کتاب «معبر سرخ»، خاطرات رضا کارگر؛ از وکلای ایثارگر دادگستری یزد را تولد تا حضور در جبهه و اسارت و در پایان نشستن بر صندلی وکالت، ترسیم می‌کند.
روایت اسارت تا وکالتِ یک رزمنده در «معبر سرخ»


به گزارش نوید شاهد، کتاب «معبر سرخ»، روایتی از اسارت تا وکالت رضا کارگز، به همت کانون وکلای استان یزد و به قلم محمدرضا کلانتری سرچشمه، از سوی انتشارات اندیشه کویر راهی بازار نشر شده است.
 
این آزاده دوران دفاع مقدس، پس از آزادی و بازگشت به وطن، به استخدام اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد درآمده و چندین سال در کتابخانه‌های مختلفِ زیرنظر نهاد کتابخانه‌های عمومی در میبد به فعالیت مشغول بوده و در سال 1383 با قبولی در رشته حقوق خصوصی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نراق، مشغول به تحصیل در مقطع کاردانی می‌شود و با تحصیل در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، در سال 1393 با قبولی در مقطع دکترا در رشته حقوق خصوصی، تحصیلات خود را در دانشگاه یزد ادامه داد. وی از سال 1394 عضو کانون وکلای دادگستری تهران است. 
 
کتاب در هفت معبرِ «از تولد تا پیمان سرخ»، «از کربلای 5 تا نصر 7»، «از دشت هرمدان تا شاخ شمیران»، «بیت‌المقدس 7 و اسارت»، «استخبارات»، «اردوگاه تکریت» و «از آزادی تا وکالت» تنظیم شده و معبر هشتم، حاوی تعدادی عکس و سند از دوره‌های مختلفِ زندگیِ این وکیل ایثارگر است.
 
اشتباهی که به‌خیر گذشت
 
یکی از خاطرات این کتاب مربوط به نخستین روزهای حضور رضا کارگر در جبهه و انتقال به گردان ادوات است که اینطور روایت می‌شود: «اولین صبح که از خواب بیدار شدم، بعد از اقامه نماز صبح دیگر نخوابیدم، حدود ساعت 7 صبح بود که بیشتر نیروها در سنگر خوابیده بودند، من یک اسلحه کلاش با چند خشاب برداشتم  و روی دژ با خیالی آسوده نشستم و شروع به تیراندازی کردم، مرغان ماهی‌خوار و مرغابی‌ها را هدف قرار دادم، تعداد زیادی از تیرهایم کمانه کرده و به‌سوی عراق رفتند، اما از یک چیز غفلت داشتم و آن اینکه در دید عراقی‌ها هستم. عصر همان روز وقتی با جمعی از هم‌رزمان جلو سنگر نشسته و چای می‌‌خوردیم، چند گلوله در نزدیکی سنگر ما به زمین خورد. مسئول قبضه 120 گفت: چطور شده، امروز مرتب کنار سنگر ما را می‌زنند، کسی روی دژ رفته؟ من متوجه شدم که کار را خراب کرده‌ام، بلافاصله گفتم: بهتر است داخل سنگر برویم تا کسی آسیب نبیند،‌ در همین اوضاع و احوال یک گلوله وسط دستشویی خورد و منفجر شد، ولی به کسی آسیبی نرسید. آن‌روز فهمیدم که باید بیشتر احتیاط می‌کردم و رفتن من روی دژ، کار صحیحی نبود، ولی با عنایت خداوندی آن‌روز به‌خیر گذشت.»
 
معجزه‌ای با چند لحظه توقف
 
ازجمله عملیات‌های مهمی که این رزمنده در جبهه تجربه کرده، عملیات کربلای 5 بود که یکی از خاطرات آن روزها را از زبان وی می‌خوانیم: «حدود ده روز از شروع عملیات کربلای 5 می‌گذشت، درگیری‌های سنگین در منطقه وجود داشت. بخش‌های قابل‌توجهی از شلمچه چند بار بین دو جبهه ردوبدل شده بود. یک روز محمدرضا دهقانی اشکذری که از نیروهای متدین، شجاع و باتجربه تخریب بود به شلمچه آمد و همراه هم به خط مقدم رفتیم تا با وضعیت منطقه آشنا شود. فاصله سنگر اجتماعی ما تا اسکله حاج قنبر، حدود 8 کیلومتر بود. حدود ساعت 4 بعدازظهر به اسکله رسیدیم و از آنجا به سمت کمین حرکت کردیم. دژی که باید روی آن حرکت کنیم در دید و تیر عراقی‌ها بود، به‌گونه‌ای که با حرکت نیرو و یا ادوات روی دژ، آتش دشمن به‌صورت متمرکز روی آن ریخته می‌شد، ما از دژ حرکت کردیم و به ابتدای کانال رسیدیم و از آنجا به طرف کمین حرکت کردیم و با دوربینی که در اختیار داشتم او را توجیه کردم. فاصله ما تا کمین عراقی‌ها، کمتر از 700 متر بود و تک‌تیرانداز عراقی همیشه در کمین نشسته بود تا با بلند شدن یک سر آن‌را مورد هدف قرار دهد. بعد از توجیه برادر دهقانی، به سمت کانال بازگشتیم. وقتی به انتهای کانال رسیدیم و روی دژ رفتیم، آتش سنگین عراق شروع شد، من با سرعت روی دژ حرکت کردم، ولی آقای دهقانی مرا صدا زد و گفت: «صبر کن». من حدود یک دقیقه روی دژ نشستم تا او به من برسد. در همان لحظه صدای انفجار چند گلوله کاتیوشا در فاصله 50 متری جلوی خود دیدم،‌ یعنی درست همان‌جایی که باید الان قرار داشتم. من و دهقانی روی دژ دراز کشیدیم و انفجار کاتیوشاها را نگاه کردیم و این خواست خدا بود که ما یک دقیقه توقف کنیم. بعد از پایان یافتن انفجارها، از میان خاک و دود و باروت عبور کرده و خود را به اسکله رساندیم و از آنجا به مقر تخریب بازگشتیم.»
 
نخستین چاپ کتاب «معبر سرخ» در 280 صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه به بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات اندیشه کویر به بازار نشر عرضه شده است.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده