دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۰:۰۶
سمير قنطار قديمي ترين زنداني لبناني و مقاومت، در زندان هاي اسرائيل بود و وعده سيد به زودي محقق شد، وقتي در تابستان گرم 2006 جنگ 33 روزه در گرفت و خانه عنكبوت فرو ريخت
مردی که عمید اسرا بود(منتشر نشود)

نوید شاهد:اشاره: بهمن 87 بود که در لابی هتل استقلال با مردی گفتگو کردم که هنوز نشانه های اسارت طولانی اش در زندان های رژیم صهیونیستی را می شد در سکوتش و خیره شدنش لمس کرد. سمیر قنطار کسی بود که 7 سال پیش گفتگویی با مجله شاهد جوان انجام داد تا همین ماه پیش که خبر شهادتش در سوریه بار دیگر نام او را سر زبان ها انداخت. به همین بهانه گفتگوی او را باز نشر می کنیم.

آنها احمق هستند. چون برادر ما سمير قنطار را نگه داشتند. او الان بايد آزاد ميشد و روي اين صندلي كنار ما مينشست... ولي راه سومي هم هست. به دستهاي من خوب توجه كنيد.
سيد با دست به تصوير پشت سر خود اشاره كرد و گفت: «راه سوم اين است، اين عكس برادران شما در مقاومت اسلامي است، اما دستشان كمي پر زور بود و اسرائيلي ها را مرده آوردند. من به شما ميگويم راه سوم اين است. اما به شما قول ميدهم، به نام مجاهدين مقاومت اسلامي كه دفعه ي آينده، در روزي از روزها اين اسراي صهيونيستي را زنده خواهند آورد. »
با تو هستم خطاب به سمير قنطار ديدار ما خيلي خيلي خيلي نزديک است. » هيچكس دليل اين همه تأكید سيد را نميدانست، سمير قنطار قديمي ترين زنداني لبناني و مقاومت، در زندان هاي اسرائيل بود و وعده سيد به زودي محقق شد

اين سخنراني پرشور سيد حسن نصرالله در روزي بود كه يک گروه از اسراي لبناني مبادله شدند ولي بر خلاف مذاكرات پيشين سمير قنطار و نسيم نسر در ميان آنان نبودند، به سخنراني ديگر سيد توجه كنيد: «با تو هستم  خطاب به سمير قنطار  ديدار ما خيلي خيلي خيلي نزديک است. »
هيچكس دليل اين همه تأكید سيد را نميدانست، سمير قنطار قديمي ترين زنداني لبناني و مقاومت، در زندان هاي اسرائيل بود و وعده سيد به زودي محقق شد، وقتي در تابستان گرم 2006 جنگ 33 روزه در گرفت و خانه عنكبوت فرو ريخت، آن وقت بود كه اسرائيل حاضر شد در برابر اسرا و كشته هايش هر چيزي بدهد حتي سمير قنطار را كه تا پيش از آن آزاديش را مشروط به دادن اطلاعاتي در مورد «ران آراد » خلبان اسرائيلي مفقود شده در سال 1986 كرده بود.
تصاوير آن روز، يعني 16 ژوئيه 2008 سال ها در ذهن ها باقي خواهد ماند، روزي كه علاوه بر خضر زيدان، ماهر كوراني، محمد سرور و حسين سليمان آزاده هاي حزب الله، كينفر ديگر به نام سمير قنطار بعد از 29 سال وارد فرودگاه بيروت شد و بهت او با ديدن سيد حسن نصرالله و در آغوش گرفتنش تكميل شد. سمير قنطار در دوم جولاي 1962 در روستاي دروزي نشين «عيبه » در استان جبل به دنيا آمد، چهارده ساله بود كه به «جبهه خلق براي آزادي فلسطين » پيوست، در 1978 قصد داشتند كه از طريق اردن براي عمليات نظامي وارد خاك فلسطين اشغالي شوند كه توسط نيروهاي امنيتي اردن دستگير و يازده ماه زنداني شدند، در سال 1979 به همراه سه  فلسطيني به نا مهاي عبدالمجيد اصلان، مهنا المويد  و احمدالابرص با يک قايق بادي موتوري از لبنان حركت كردند تا به شهر نهاريا در اسرائيل برسند، هدف آنها اسارت يک اسرائيلي به نام «دني هاران » بود، نقشه خوب پيش ميرفت كه ناگهان نيروهاي اسرائيلي با آنها درگير شدند، هاران و دخترش كشته شدند از اين سو اصلان و المويد هم كشته شدند و الابرص و قنطار به اسارت در آمدند.
قنطار به 5 بار حبس ابد و 47 سال زندان محكوم شد كه تا سال 2008 ادامه داشت.
با او به واسطه حضورش در ايران و شركت در كنگره زندانيان سياسي قبل از انقلاب به گفت وگو نشستيم، گفت وگويي كه هر چند كوتاه بود، اما...

* شما چهارده ساله بوديد كه به جبهه آزادی بخش پيوستيد، تحت چه شرايطي مبارزه را آغاز كرديد؟
 در لبنان شرايط به گونه اي بود كه اردوگاه هاي فلسطيني در كشورمان بودند و هميشه مورد هجوم اسرائيل قرار ميگرفتند، شرايط لبنان و فلسطين هم به گونه اي بود كه همه به مقاومت مي پيوستند، نيازي هم نبود كه كسي به شما اجبار كند يا خط بدهد.

* شرايط فعاليت گروه هاي مقاومت در آن دوره چگونه بود؟
 ما بيشتر آموزش هاي نظامي و چريکي مي ديديم تا در خاك رژيم صهيونيستي عمليات كنيم.

* و به سرعت اولين عملياتتان را در سال 1978 اجرايي كرديد؟
 ما قصد داشتيم از طريق اردوگاه «بيسار » در اردن وارد خاك اسرائيل شويم اما قبل از اقدام توسط نيروهاي ضد اطلاعات اردن دستگير شديم.

* اين باعث ترس و پس كشيدن شما نشد؟
 نه بر عكس چون متوجه شديم اسرائيل در پي خاموش كردن شعله هاي مقاومت است.

* و به اين ترتيب براي حادثه مهم سال 1979 آماده شديد؟
 ما آمادگي كامل داشتيم، برنامه ريز و مسئول آن عمليات من بودم در حالي كه 16 ساله بودم و چهار ماه در خشكي و دريا تمرين كرده بوديم.

آنها مي خواستند نشان دهند كه ما مردم غير نظامي را هدف قرار داده ايم در حالي كه هدف ما نظامي بود، هاران یكي از اشخاص استراتژكي ارتش اسرائيل بود و ما ميخواستيم او را به اسارت بگيريم.


* دو روايت در مورد آن شب هست، روايت اسرائيلي كه شما دست به جنايت زده ايد و روايت فلسطيني كه به قلب دشمن زديد، دليل اين دو گانگي روايت ها چيست؟
 آنها مي خواستند نشان دهند كه ما مردم غير نظامي را هدف قرار داده ايم در حالي كه هدف ما نظامي بود، هاران یكي از اشخاص استراتژكي ارتش اسرائيل بود و ما ميخواستيم او را به اسارت بگيريم.



* فكر ميكرديد 30 سال را در زندان بگذرانيد؟
 هر چريکي احتمال شكست، دستگيري و حتي مرگ را مي دهد، ما براي هر شرايطي آماده بودیم.

* و پس از دستگيري احتمال مي داديد آزاد شويد؟
 مطمئن بودم.
* شما تجربه یك اعتصاب غذاي 19 روزه داريد تا حق تحصيل را بدست آوريد، چه اصراري بر تحصيل داشتيد؟
 اين تنها اعتصاب غذاي من نبود، ما در روز اول ورود  متوجه شديم كه دشمن ميخواهد ما در سلول هايمان به سقف چشم بدوزيم و اين يأس و نااميدي مي آورد، با تحصيل مي توانستيم از وقتمان خوب استفاده كنيم.

* امكان تحصيل چه تأثيري گذاشت؟
 خانواده ها پول كتاب و شهريه را مي فرستادند و باعث شد كه من ليسانس علوم اجتماعي خود را در دانشگاه تل آويو به صورت غيرحضوري بگيرم. دوره فوق ليسانسم را هم تا حدي گذراندم ولي آزادي پيش آمد.

* الان قصد ادامه تحصيل نداريد.
 نه الان به مقاومت پيوسته ام.

* شما نامه نگاري هايي از زندان داشته ايد و نامه هاي شما را خوانده ام كه شرايط زندان را شرح داده ايد مورد ديگري علاوه بر آنها هست؟
 بله در قالب كتابي در دست تهيه دارم.

* براي خود شما شرايط خاص سختگيرانه وجود داشت؟
 با توجه به اين كه من را به چشم سركرده اسرا مي ديدند سخت ترين شرايط را به من مي گرفتند.

* اين لقب «عميدالاسرا » به دليل مدت زياد زندان است؟
 اين لقب را در روز آزادي سيد حسن نصرالله به من داد به دليل مدت طولاني زندان.

* چرا اسرائيلي ها به شما به چشم سر كرده زنداني ها ميديدند؟
 آنها هيچ لقبي را براي من نمي پسنديدند و تنها به چشم تروريست نگاه ميكردند.

* حس و حال آزادي؟ آن روزي كه در فرودگاه با آن جمعيت مواجه شد؟
 من اصلاً انتظار آن جمعيت زياد را نداشتم، مي دانستم كه آزاد ميشوم و با توجه به چيزهايي كه از سيد حسن نصرالله شنيدم مطمئن شدم كه آزاد مي شويم، سيل جمعيت را كه ديدم یكه خوردم و نخوردم، یكه نخوردم از اين بابت كه فهميدم اعتقادات خودم كه بر آن راسخ بودم در مورد آزادي صحيح است و یكه خوردم كه روزي كه اسير شدم مردم چقدر به مقاومت اقبال داشتند و اصلا روزي كه آزاد شدم قابل مقايسه با آن نيست.

* احساس ميكرديد اين اقبال كم شده باشد؟
 اصلا اين احساس وجود نداشت. ولي ميديدم كه اقبال مردم به مقاومت بسيار بيشتر شده است.
مهم اين بود كه من با اسرائيل مبارزه كرده ام، شما حتماً سخنراني هاي سيد را گوش كرده ايد به هيچ وجه كلمه شيعه را تأکيد نميكند عليرغم اين كه اكثر شنوندگان سخنانش شيعه هستند








* اصرار سيد حسن نصرالله براي آزادي سمير قنطار كه در ظاهر هيچ وابستگي به حزب الله نداشت چه از لحاظ مذهبي و تشيكلاتي به چه دليل بود؟
 او ميداند كه دشمن در جهت ضربه زدن به مقاومت است، سيد حسن مقاومت را مال يک عده خاص نميداند، مقاومت را يک مقاومت لبناني و اسلامي ميداند، اين كه فرد دروزي يا شيعه يا سني باشد برايش فرق نميكند، ديد سيد به مقاومت يک ديد جامع است و همين ديد باعث شد كه مقاومت امروز، به اين مقدار ثبات و پايداري و فراگيري دست پيدا كند، مهم اين بود كه من با اسرائيل مبارزه كرده ام، شما حتماً سخنراني هاي سيد را گوش كرده ايد به هيچ وجه كلمه شيعه را تأکيد نميكند عليرغم اين كه اكثر شنوندگان سخنانش شيعه هستند، دائم ميگويد: لبنان يا لبنان؛ المقاومت اللبنانيه؛ الشعب اللبنانيه.

* شما سال هاي 2000 و 2004 قرار بوده آزاد شويد و پيش نيامد تأثيري روي روحيه شما نگذاشت؟
 تنها اين دوبار نبود، قبل از 2000 هم بوده و مي خواستند آزاد كنند و به قول معروف لب جو ميبردند و تشنه بر ميگرداندند، اين نه تنها تأثير منفي نداشت كه مرا براي آزاديم اميدوارتر كرد و اين را به من فهماند كه اينها چقدر نسبت به ما در بيم و هراس هستند كه ما را به عنوان يک برگ برنده نگه مي دارند نه به عنوان شخص سمير قنطار بلكه به عنوان شخص مقاومت.

* جاي شما در زندان خالي نيست؟ دلتان تنگ نشده؟
 (با خنده)... نه، نه.

* الان دل مشغولي شما چيست؟
 همكاري با مقاومت و برخي فعاليت هاي اجتماعي.

* اين اولين سفر شما به ايران بود، تصوير ذهني شما از ايران چقدر با تصويري كه ديديد مطابق بود؟
 خوشبختانه مردم معتقد، مذهبي و پيرو رهبرشان ديدم، دو ماه قبل از اسارتم انقلاب ايران پيروز شد و شنيده بودم كه مردم ايران براي شرافت و جوهر وجوديشان ارزش قائلند و حالا اين را از نزدكي ميبينم.

* اسرائيلي ها اعلام كرده اند كه شما یكي از اهداف ترورشان هستيد، نگران نيستيد؟
 من زماني كه در چنگ آنها و اسير آنها بودم نترسيدم، حالا دليلي براي ترس نميبينم.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده