زندگینامه شهید عبدالله سروری مطلق
در زندگی به همراه پدر و مادر خویش لمس می نمود و برای کاهش رنج پدر و مادر خویش و التیام مصائب روزگار و معاش زندگی آنها به هر تکاپویی دست می زد و در فصل آسایش و تعطیلی کلاس و مدرسه تن خویش به جوهر کار صیقل می داد.
نوید شاهد: شهید عبدالله سروری مطلق در واپسین روزهای تابستان 46 خورشیدی در روستای سنا جایی که خانه های کاهگلی آن و گذر روزگار مردمانش صفا و صداقت را به هر انسانی  هدیه می کرد شهید سروری پا به عرصه وجود گذاشت . پدر و مادر او را عبدالله نام نهادند بدان امید که صراط بندگی خالق خویش را تا نقطه سیر الی الله بپیماید. در گاه کودکی تفسیر واژه های مهربانی ایمان تقوی را برای فرداهای خویش می آموخت و با وجودش در می آمیخت و عجین می گشت در فضل آموختن زندگیش پایه های اول و دوم و سوم ابتدایی را با همسالان روستایی گذراند پس از آن به اقتضای روزگار همراه با پدر و مادر خود به خورموج مهاجرت نمودند. و ایشان در این زمانه زندگی خویش سختیها و مصائب را در زندگی به همراه پدر و مادر خویش لمس می نمود و برای کاهش رنج پدر و مادر خویش و التیام مصائب روزگار و معاش زندگی آنها به هر تکاپویی دست می زد و در فصل آسایش و تعطیلی کلاس و مدرسه تن خویش به جوهر کار صیقل می داد. اما با تمامی این اشتغالات پیوند روح خویش را با معنویت جاودانه کرد. و سجده و مسجد را مامنی برای خلوت های پاک خویش می یافت. فضایل و خصایل رفتاری او در میان همسالان و همشاگردیهایش نمونه بود و به خاطر همین کردار نیک و اخلاق دینی اش در میان دوستان و بستگان در عین کم سن و سال بودن مورد احترام بود. در مراسمات مذهبی حضوری پررنگ داشت و با آغاز نمازجمعه در شهر خود را به حضور در این فریضه عبادی سیاسی ملتزم می دانست. در تشییع شهدا همیشه حضور داشت و روح آسمانی خویش را در رهگذر این فضایل نیک خدایی می نمود. او وصایای شهیدان و شرح زندگیشان را مطالعه می نمود  و از مکتب ایثار و شهادت درس می آموخت و همیشه سخن از یاری آن رادمردان عرصه عشق را بر زبان جاری می ساخت تا اینکه در فروردین 62 در حالی که هنوز 16 سال نیز نداشت برای فراگیری دوره نظامی راهی پادگان شهید دستغیب کازرون گشت و پس از طی یک دوره آموزشی کوتاه مدت برای چند روزی به مرخصی آمد تا پس از آن عازم جبهه گردد و در این میان دوستان و بستگان اصرار داشتند که او پس از امتحانات به جبهه برود. اما او که روح آسمانیش فراتر از این ظلمتکده خاکی سیر می نمود پاسخ می داد که ما می بایست امتحان خویش را در درگاه حضرت دهیم و از بوته امتحان سربلند بیرون بیاییم که سعادت حقیقی سربلندی در آن آزمون الهی است. آری او رفت و چه نیکو و زیبا از امتحان حضرت حق سربلند بیرون آمد و در تاریخ 62/2/24 در تپه های سرپل ذهاب به ندای حضرت حق لبیک  گفت و به سوی معبود خویش شتافت و پیکر پاک او در یازدهم خرداد 62 در میان جمعیت انبوه شهر خورموج تشییع و در روضه الشهدا به
 خاک سپرده شد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده