سه‌شنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۰۲
غریبه آمده بودی، غریبه تر رفتی / به دخترت همه گفتند: تو سفر رفتی / مگر نه اینکه سفر می روند برگردند

همیشه قسمت ما ...

نویدشاهد:

غریبه آمده بودی، غریبه تر رفتی

به دخترت همه گفتند: تو سفر رفتی

مگر نه اینکه سفر می روند برگردند

ولی تو بازنگشتی، شهید آورند

ندیده بود کسی پیکر تو را آن روز

جز اینکه موقع تدفین درونت آهن بود

و مادرت که برای تو صیحه می زد گفت:

کسی که خفته در این خاک نیمی از من بود

دلت همیشه پر از التهاب رفتن بود

تمام دغدغه تو رهایی از تن بود

دراین میانه فقط غبطه بر شما خوردیم

همیشه قسمت ما، لاله خاک کردن بود

چطور شد که دلم یادی از شما کرده

دلی که هر تپشش نیمه راه مردن بود

غریبه آمده بودی، غریبه تر رفتی

همیشه حاصل کوچ تو خط شکستن بود

مگر نه اینکه سفر می روند، برگردند

ولی تو بازنگشتی، شهید آوردند

هنوز کوچه ما، از ندیدنت تنگ است

هنوز می شنوم دست زینب ات سنگ است

نگاه مادر پیرت هنوز مانده به در

و گوش همسر خوبت هنوز بر زنگ است

بگو که حرمت خون تو را نگه دارند

بگو به یک یک مردم هنوز هم جنگ است

اگر چه شهر ندارد نشانی از آتش

ولی نشستن و دور از خطر شدن ننگ است

غریبه آمده بودی، غریبه تر رفتی

هنوز می شنوم دست زینب ات سنگ است

مگر نه اینکه سفر می روند، برگردند

ولی تو بازنگشتی، شهید آوردند

سروده : محمدرضا شرفی خبوشان- ورامین

منبع: کتاب زخم سیب (مجموعه اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس)، حسین اسرافیلی، نشر صریر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده