

به عبارت دیگر، عمق نگرش شهدا و ایمان عملی آنها یادآوری میکند که دین را فقط از لحاظ مسائل عبادی نگاه نکنیم، بلکه به مسائل اخلاقی هم توجه داشته باشیم. مسلمانی را نباید در برخی ارزشها نظیر نماز و حجاب محدود کرد، بلکه باید اصول و ارزش های اخلاقی موجود در دین اسلام را هم معرفی کرد و رعایت کرد.

خانم قندی آیا خاطره خاصی از شهید قندی هست که علاقمند باشید برای خوانندگان شاهد یاران روا یت بفرمایید؟

بله. آقا محمود استادی داشتند به نام مرحوم آیت الله داودی که نزد ایشان درس اجتهاد میخواندند و هفته ای یکبار میرفتند نزد ایشان. شهید قندی تعریف میکردند که مرحوم داودی به حسن)کارگر محل کارشان( میگفتند تو الان با من فرقی نداری. من و تو هر دو برای یک دهات هستیم. من یک امکاناتی برایم فراهم شد و توانستم درس بخوانم و بشوم آیت الله، تو این امکانات برایت فراهم نشده. پس من و تو با هم فرقی نداریم.

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 153
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده