مختصر زندگینامه ی چند تن از شهیده های مبارز دوران دفاع مقدس
خوشا زبانی که شهدا را یاد کند با ذکر یک صلوات بر محمد و آل محمد
شهیده فوزیه شیردل
شهید چمران در وصف رشادت پرستار شهید فوزیه شیردل :
خداوندا ؛چه منظره ای داشت این خانه پاسداران !چه دردناک !
دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود.
16 ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت ...
و پاسداران هم کاری از دستشان برنمی آمد گریه میکردنند ...
این فرشته بی گناه ساعاتی بعد در میان شیون و زاری بچه ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.
 

 
شهیده نسرین افضل 
حالت نسرین خیلی عجیب بود ،حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند ؛گفت شاید شهید شدم ،معلوم نیست تا یک ساعت دیگه چی بشه ؟ فاطمه پرسید : نسرین امشب چت شده ؟!
نسرین گفت : چیزیم نیست طبم قطع شده ،فقط شاید بخوام بهتون حلوا بدم !
فاطمه گفت : پاشید بریم اینجا هوا خیلی سرده اگر بمونیم حلوای همه مون رو باید خیر کنند ،یخ زدیم پاشید بریم.
ساعت ده شب بود ،مراسم دعای توسل انجام شده بود ،موقعی که می خواستند سوار ماشین شوند صدای تک تیرهایی به گوش میرسید ،نزدیک ماشین نسرین گفت ؛بچه ها شهادتینتون را بگید.
نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می گفت ،که تیری شلیک شد .تیر درست به سرش اصابت کرد .هماجا که آرزو داشت و همان طور که استادش "مطهری" به شهادت رسیده بودند،شهید شد. 
و در همان مسجد اباذر که مجلس عروسی اش را برگزار کرده بوده اند ،مجلس ختم برگزار شد.نسرین شهید شده بود.
 

 شهیده سیده طاهره هاشمی

او دختر مهربان و دلسوز و دانش آموز نمونه و موفق در درس خواندن بود و هرگز در ادای تکلیف دینی کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که می توانست به جا می آورد.

به حجابش خیلی مقید بود. قبل از انقلاب هم با چادر به مدرسه می رفت .حتی سرکلاس چادر را از سرش برنمیداشت ،مسئولان مدرسه به او گفته بودنند که اینجا روسری هم حق نداری سرکنی چه برسد به چادر ،اما زیر بار نرفته بود .سیده طاهره لحظه شهادت هم چادرش را برروسریش سنجاق کرده بود.سیده در کارهای هنری ؛خطاطی،گلدوزی،طراحی تهیه روزنامه دیواری و نیر اداره ی برنامه های فرهنگی بسیار موفق و بسیاری از برنامه های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی مدرسه برعهده او بود.

 

شهیده محبوبه دانش آشتیانی

محبوبه خیلی دختر خاصی بود ،همیشه فکر میکنم خیلی خوب رفت و خوش به حالش که بسیاری از چیزها رو ندید .

اینها با رفتنشان راه را باز کردند.اگر آنها نمی رفتند پایه های انقلاب محکم نمیشد ،واقعا چه چیز بالاتر از اینکه انسان بداند در چه راهی جانش را فدا می کند که شاید وضعیت بهتری برای آنهایی که پشت سرش می مانند.ایجاد کند.

(روحشان شاد و یادشان گرامی باد.)

گرآورنده : ابوالفضل حمیدی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده