بررسی روند تسخیر لانه جاسوسی از نگاه دکتر هاشم پور یزدان پرست
سه‌شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۶
اولين کسانی که وارد سفارت شدند شهيد مهدی رجب بيگی و محسن وزوایی بودند این جمله را هاشم پوریزدان پرست در ارتباط با همراهی شهید محسن وزوایی با دانشجویان پیرو خط امام )ره( در جریان تسخیر لانه جاسوسی می گوید. متن گفت و گو را با هم می خوانیم.
محسن وزوایی از اولین کسانی بود که وارد سفارت شد


نویدشاهد:
اولين کسانی که وارد سفارت شدند شهيد مهدی رجب بيگی و محسن وزوایی بودند این جمله را هاشم پوریزدان پرست در ارتباط با همراهی شهید محسن وزوایی با دانشجویان پیرو خط امام )ره( در جریان تسخیر لانه جاسوسی می گوید. متن گفت و گو را با هم می خوانیم. 

تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پيرو خط امام از کجا کليد خورد؟

آبان سال ۱۳۵۸ محمدرضا شاه به بهانه درمان به پيشنهاد راکفلر که جزو بانکداران بزرگ آمریکا بود به آمریکا منتقل شد. با انتشار خبر انتقال شاه به آمریکا و پناهنده شدن وی امام در سخنرانی هایشان شدیدا این اقدام آمریکا را مورد حمله قرار دادند. هنوز آبها از آسياب نيفتاده بود که غروب روز عيد قربان یعنی دهم آبان ۵۸ آیت الله قاضی امام جمعه تبریز که دو هفته قبل جلوی وابستگان به آمریکا در تبریز ایستاده و شورش مسلحانه آنان و تسخير استانداری و صدا و سيمای این استان را با شکست مواجه کرده بود توسط گروهک تروریستی فرقان که نوک حمله گروه های ضدانقلاب بود غریبانه ترور شد این در حالی بود که عوامل آمریکا در کردستان 70 تن از ارتشيان غيور را در همين روز در کمينی در جاده سردشت به شهادت رسانده بودند و امام )ره( با موضعی محکم تر از قبل در یک سخنرانی از دانشجویان و طلاب خواستند که حملات خود را گسترش دهند. امام با این سخنرانی راه اصلی را نشان داد جایی بهتر از سفارت به نظر نمی آمد. کجا بهتر از سفارت آمریکا کانون تمام دشمنی ها و فتنه ها. دست آمریکا برای ما رو شده بود. میدانستيم که آنها با به آشوب کشاندن فضای داخلی کشور و راه انداختن غائله کردستان ترکمن صحرا و خوزستان و تأیيد و حمایت از گروههای تروریستی فرقان و منافقين در صددند که با گل آلود کردن آب به منافع و مقاصد فریبکارانه خود برسند. آمریکا آنقدر پایش را از گليم خود درازتر کرده بود که مجلس سنایش به اعدام «ثابت پاسال » صهيونيست به دليل اقدامات مفسدانه اش در زمان طاغوت شدیدا اعتراض کرد و جالب بود انگار خودش را همه کاره ایران می دانست. این شد که ما تصميم گرفتيم که با اشغال سفارت آمریکا ریشه تمامی این دخالت ها و دشمنی ها را از جا بکنيم.

با این حساب طرح اوليه تسخير سفارت آمریکا توسط چه کسانی مطرح شد؟

پيشنهاد این برنامه از طرف یکی از دانشجویان دانشگاه شریف و مبارزین زمان انقلاب به نام ابراهيم اصغرزاده مطرح شد و وقتی این مسئله بين دانشجویان دانشگاه شریف و اميرکبير عنوان شد تا حدودی به نتيجه رسيدیم و سپس دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه های تهران و دانشگاه ملی )شهيد بهشتی امروز( هم در جریان کار قرار گرفتند. شناسایی های لانه جاسوسی و سازماندهی ها انجام شد و نهایتا روز 13 آبان که اولين سالگرد کشتار جمعی از دانش آموزان توسط رژیم شاه در سال ۵7بود برای اینکار در نظر گرفته شد. از سوی دیگر حضرت امام و مراجع هم بيانيه هایی مبنی بر شرکت در راهپيمایی های عظيم و گسترده در این روز صادر کرده بودند و شرکت انبوه مردم در راهپيمایی 13 آبان پوشش خوبی برای این اقدام می توانست باشد. روز سيزده آبان ساعت 10 صبح با گروه انبوهی از دانشجویان دختر و پسر در خيابان بهار چهار راه طالقانی تجمع کردند و همراه با سيل جمعيت که برای راهپيمایی آمده بودند به سمت سفارت حرکت کردند.

شما برای این کار آموزش خاصی هم دیدید؟

خير چون ما اصلا قرار نبود اقدام مسلحانه ای داشته باشيم برنامه ریزی های انجام شده در این راستا بود که برای اعتراض به پناهندگی شاه به آمریکا سه روز آنجا تحصن کنيم و خواستار استرداد شاه شویم و اصلاً قصد تسخير سفارت به مدت طولانی را نداشتيم ولی با رو به رو شدن با شرایط غير منتظره ای که داخل سفارت بود و پيام عصر روز 13 آبان حضرت امام )ره( قضيه خود به خود صورت دیگری پيدا کرد.

از لحظه ورودتان به سفارت بگویيد افراد حاضر در آنجا نسبت به حضور شما چه عکس العملی داشتند؟

اولين کسانی که وارد سفارت شدند شهيد مهدی رجب بيگی و محسن وزوایی بودند. خانم های دانشجوی خط امام آهن برهایی در زیر چادرهایشان مخفی کرده بودند و در آنجا در اختيار سایر دانشجویان قرار دادند و به وسيله آنها به راحتی قفل و زنجيرهای درب سفارت بریده شد و دانشجویان توانستند وارد محوطه لانه جاسوسی شوند. ساختمان لانه جاسوسی بسيار وسيع و دارای ساختمان های متعدد بود .تمام ساختمان ها به جز ساختمان مرکزی در همان لحظات اول به تصرف دانشجویان درآمد اما نسبت به ورود ما به ساختمان مرکزی سفارت مقاومت شد تقریباً سه ساعت طول کشيد تا جاسوسان و مأموران آمریکایی تسليم شدند و دانشجویان وارد ساختمان مرکزی شدند .این ساختمان عرض کم ولی طولی حدود 100 متر داشت. اتاق کار سفير اتاق مخابرات اتاق اسناد و سالن مذاکرات همه داخل این ساختمان بود. اتاق اسناد و مخابرات در قسمت شرقی ساختمان قرار داشت. یک در گاو صندوقی هم داشت که یک دوربين بالای آن نصب شده بود و تردد افراد را کنترل می کرد. وقتی وارد اتاق شدیم با صحنه هایی روبه رو شدیم که اصلاً انتظارش را نداشتيم. ميکرو فيلمها و مدارک زیادی زیر دستگاه ها پودر و اسنادی هم با یک دستگاه خرد کن رشته رشته شده بودند. یک سری اسناد هم به صورت «رمز شده» روی کاست هایی که روی کامپيوتر نصب میشد به دست ما افتاد که بعدها رمزگشایی شد. بعدا دوستان دست به کار شدند و تمام اسناد رشته رشته شده را کنار هم چيدند و بازسازیشان کردند که کار ساده ای نبود اما به همت و حوصله بچه ها اسناد بازسازی و ترجمه شد و با اجازه حضرت امام اکثر این مدارک افشا شد و مردم در جریان آن قرار گرفتند.

با توجه به بی اطلاعی امام )ره( از این اقدام شما نگران عکس العمل امام و متشنج تر شدن اوضاع کشور نبودید؟

اولين نگرانی ما در همان ساعات اوليه کار همين بود که آیا امام )ره ( این کار ما را میپذیرند یا خير. البته وقتی به تحليل ذهنی خودمان و موضعگيری های امام نسبت به آمریکا رجوع میکردیم بعيد میدانستيم امام )ره( این کار ما را رد کنند. حداقل اگر تأیيدمان نمی کردند توبيخ هم نمی شدیم. علت آن هم این بود که امام از نخستين روزهای پيروزی انقلاب اسلامی و شروع توطئه ها توسط عوامل آمریکایی با سخنان خود به افشاگری آمریکا و عوامل آن پرداخته بودند و اذهان را روشن نموده بودند و روز دهم آبان نيز خواسته بودند که دانشجویان حملات خود به منافع آمریکا را گسترش دهند و خواستار بازگرداندن شاه به ایران شوند. حاج احمدآقا امام را در جریان قرار داده بودند و تقریباً نزدیک مغرب پيام امام از طریق حاج احمدآقا به ما رسيد .امام خطاب به ما فرموده بودند که «جای خوبی را گرفته اید. فقط مواظب باشيد آنجا را از دستتان در نياورند». بعدها در سخنرانی هایشان در مورد عملکرد دولت موقت فرمودند که این ریشه های فاسد میخواستند جوانان ما را از سفارت بيرون کنند و از آنان به عنوان ریشه های فاسد یاد کردند! با رسيدن پيام امام )ره ( انگار روحی تازه در کالبد تک تک بچه ها دميده شد. شور و شوقی وصف نشدنی همه ما را در برگرفت. این پيام تمام آن اضطراب ها و دل نگرانی های ما را از بين برد و ما عزم خود را جزم کردیم تا محکم تر از قبل روی مواضع خود بایستيم. 24ساعت بعد و پس از تأیيد اعجاب انگيز مردم از اقدام ما امام )ره( دوباره سخنرانی کردند و آشکارا کار دانشجویان مبنی بر تسخير سفارت آمریکا را تأیيد کردند. این سخنرانی حمایت های مردمی را مضاعف کرد آقای بهشتی منتظری و اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی هم جزو اولين کسانی بودند که در همان ساعات اوليه تسخير در تأیيد و حمایت ما سخنرانی کردند و بيانيه صادر کردند.

در طول این مدت نسبتاً طولانی شما چه میکردید؟

در طول این ۴۴۴ روز مسئوليت حفاظت از سفارت و تأمين امنيت گروگان ها با ما بود. طبق برنامه ای که گذاشته بودیم قرار بود هيچ یک از دانشجویان از سفارت خارج نشوند. کارها را تقسيم کردیم و هر کس مسئول انجام کاری بود. از روابط عمومی تا عمليات و تبليغات و ترجمه اسناد. کلاس آموزشی و فرهنگی نيز برای خودمان برگزار کردیم .یک دوره آموزش نظامی توسط افراد کلاه سبز ارتش که جزو یگان ویژه بودند به فرماندهی مرحوم شهيد حسين شهرامفر برای دانشجویان برگزار شد. دو دوره تئوریک که دو هفته طول کشيد مثل آموزش نقشه خوانی و جهت یابی و حرکت در شب و کمين و ضد کمين و غيره و یک دوره عملی.

گروگان ها چند نفر بودند؟

گروگان ها در ابتدا ۶۲ نفر بودند که بعدها به فرمایش حضرت امام )ره( چند نفر از خانم ها و افراد سياه پوست آزاد شدند. البته از خانم های آمریکایی ۳ نفر و از سياهپوستان یک نفرشان جاسوس بودنشان برای ما محرز شده بود و آنها تا آخر ماندند. مثلاً یکی از این خانم ها مسئول ایرانيان عضو سازمان سيا بود که کارت شناسایی اش دست ما افتاده بود و هيچ جور نمی توانست منکر جاسوس بودنش شود. دو نفر هم در طول محاصره به دليل بيماری آزاد شدند و نهایتاً ۵۲ گروگان به مدت ۴۴۴ روز در اختيار ما بودند.

این گروگان ها کجا نگهداری می شدند؟

لانه جاسوسی به خاطر داشتن امکانات لازم و اتاق های متعدد مناسب ترین جا برای نگهداری آنها بود؛ اما بعد از واقعه طبس ما برای اینکه اميد آمریکایی ها را برای تهاجم مجدد قطع کنيم تعدادی از گروگان ها را با همراهی تعدادی دانشجویان به شهرهای گوناگون مثل یزد و شيراز و خرمشهر و مشهد منتقل کردیم.


محسن وزوایی از اولین کسانی بود که وارد سفارت شد

از فعاليت های شهيد محسن وزوایی در این دوران صحبت کنيد.

مهمترین قسمت سفارت درب ورودی بود که مدیریت آن باید به فردی با سعه صدر و روابط عمومی بالا سپرده می شد و شهيد وزوایی به خاطر داشتن صفاتی که ذکر کردم و همچنين تسلط به زبان انگليسی با چند تن از دانشجویان دیگر به این امر مبادرت ميکرد. همچنين ایشان گاهی به عنوان سخنگوی دانشجویان با خبرنگاران مصاحبه میکرد. او هنگام مصاحبه با خبرگزاری ها و رسانه های بيگانه هميشه از موضع قدرت و بسيار محکم صحبت می کرد .به خاطر خشمی که از دخالت های بيگانگان خصوصاً آمریکا در کلامش موج میزد در رسانه های بيگانه به سرباز خشمگين خمينی معروف شده بود اما در مقابل رفتاری بسيار رئوف و مهربان با گروگان ها داشت که ناشی از روح بزرگ او بود. محسن روحيات خاصی داشت هميشه ساکت و متفکر بود و جز در مواقع لزوم صحبت نمی کرد. حتی سکوتش هم ابهت خاصی داشت. البته گفتنی است که روحيات خاص شهيد وزوایی بيشتر در زمان جنگ شکوفا شد .در دوران آموزش نظامی دانشجویان پيرو خط امام استعداد شگرف او خود را نشان داد. به صورتی که در کنار افسران کلاه سبز و به عنوان کمک کننده آنان همراه با شهيد عباس ورامينی مانند مربيان نظامی ما را آموزش ميدادند .علت آن شاید غير از نبوغی که این دو بزرگوار داشتند حضور ایشان در کردستان در قبل از تسخير لانه جاسوسی و گذراندن دوران سربازی توسط شهيد ورامينی بود.

چند نفر از دانشجویان پيرو خط امام در طول هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسيدند؟

دانشجویان شهيد پيرو خط امام در طول هشت سال دفاع مقدس ۳۳ نفر بودند. مهدی رجب بيگی هم که پنج مهر سال ۵۹ توسط منافقين ترور شد. شهيد محسن وزوایی فرمانده تيپ محمد رسول الله شهيد عباس ورامينی رئيس ستاد لشکر محمد رسول الله شهيد حسين بسطامی فرمانده سپاه سوسنگرد شهيد کميل ميرزا زاده فرمانده سپاه بوکان شهيد فضل الله عابدینی که اولين شهيد دانشجویان خط امام بود شهيد حسن سيف شهيد مجيد صفایی شهيدان فاضل و حاتمی که در حماسه هویزه در کنار شهيد علم الهدی به شهادت رسيدند، عبدالرحمن یاعلی و مجيد مؤذن صفایی و دکتر ناصر رحيمی از دانشجویان پيرو خط امام بودند.

پرونده لانه جاسوسی نهایتاً چگونه بسته شد؟

آمریکا در ابتدا می خواست با برنگرداندن شاه و تحویل گروگان هایش قضيه را به نفع خودش تمام کند. لذا مدام وقت کشی میکرد. و همين باعث طولانی شدن دوران اشغال لانه جاسوسی شد . به هر دستاویزی چنگ میزد مثلاً اموال ما را بلوکه کردند تحریم و تهدید نظامی کردند ما را در محاصره اقتصادی قرار دادند اما امام هر بار موضعی محکم تر در مقابل آمریکا می گرفت. شاید بتوان گفت موج استکبارستيزی ما زایيده همان دوران است. امام پس از اینکه آمریکا مجبور شد شاه را اخراج کند، موضوع گروگان ها را به مجلس که تازه تشکيل شده بود سپردند. و نهایتاً مابقی گروگان ها پس از مذاکرات الجزایر و تعهد آمریکا به عدم دخالت در امور ایران و بازگرداندن اموال بلوکه شده در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱ آزاد شدند.

بعد از جریان تسخير رابطه شما با شهيد وزوایی قطع شد؟

محسن در نيمه راه اشغال لانه جاسوسی هم زمان با آغاز جنگ تحميلی به جبهه رفت .با شروع جنگ من به جنوب و محسن به غرب رفت. چند ماهی از او بی خبر بودم و او در همين چند ماهه خدمت بسيار بزرگی به جنگ کرد که اهم آن آزادسازی ارتفاعات بازی دراز بود. دیگر از محسن خبری نداشتم ولی مدام پرس وجو می کردم که خبری از او بگيرم بعد از مدتی ایشان را در یک مصاحبه تلویزیونی در حالی که ملبس به لباس سپاه شده بود دیدم. محسن وزوایی که من در آن فيلم دیدم زمين تا آسمان با وزوایی دوران تسخير فرق داشت. بعد معنوی بسيار وسيع و بالای محسن کاملاً حس کردنی بود به قول معروف دیگر در این دنيا نبود انگار از همه چيز بریده بو د .

با فتح بازی دراز شهيد وزوایی برای شرکت در عمليات فتح المبين به جنوب رفت شما در جنوب با ایشان ملاقات نداشتيد؟

متأسفانه هنگام مراجعت محسن به جنوب من به خاطر مجروحيت در عمليات ثامن الائمه در تهران بستری بودم. یک روز جمعه برای شرکت در نماز جمعه از همان بيمارستان به دانشگاه تهران رفتم تا هم کمی از فضای خسته کننده بيمارستان خارج شده باشم و هم دیداری احتمالی با دوستانم در نماز جمعه داشته باشم. هنگام بازگشت محسن را دیدم. به گرمی از من استقبال کرد کمی با هم صحبت کردیم و بعد هم خداحافظی کردیم این آخرین دیدار من و محسن بود. محسن وزوایی بعد از برگشتن به منطقه در عمليات بيت المقدس و در حين آزاد سازی خرمشهر به شهادت رسيد.

و صحبت آخر راجع به یاران شهيدتان...

به قول شهيد آوینی ما فکر میکنيم شهدا رفته اند و ما مانده ایم در حالی که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. خداوند امثال شهيدان محسن وزوایی و عباس ورامينی و حسين بسطامی را با شهادت ماندگار کرد. شاید اگر شهيد محسن وزوایی الان بود خدمت زیادی برای کشور انجام میداد ولی با شهادتش بود که خط و راهش که خط امام بود جاودانه شد. شهدا راه را نشان دادند حجاب ها را برداشتند و هدف غایی را نشان دادند. به قول شهيد مهدی رجب بيگی از دانشجویان پيرو خط امام که به دست منافقين به شهادت رسيد: «ما می رویم تا خط امام بماند». آنان که فکر می کنند مانده اند و شهدا رفته اند و از چشم ما غایب شده اند و با جاسوسان آمریکایی ملاقات مي نمایند و به این وسيله دانشجویان خط امام را به سازشکاری با آمریکا و پشيمانی از اقدام تاریخی خود متهم می سازند در حقيقت با راه شهدا در افتاده اند و در این مصاف یقينا شهدا که خون خود را نثار راه خدا و بيداری مردم مسلمان و مقاومت در برابر جهان خواران نموده اند پيروز هستند و خط نورانی امام را برای تمام مظلومان تاریخ برای هميشه تاریخ الگویی جاودان قرار خواهند داد. محسن وزوایی و سایر شهدای خط امام یک نفر نيستند یک جریان هستند همانگونه که پشيمانان نيز یک جریان هستند که در برابر ابرقدرت ها که مظاهر دنيای فانی هستند احساس حقارت نموده اند و خط امام که مظهر دنيای باقی و متصل به قدرت لا یزال الهی هست را با اقدام خود به زیر سوال بردند. شهدای دانشجوی پيرو خط امام تبلور وفاداری نسل روشنفکر مسلمان و انقلابی ما به خط امام )ره( بودند و پرچمی برای نسلها که راه را گم نکنند.

منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران/ شماره 135

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار