خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت» -2
آن شب، پس از صرف شام، مشغول خواندن نماز مغرب و عشا شدم. نمازم را که خواندم، متوجه نگهبانی شدم که پشت پنجره ایستاده بود و داخل سلول را می پایید. او به یکی از بچه ها خیره شده بود و نماز خواندن او را تماشا می کرد.
خاطرات جرم سجده طولانی
 اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید:

آن شب، پس از صرف شام، مشغول خواندن نماز مغرب و عشا شدم. نمازم را که خواندم، متوجه نگهبانی شدم که پشت پنجره ایستاده بود  و داخل سلول را می پایید. او به یکی از بچه ها خیره شده بود و نماز  خواندن او را تماشا می کرد. وقتی نماز وسجده طولانی و همراه با آه و ناله وی تمام شد، سرباز بعثی او را صدا زد و با خشم پرسید:
چرا این همه  در سجده بودی؟ برای چه کسی  دعا می کردی؟ برای خمینی؟!
آن برادر اسیر، در حالی  که اشک چشمانش را پر کرده بود، جواب داد:
نه! داشتم برای آزادی خودمان دعا می کردم.
سرباز بعثی نام او را یادداشت کرد و وقیحانه آب دهانش را بر روی او انداخت و از پشت پنجره دور شد.
صبح روز بعد، آن برادر هم سلولی  را به جرم دعا و سجده طولانی، به 25 ضربه شلاق محکوم کردند و با کابل،  پشت او را سیاه
نمودند. طوری که پس از تحمل  ضربات، به حالت اغما دچار شد. بعد از او، نوبت به من رسید، که البته تنها به تذکر اکتفا کردند.
راوی: حمید حکیم خواه (عیوضیان)

منبع: کتاب نماز در اسارت/خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق/ اکرم ارجح و فریده هادیان/ نشر سوره مهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده