معرفی کتاب «وصال»؛
کتاب «وصال» چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام زمان (عج)» اثری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است که با نگاهی بر زندگینامه تنی چند از شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نگاشته شده است.
چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام زمان (عج)

به گزارش نوید شاهد؛ کتاب «وصال» چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام زمان (عج)» اثری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است که در سال 1397 به چاپ رسیده است. این کتاب 192 صفحه‌ای با جلد شومیز و قطع رقعی به چاپ هشتم رسید.

همان‌گونه که از نام کتاب برمی‌آید روایاتی از دلدادگی شهدای هشت سال دفاع مقدس به حضرت ولی عصر (عج) در آن گردآوری شده‌است که بیانگر ارادت و عشق ناب آنان به آن حضرت است. همان طور که در روایات نقل شده است انتظار فرج از افضل اعمال است این فرج هم فرج عمومی است که با ظهور منجی عالم امام عصر (عج) محقق میشود و هم فرج شخصی است که برخی از افراد صالح بوسیله ارتباط قلبی با آن حضرت به این فرج نائل می‌شوند.

بُرشی از کتاب (1)

شیرعلی زمین کشاورزی داشت. ذاکر اهل بیت (ع) بود. شاعر بود و در وصف اهل بیت (ع) شعر می‌سرود. زندگی او ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. او از کسانی بود که عشق به مولایش امام زمان (عج) در جانش ریشه دوانده بود. برای همین قسمتی از زمین‌هایش را به ساخت مسجدالمهدی (عج) اختصاص داد.

درباره‌ی او ماجراهای زیادی نقل می‌کنند. او از کسانی است که ارتباط عجیبی با مولایش داشت. از اتفاقاتی صحبت می‌کرد که کمتر از دیگران شنیده می‌شد!

با شروع جنگ زندگی را رها کرد و راهی جبهه‌ها شد. آخرین باری که برگشت در کنار کتابخانه‌ی مسجد برای خود قبری کند!

گفت:«من را اینجا دفن کنید!» برخی به او اعتراض کردند که این چه کاری است که انجام می‌دهی؟ اما او با جدیت می‌گفت از این عملیات برنمی‌گردم!

دیگری گفت: «این قبر که برای قامت رعنای شما کوچک است!»

شیرعلی هم جواب داد:‌ «نه، اندازه است.» عجیب بود که وقتی پیکر پاک او را آوردند سر در بدن نداشت! برای همین دقیقاً به اندازه‌ی قبرش بود!

برشی از کتاب (2)

ماجرای عجیبی بود یک روز صبح فرمانده دلاور یکی از گردان های لشگر از خواب بیدار می شود به شدت شروع به گریه میکند و بدنش میلزرد! قلم و کاغذ بیاورید !!! بچه ها از او می پرسند چه شده؟

می‌گوید کاغذ بیاورید و شروع می‌کند به نوشتن ...

ساعتی بعد میگوید: «آقا امام زمان (عج) را در عالم رویا دیدم آقا یک لیست به من داد که در آن دویست و ده اسم بود فرمودند این اسامی همگی شهید می شوند.»

او هر چه به یادش آمد نوشت ...

در این لیست نام و شماره پلاک نوشته شده بود این فرمانده هر چه فکر می کند 32 اسم را بیشتر به خاطر نمی آورد بعد آن ها را دسته بندی می کند ، گردان شهادت 1 ،گردان شهادت 2 ، گردان شهادت 3...

اوایل پاییز سال 1362 بود که این لیست درست شد برخی که در این قضیه تردید داشتند شروع کردند به پیگیری و تطبیق نام ها با پلاک افراد ...

همه شاهد بودند که مشخصات دقیق و درست بود برخی بچه های قزوین بودند عده ای از کرج ...

و هر کدام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند ...

برشی از کتاب (3)

جلال از شاگردان خاص آیت الله بهاء الدینی بود یک بار ایشان به جمع طلبه ها وارد شدند و فرمودند : "بین شما یکی از سربازان امام زمان (عج) هست و به زودی از میان شما می‌رود."

بعدها که جلال افشار شهید شد عکسش را بردند خدمت استادش، آیت الله بهاء الدینی بی اختیار گریه کردند و طوری که اشک‌هایشان از گونه سرازیر می‌شد و روی عکس جلال می افتاد .

فرمودند: امام زمان (عج) از من یک سرباز می‌خواستند. من هم آقای افشار را معرفی کردم. اشک من اشک شوق است...

از مزار جلال نور خاصی به سوی آسمان ساعد است.

نویسنده در این کتاب با نگاهی بر زندگینامه تنی چند از شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (1359ـ1367هـ .ش) به بازنویسی چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام زمان(عج) پرداخته است. «سیدعلی اندرزگو»، «آیت الله میرزا جواد تهرانی»، «مهدی صبوری»، «محمدرضا تورجی زاده»، «سیدعبدالحمید حسینی»، «مصطفی ردانی پور»، «مصطفی احمدی روشن» و... از دلدادگانی هستند که روایت آن ها در کتاب آمده است. شایان ذکر است در ابتدای هر روایت، تصویری از شهید و در پانوشت آن منبع مورد استناد، درج شده است.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده