چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۴۰
شعر من دارد اگر سوز و گداز / آتشین چنگی زند در سینه ساز / واژه هایم هست گر چون تیغ، عور / تیز باشد همچو بشکسته بلور
اسیران آزاده


شعر من دارد اگر سوز و گداز
آتشین چنگی زند در سینه ساز

واژه هایم هست گر چون تیغ، عور
تیز باشد همچو بشکسته بلور

خامه ام گر در صراحت سرکش است
جوهر تحریر من از آتش است

من نی ام  در من نوای دیگریست
نغمه هایم را غنای دیگریست

آتشم من، اشتعال از دیگریست
قال هستم من، مقال از دیگریست

نیست در گفتار من علم و فنون
بلکه دارد بویی از عشق و جنون

در سرم امشب جنونی  دیگر است
در رگ من جوش خونی دیگر است

بر سر آنم که آرم در بیان
قصه ای از حلقه زنجیریان

قصه ای از حلقه اهل ولا
سرخوشان وادی عشق و صفا

آید از آن حلقه آوایی به گوش
کای اولوالابصار، وی ارباب هوش

بنده حق را سلاسل بند نیست
بهر ما این بند جز پیوند نیست

گرچه باشد پای ما در قید بند
پایداریم و به پیمان پایبند

از صداقت ماه کنعانیم ما
غم نباشد گر به  زندانیم ما

ما چو از قید علایق رسته ایم
 سخت بر بند ولایش بسته ایم

ما اسیرانیم، ذلت ناپذیر
ما اسیرانیم و خصم ما اسیر

خوش به پایان می رسد این مثنوی
با کلام دلنشین مولوی

«ما نداریم از رضای حق گله
عار ناید شیر را از سلسله»

سروده: اصغر  حاج حیدری (خاسته)
منبع : کتاب ترنم آبشار (مجموعه آثار و ارزشهای شعر دفاع مقدس/ دفتر ششم)

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده