«اينك شوكران نوشته هايي است درباره مرداني كه زخم هاي سالهاي جنگ محملي شد براي نماندنشان
اينك شوكران 1


نويسنده: مريم برادران

ناشر: روايت فتح

تاريخ نشر: 1382

شمارگان : 5500

آدرس: تهران- ميدان فردوسي خيابان شهيد سپهبد قرني- موسسه روايت فتح.

چكيده:

«اينك شوكران نوشته هايي است درباره مرداني كه زخم هاي سالهاي جنگ محملي شد براي نماندنشان».

مجموعه اينك شوكران1 روايت سيره و حيات شهيد منوچهر مدق از زبان همسرش است.

منوچهر مدق از رزمندگان غيور و شجاع دفاع مقدس. او متولد 1335 و اهل تهران است.

همسر وي «فرشته ملكي» نام دارد.

منوچهر در همسايگي آنها زندگي مي كند و آشنايي اين دو در مبارزات منتهي به پيروزي انقلاب در سال 1357 شكل مي گيريد.

منوچهر پاسدار است. در اولين جلسه خواستگاري به همسر آينده اش مي گويد:« اگر قرار باشد اين انقلاب به من نياز داشته باشد و من به شما، من مي روم نياز انقلاب و كشورم را ادا كنم، بعد احساس خودم را. ولي به شما يك تعلق خاطر دارم».

فرشته مي گويد: من هم يك شرط دارم. اينكه اگر جوابتان را بدهم، نمي گوييد اين دختر چشم انتظار بود؟

«من خيلي وقت است منتظرم شما اين حرف را بزنيد».

منوچهر با چهره اي متحير مي پرسد: از كي؟!

همسر آينده اش مي گويد:«از روز بيست و يك بهمن روز تسخير كلانتري شش خيابان گرگان تا حالا».

علاقه آنها به ازدواجي موفق بر پايه آگاهي و شناخت و ايمان منتهي شد.

عشقي فطري و الهي كه با شكل گرفتن و نمود در چارچوب دين و خانواده ديني تداوم يافت رشد كرد، ثمره داد، هرگز تمام نشد و هنوز ادامه دارد.

آنها در اوايل تابستان 1359 به خانه بخت رفتندو يك ماه، همه شهرهاي شمال كشور را به «ماه عسل»گذراندند.

جنگ كه شروع شد، تكليف ظهور كرد، همان تكليفي كه منوچهر شرط كرده بود.

پاسدار جوان به جبهه رفت. به جهاد و انجام وظيفه. هشت سال بعد برگشت با پايان جنگ ؛ با پايان تكليف.

اما منوچهر زخمي برگشت. با زخمي كه بالاخره او را هم نماندني كرد. او آرزويش نماندن بود. اما فرشته تا سالها بعد به رفتنش رضايت نداد و وقتي رضايت داد؛ منوچهر به خيل عظيم شهدا پيوست.

تنهايي فرشته، مجروحيت منوچهر، شيميايي شدن او، فقر و نداري بعد از جنگ سرفه هاي خونين همسر

همه و همه در مقابل يك نگاه عاشقانه، يك لبخند يك نفس و يك قدم رشد و تعالي فراموش مي شد.

زندگي اين زوج سعادتمند درس هاي بزرگي براي همه خوانندگان دارد. آنها خوشبخت شدند.

طرح مطالب در اين نوشته با زباني عاطفي و انگيزشي است.

شهيد منوچهر مدق در روز دوم آذرماه سال 1379 بر اثر جراحات شيميايي به شهادت رسيد و آسماني شد.

همسرش مي گويد:

گاهي مثل يك نسيم از كنار صورتم مي گذرد.

بوي او در خانه مي پيچد. بچه ها هم حس مي كنند.

سلام مي كند و مي شنويم.

اين همه چيز در اين دنيا اختراع شده، اما هيج اكسيري براي دل تنگي نيست . دلتنگي من براي منوچهر.

پايان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده