سخنرانی سردار جهادگر شهید محمد تقی رضوی به مناسب شهادت شهید هاشم ساجدی فرمانده مهندسی رزمی قرارگاه نجف اشرف در نوید شاهد منتشر شد.
سخنرانی شهید محمد تقی رضوی رضوی؛ به  مناسبت شهادت فرمانده قرارگاه نجف؛ شهید هاشم ساجدی

بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
من کوچکتر از آن هستم که بخواهم در مورد شهید و مخصوصاً شهید  ساجدی صحبتی داشته باشم. فقط این مدت کوتاهی را که در خدمت این شهید بودم و آن لحظات  فراموش نشدنی که با ایشان داشتم، به عنوان خاطره ای که همیشه برایم باقی خواهد ماند،  برایتان عرض می کنم.
البته قبل از این که صحبت هایی را از شهید ساجدی شروع کنیم،  لازم است ذکری از شهدای ارزنده و مسئول و فرمانده، فرماندهان قبلی خودمان شهید مهندس  طرحچی و شهید مهندس ناجیان شود، که از فرماندهان قبلی پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی ستاد  جنوب بوده اند و قبل از شهید ساجدی به شهادت رسیده اند.
شهید ساجدی نفر سوم از مسئولین ستادهای پشتیبانی در رده ی فرماندهی  ما هستند، که به شهادت رسیدند و این را ما از افتخارات جهاد سازندگی در جنگ می دانیم،  که همه جا همراه راننده های لودر و بلدوزر شهدای ارزنده ای از فرماندهانش را هم تقدیم  اسلام و انقلاب کرده است.
من از سوسنگرد با شهید ساجدی آشنا شدم، ایشان به عنوان مسئول  پشتیبانی جنگ استان خراسان به سوسنگرد اعزام شده بودند و در اولین آشنایی آن چنان عظمت  حب این شهید، مرا جذب خودش کرده بود، که نزدیک به سه ساعت، در مقر جهاد خراسان با ایشان  در مورد مسائل مختلف پشتیبانی جنگ جهاد صحبت کردیم و ایشان می خواستند اطلاعات دقیقی  از نحوه ی کار جهاد در جنگ، که برای انجام آن آمده بودند، داشته باشند.
در این جا بود که من برای اولین بار ارادت پیدا کردم و با ایشان  آشنا شدم و از همان موقع به بعد به صورت عجیب و بی سابقه ای نسبت به شخصیت و روح پر  عظمت ایشان ارادت پیدا کردم و دائم با هم ارتباط داشتیم و می توانم بگویم واقعاً برای  شخص خود من، شهید ساجدی به عنوان پدری بود و برای پشتیبانی جنگ هم همینطور بود.
سخنرانی شهید محمد تقی رضوی رضوی؛ به  مناسبت شهادت فرمانده قرارگاه نجف؛ شهید هاشم ساجدی

من و برادرانی که با ایشان می رفتیم، از محضرشان استفاده می کردیم  و ایشان و با آن متانت و سعه ی صدری که داشتند، ما را در راهی که پیش رو داشتیم و کاری  که می خواستیم انجام دهیم، تشویق و راهنمایی می کردند.
یکی از خصوصیات بارز ایشان که می توانم به عنوان یکی از مهمترین  مسائل اعتقادی ایشان ذکر کنم، اعتقاد قلبی و صریح ایشان به ولایت بود و این را با تمام  وجود احساس و درک کرده بود و به آن عمل می کرد. برای نشان دادن این خلوص قلبیشان نسبت  به ولایت و کلاً سیستم ولایتی در جمهوری اسلامی  یک نمونه ی بارز از ایشان به یاد دارم،  که همان مسئله رفتن به حج ایشان است.
ایشان گرچه گذرنامه و بلیط هواپیما در دست داشتند و قرار بود  در ساعت مشخص به حج پرواز کنند، ولی به دلیل این که موقعیت عملیاتی و نظامی منطقه اجازه ی  رفتن به ایشان نمی داد، در نتیجه تا آخرین لحظات منتظر ماندند و در همان آخرین لحظات  هم به دلیل این که از طرف مسئولین اجازه ی رفتن به ایشان داده نشد، سرانجام رفتن به  حج را منتفی کرده و از پای هواپیما به سر کارشان بازگشتند و به محل خدمتشان رفتند.
ایشان در همان شب به گفتند: «این اعتقاد من بود، که مرا از پای  پلکان هواپیما به منطقه ی جنگی و سرکارم برگرداند.» و این نشانه اعتقاد قلبی و عمیق  ایشان به دستورات فرماندهی و ولایتی که حاکم بر جمهوری اسلامی می باشد، بود.
من شهادت ایشان را از مدت ها قبل پیش بینی می کردم، چون واقعاً  ایشان تمام و کمال آماده ی شهادت بودند. از هر جهت که بخواهیم بررسی کنیم، شاید ایشان  را آماده ببینیم.
به گفته بعضی از برادرها و به گفته خود ایشان، حتی شهادتشان  دیر هم شده و یا دیر رسیده بود. ایشان در آخرین سفری که به قم داشتند و به زیارت حضرت  معصومه(سلام الله علیها) نائل شدند، ما احساس می کنیم که در آنجا جواب اصلی و قطعی  شهادت را گرفتند و پس از برگشتن از قم و رفتن به منطقه، یعنی بعد از10 روز، خبر شهادت  ایشان را شنیدم. من مطلب خاص دیگری در مورد ایشان ندارم.
امیدوارم خداوند توفیق بدهد که بتوانیم را شهدا را ادامه دهیم  و از خدا می خواهم؛ مرگ ما را شهادت ما قرار دهد.
انشاءالله
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده