خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت» - 3
سه‌شنبه, ۲۵ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۱۳
در روزهای اول که به اسارت دشمن در آمده بودیم، نماز را در خط اول و پشت جبهه، با ترس می خواندیم، چرا که از طرف عراقیها تحت فشار قرار داشتیم. بعد از گذشت یک هفته در بصره، ما را به بغداد بردند و وقتی در محلی اسکان یافتیم تصمیم به خواندن نماز گرفتیم، اما باز با مخالفت عراقیها رو به رو شدیم.

دردسرهای ما برای نماز جماعت

اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید:

در روزهای اول که به اسارت دشمن در آمده بودیم، نماز را در خط اول و پشت جبهه، با ترس می خواندیم، چرا که از طرف عراقیها تحت فشار قرار داشتیم. بعد از گذشت یک هفته در بصره، ما را به بغداد بردند و وقتی در محلی اسکان یافتیم تصمیم به خواندن نماز گرفتیم، اما باز با مخالفت عراقیها رو به رو شدیم. آنها به هیچ عنوان اجازه بلند شدن و یا آب نوشیدن و دست شستن را به  ما نمی دادند، چه رسد به اینکه بگذارد نماز بخوانیم. حقیقتا آنها بویی از اسلام نبرده بودند، و تا سه روز نگذشته کسی نماز بخواند. وقتی برای اقامه نماز بلند می شدیم، ناگهان چوبها و شلاقها چنان بر کمرمان  فرود می آمدند که بی اختیار در سجده می ماندیم و بلند شدنمان با خدا بود.
روز سه شنبه ما را از بغداد به سوی موصل حرکت دادند و درآنجا با کابل و چوب پذیرایی شدیم. پس از ورود به ارودگاه، ما را میان آسایشگاهها تقسیم کردند.
آسایشگاهی که ما در آن  بودیم، پنجره هایش کاملا در معرض دید عراقیها قرار داشت و از طرف دیگر، دیوار اطاق ما با در ورودی اردوگاه یکی بود. در اولین شب، با این تصور که عراقیها وارد اتاق نمی شوند، با خیال راحت مشغول اقامه  نماز فرادا شدیم، اما ناگهان صدای وحشتناکی همه را متوجه خود کرد. سرباز عراقی به زبان عربی فریاد می زد:
شما کفار را چه به نماز؟ مگر شما مسلمانید که نماز می خوانید؟
اگر مسلمانید چرا به جنگ اصحاب امام حسین (ع) آمدید؟
 و همه را تهدید کرد که فردا چنین و چنان می کنیم، اکثر بچه ها با وقار و متانت  خاص و بی توجه به تهدیدات نگهبان به نماز خود ادامه دادند. اما پس از آن ما تمام شب را در این فکر بودیم که فردا چه بر سرمان خواهد آمد. هر طور بود. شب را به صبح رساندیم. آن هم درشرایطی که حق بیرون آمدن از زیر پتو را نداشتیم.
با روشن شدن هوا بچه ها با دلهره برای اقامه نماز بلند شدند، اما با فریاد دوباره چندین سرباز از پشت  پنجره، ناچار زیر پتو  برگشتند. آن  روز مجبور شدیم که نماز را در زیر پتو بخوانیم، تا اینکه ساعت 30/8 صبح، در اتاق  باز شد  و حدود 18 سرباز، با کابل  و شلنگ وارد شدند. آنها  بدون توجه به مجرومین و پیرمردان، همه را زیر ضربات کابل گرفتند و ظرف چند دقیقه  منظره  و حشتناکی را به وجود آوردند. صورتها و دستها و کف اتاق رنگ خون گرفته بودند. ضربات به گونه ای بود که عصب چشم یکی  از بچه ها بر اثر ضربه کابل پاره شد. همان روز، بعد از خارج شدن عراقیها از اتاق، بچه ها تصمیم قطعی گرفتند که هر طور شده، پایه های برپایی نماز جماعت را محکم کنند و به این طریق مقابل چنین خشونتهایی بایستند. می دانستیم که اگر در مقابل عراقیها و عکس العملهای آنان کوتاه بیاییم، باید فاتحه اسلام و مسلمانان را بخوانیم. چون تصمیم بعثیها همین بود و آنها تمام قوا و فکرشان را برای تحقق همین هدف به کار گرفته بودند.
همان روز ظهر، بعد از آمار، اولین نماز جماعت پنج نفره خوانده شد. هدف از پنج  نفره بودن نماز این بود که قدم به قدم پیش برویم و ضمنا از همان روز، سنگ بنای نماز جماعت را بگذرایم. سپس همگی، در صفوف چهار ویا پنج  نفری، شروع به اقامه نماز در مسطح اردوگاه و داخل اتاقها نمودیم. اما ناگهان  در یک لحظه، تمامی سربازان و درجه داران عراقی، سراسیمه به داخل اردوگاه ریخته و اقدام به برهم زدن و شکستن صفوف نماز کردند. این جریان 2 ساعت ادامه داشت، تا اینکه به عقب نشینی عراقیها منتهی شد.
سیزده ماه بعد، اوضاع تا حدودی آرامتر شد و بالاخره عراقیها راضی شدند که نمازهای جماعت به صورت سه نفره برگزار شوند. و این رضایت، در واقع نقطه عطفی برای تشکیل نماز جماعتهای با شکوهتر و گسترده تر بود.


منبع: کتاب نماز در اسارت (خاطرات آزدگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق)،اکرم ارجح و فریده هادیان، نشر سوره مهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده