کتاب «پسران گل‌بانو» نوشته فاطمه روحی، به بیان خاطراتی از برادران شهید «رشید» و «مجید جعفری» می‌پردازد.

پسران گل بانو و اشتیاق شهادت

به گزارش نوید شاهد، بعد از شهادت رشید، پدر و مادرش اصرار داشتند که برای مجید آستین بالا بزنند تا دیگر از فکر جبهه رفتن بیرون بیاید، چون با او صمیمی بودم، به من سپردند که با او صحبت کنم.

یک روز من و مجید کنار جوی آبی قدم می زدیم، از رشید و شهادتش حرف زدیم. از دلتنگی و دلشکستگی مادرش.
کم کم سر صحبت را باز کردم و گفتم: «آقا مجید خدا رو خوش نمی آد که پدر و مادرت این قدر نگران باشن. دلشون می خواد دامادی تو رو ببینن.»
گفت: «احمد آقا با اینکه الان آمادگی ازدواج کردن رو ندارم ولی به خاطر پدر و ماردم قبول می کنم.» خوشحال شدم و گفتم: «پس پیغامت رو براشون ببرم؟» لبخند زد و گفت: «آره، بهشون بگو برم جبهه و برگردم، بعد.»

او رفت و دیگر برنگشت...
این روایت، قسمتی از کتاب پسران گل بانو است که از زبان احمد علی روحی دوست شهید نقل شده است.
کتاب پسران گلبانو با محتوای خاطراتی از برادران شهید رشید و مجید جعفری توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان در 160 صفحه چاپ و منتشر شده است.

** بخشی از سخن ناشر و نویسنده کتاب
این کتاب در سه فصل تدوین شده است که «زندگی‌نامه و خاطره‌هایی از شهید رشید جعفری»، «زندگی‌نامه و خاطره‌هایی از شهید مجید جعفری» و عکس‌هایی از شهیدان «مجید و رشید جعفری» به ترتیب عنوان های هر فصل را به خود اختصاص می‌دهند.
در سخن ناشر کتاب نیز آمده است: «از مهم‌ترین و معتبرترین شیوه‌های برافروخته نگاه داشتن آتش یاد و خاطره آن دلاورمردان عرصه مجاهده و پیکار، به دست دادن گزارش‌های واقعی و عینی از زندگانی و سلوک آنان است در قالب ضبط خاطرات و یا دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های بر جای‌مانده از آنان که میزان تأثیرگذاری آن بر مخاطب آگاه به مراتب از شیوه‌های دیگر بیش‌تر است.»
همچنین در ابتدای کتاب یادداشتی از نویسنده چاپ شده است که مضمون بخشی از آن به این شرح است: «شنیده‌ام که شلمچه کبوتران بی‌نام و نشان را در خود منزل می‌داد. از خونین‌شهر که خاکش با خون پاک رشید و امثال او متبرک شده بود. از چنگوله که برای شهادت به قلب‌ها چنگ می‌انداخت. از دجله که مجید‌ها در آن غسل شهادت کردند. از کله‌قندی که شیرینی جهاد را به رهگذران تعارف می‌کرد. از فاو که وفا و بندگی را می‌آموخت. از خاکریز نونی‌شکل که روبه‌روی آن حرفی از نان و نام نبود و از هزاران اسم دیگر ... قلم در دستم معطل ماند.»

**فصل نخست کتاب، زندگی نامه رشید
اول فروردین هزار و سیصد و چهل و یک، رشید با تولدش در یکی از روستاهای مازندران به نام میانا، لبخند شوق را بر لبهای پدر و مادرش نشاند. دومین فرزند خانواده بود. مادرش گلبانو، سختی زیادی کشید تا او را بزرگ کرد.
تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و همراه خانواده به سمنان نقل مکان کرد. دوره راهنمایی را در مدرسه شهید محمد منتظری سمنان، پشت سرگذاشت. تابستانها کار می‌کرد تا کمک خرج ‌خانواده باشد.
دوران دبیرستان او همزمان شده بود با اوج حرکت های مردمی و پیروزی انقلاب اسلامی. رشید در تظاهرات، راهپیمایی‌ها، مجالس و محافل مذهبی حضور داشت. عضو فعال پایگاه بسیج مجمع ابوالفضل سمنان بود. در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی ابتکار و خلاقیت داشت. در اثر انس با قرآن، اخلاق و رفتارش در بین دوستان و آشنایان مثال‌زدنی بود. از طرفداران و ارادتمندان شهید دکتر بهشتی بود.
از هنرستان شهید عباسپور سمنان، در رشته راه‌ و ساختمان، دیپلم گرفت. در دانشکده افسری قبول شد، اما جبهه را بر دانشگاه ترجیح داد.
از طرف سپاه، دو مرحله به جبهه اعزام شد. سرانجام در دوازدهم اردیبهشت هزار و سیصد و شصت و یک، در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسید.
پیکر مطهرش پس از تشییع، در گلزار شهدای سمنان، امامزاده یحیی علیه‌السلام به خاک سپرده شد.

**فصل دوم: زندگی نامه مجید
مجید در سال هزار و سیصد و چهل و دو در روستای میانا از توابع ساری در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. فرزند سوم خانواده بود. دوران ابتدایی را در روستای محل تولدش گذراند. با عزیمت خانواده اش به سمنان، او تحصیل خودش را در این شهر ادامه داد. دوره راهنمایی را در مدرسه شهید منتظری و دبیرستان را در دهخدای سمنان گذراند و دیپلم تجربی را از دبیرستان دکتر شریعتی گرفت. بعد از دیپلم در دانشگاه علوم پزشکی ایران قبول شد، اما نرفت. عضو فعال بسیج مرکزی شد.
یک امتحان برای دوره مربیگری قرآن گرفتند، مجید با کسب بالاترین نمره توانست به قم برود. سه ماه در قم بود. مدرک علوم قرآنی را کسب کرد، مجید در فعالیت های سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی شرکت می کرد. در راهپیمایی و تظاهرات حضور فعال داشت. در خوشنویسی مهارت داشت.
بعد از شهادت رشید دیگر نتوانست طاقت بیاورد و دوباره به جبهه رفت. سرانجام در بیست و دوم اسفند شصت و سه، در عملیات بدر در شرق دجله با ترکشی که به سر و پشت او اصابت کرد به شهادت رسید.
9 روز بعد، پیکر مطهرش را به سمنان آوردند. پس از تشییع در گلزار شهدای سمنان، واقع در امام زاده یحی(ع) به خاک سپرده شد.
پایان بخش این کتاب، تصاویر و وصیت نامه شهیدان «مجید و رشید جعفری» ارائه شده است.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده