راز پلاک سوخته - بخش چهارم
دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۲۲
شهید مهدی طهماسبی از رزمندگان ایرانی مدافع حرم در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب در شمال سوریه به فیض شهادت نائل آمد.
خاطره شهید مهدی طهماسبی از  اشک و لبخند مدافعان حرم


به گزارش نوید شاهد، شهید مهدی طهماسبی در یکی از خاطرات خود می نویسد:

امروز قرار شد من در خلصه بمانم و بحث تغییر و تحول انبارهای مهمات را پیگیری کنم، من شده بودم مسئول تخریب فوج ( تیپ).

حنیف یک ماسوره نارنجک ساچمه ای پلاستیکی را آورده بود تا برایش چاشنی را جدا کنم تا از بقیه آن استفاده کند. دیدم چاشنی یک پیچ است آن را باز کردم، هم چاشنی اصلی و هم چاشنی ضربتی آن خارج شد.

خلاصه خیلی برای این نارنجک نقشه کشید که با آن با ابوایمان شوخی کند...

راستی امشب قرار است هیات داشته باشیم زیرا امشب شب شهادت حضرت زهرا (س) است.

شب، قرار بود بچه های خان طومان هم به جمع ما بیایند که فقط به چای آخر هیات رسیدند.

واقعا خیلی هیات با صفایی شد. روضه و زیارت بی بی و سینه زنی. قرار شد فردا شب هم هیات باشد...

هیات تمام شد و بعد از چای در حال صحبت با سید مهدی و قاسم شدم قرار شد من به خان طومان بروم تا با حامد فعلا در مرصد باشم. درحین صحبت حنیف آمد و آن نارنجک کذایی را آورد و پرت کرد بین بچه ها، ما که می دانستیم، یهو« یازهرا» گفتیم و از اتاق بیرون پریدیم. باقر خیلی ترسیده بود. احمد هم باور کرده بود و با لگد یکی را به بیرون هل می داد...

قرار شد وقتی ابوایمان در اتاق آمد هم این کار تکرار شود. بعد از حضور ابوایمان این دفعه سید مهدی نارنجک (مشقی) را پرتاپ کرد ولی ابوایمان فهمیده بود فقط دست میزد...

حنیف که دید تیرش به سنگ خورده خودش را روی نارنجک انداخت. صادق هم سریع روی او پرید و من هم روی آنها.

بعد سید محسن و احمد هم پریدند. خلاصه هیات تبدیل شده بود به جلسه خنده. احمد چند بار پرید روی بچه ها، و دفعه آخر که به هوا پرید تامحکم تر بتواند روی بچه ها بپرد؛ بچه ها، همه جا خالی دادند و از ارتفاع یک متری محکم به زمین خورد. دراین میان عمار هم فیلمبرداری می کرد.هر بار که این فیلم را می دیدیدم کلی می خندیدیم.

« یکشنبه 2 اسفند94»

منبع : ویژه نامه راز پلاک سوخته

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده