گفتگو با عین الله افروز فرمانده اسبق گروه پدافند نیروی هوایی بندر امام خمینی(ره)
يکشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۸
«رادار» از جمله تخصص های خاص شهید ستاری بود که برتری او در فهم این تخصص پیچیده مورد اعتراف بسیاری از همدوره ای های ایشان است. سرهنگ کنترل شکاری «عین الله افروز» که در سال 1349 وارد ارتش و پدافند نیروی هوایی شد. از جمله همین افسران است که از اطلاعات راداری شهید ستاری با افتخار سخن می گوید.
ناگفته هایی از طرح فریب دشمن

نوید شاهد: «رادار » از جمله تخصص های خاص شهید ستاری بود که برتری او در فهم این تخصص پیچیده مورد اعتراف بسیاری از همدوره ای های ایشان است. سرهنگ کنترل شکاری «عین الله افروز » که در سال 1349 وارد ارتش و پدافند نیروی هوایی شد. از جمله همین افسران است که از اطلاعات راداری شهید ستاری با افتخار سخن می گوید. افروز که با ورود به پدافند به عنوانا فسر آموزش و افسر ارزیابی یکنواختی انجام وظیفه کرده بود پس از طی سنواتی به عنوان معاونت رئیس عملیات، معاون عملیات، معاونت عملیات در فرماندهی پدافند تبریز، معاون فرمانده گروه پدافند یکش، جانشین و فرمانده گروه پدافند دزفول، فرمانده گروه پدافند بندر امام خمینی(ره) و در زمان فرماندهی شهید ستاری نیز از طرف ایشان به عنوان افسر کنترل شکاری در کل مناطق جنگی فعالیت داشت و به قول خودش «ما آموزش خود در کنترل و رادار را مدیون شهید ستاری هستیم. »

کدام خصیصه شهید ستاری، شما را جذب ایشان کرد؟

در اغلب شب هایی که به همراه شهید ستاری مشغول انجام وظیفه بودیم، ایشان مشغول مطالعه بودند و جدیدترین دستاوردهای علمی مرتبط با تخصص ما را به افسران آموزش می دادند.

در مقطعی از زمان (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) کنترل آسمان کشور و اجازه ورود به هواپیماهای خارجی(اعم از نظامی و غیر نظامی) بر عهده پدافند هوایی بود و این موضوع ایجاب می کرد تا افسران اطلاعات دقیقی از فرودگاه های کشورهای جهان، ظرفیت آنها، اطلاعات فنی انواع هواپیما و... را در اختیار داشته باشند.

این اطلاعات نیز عمدتا از طریق نشریه های تخصصی انگلیسی زبان وارد کشور می شد که شهید ستاری نقش مهمی در ترجمه مقالات داشتند و آن مطالب مهم را به ما منتقل می کردند. این یک خصلت نهادینه شده در ایشان بود که از هر فرصتی برای مطالعه (به عنوان یک لازمه مهم برای موفقیت در وظایف محوله) استفاده می کردند و آموزش های ایشان، موجب آغاز آشنایی بنده با شهید ستاری شد. بنده و شهید ستاری در دوران آموزش همدوره ای نبودیم و ایشان چند سالی پیش از ما دوره خود را دیدند. با وجود آنکه تنها چند سال از ما جلوتر بودند اما نکات زیادی را در زمان کار از ایشان یاد می گرفتیم و مهمتر آنکه، شهید ستاری به آموزش دادن علاقه زیادی داشتند. وی در انتقال مطالب جدید درنگ نمی کرد. شهید ستاری علاقه مند بود تا اطلاعات همکاران خود را افزایش دهد و از آن دسته افرادی نبود که علم و دانایی را صرفا برای خود بخواهد. از این جهت بسیاری از افسران کنترل شکاری مدیون شهید ستاری هستند. همین موضوع باعث شد که علاقه زیادی به شهید ستاری پیدا کنم و بتوانم از ایشان بهره ها ببرم.


هواپیمای بنی صدر فرار کرد و با گزارش های ارسالی و شنیدن نوار مکالمات آن شب، مرا دستگیر کردند. نوار مکالمات در کمیسیون دفاع مجلس پخش شد و همان روز با یک هواپیما به سراغ ما آمدند و ما را به تهران منتقل کردند. آقای خلبان سوم هم در بازجویی گفته بود که اگر آن آقا نمی گفت «نزن»، هواپیمای تانکر را می زدم

از فعالیت های دینی و سیاسی ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اطلاع دارید؟

از فعالیت های سیاسی ایشان اطلاع دقیقی ندارم اما به خاطر دارم که شهید ستاری از همان زمان ورود به نیروی هوایی مقید به انجام فرائض دینی بودند.

برای نمونه اگر مطالعه شبانه ایشان به نزدیکی اذان صبح می کشید، حد فاصل پایان مطالعه تا نماز صبح را استراحت نمی کرد و پس از اقامه نماز، می خوابید.

این در حالی بود که عده ای از همکاران به او خرده می گرفتند و از او می خواستند که بخوابد اما شهید ستاری پیش از خواندن نماز، استراحت نمی کرد تا نمازش را سر وقت اقامه کند.

در طول مدت همکاری با شهید ستاری در پدافند هوایی و نیروی هوایی، کدام ابتکار نظامی ایشان، برای شما جالب تر بود؟

شهید ستاری در طول جنگ تحمیلی، ابتکارات فراوانی از خود نشان دادند و قرارگاه «رعد » شاهد رشاد تهای ایشان م یباشد. در کنار این، به نظر من عملیات والفجر 8 و ابتکار شهید ستاری در چابک سازی سامانه موشکی هاگ، اوج ابتکار عمل ایشان بود.

شهید ستاری پیش از آغاز عملیات به ما توضیح می دادند که می توانیم سامانه موشکی هاگ که بسیار وسیع و دست و پا گیر است را کوچک کنیم به نحوی که هم بتوانیم سریع آن را جا به جا کنیم و هم کارایی آن را کاهش ندهیم.

پیش از اجرایی شدن طرح شهید ستاری، اصل موضوع برای ما گنگ و نامفهوم بود تا اینکه نزدیک عملیات والفجر بسیاری از افسران را جمع کرد و در مورد طرح خود توضیح مفصل تری داد.

شهید اشاره کردند که در حالت طبیعی چیزی نزدیک به 48 ساعت زمان لازم است تا سامانه موشکی هاگ را جا به جا کنیم اما با رها کردن قسمتی از آن و تنها اکتفا به جابه جایی قسمت های مهمی چون POWER و PR این سامانه، می توانیم به راحتی آن را جا به جا کنیم.

با این ابتکار شهید ستاری، ما در طول روز عملیات خود را علیه دشمن انجام می دادیم و شبانه(و پیش از آنکه سایت شناسایی شده توسط دشمن مورد اصابت قرار گیرد) سایت را جا به جا می کردیم. اینجا بود که بالاخره متوجه نحوه اجرایی شدن طرح شهید ستاری شدیم.

ستاری برای فریب بیشتر دشمن در کوتاه ترین زمان، نزدیک به 18 مقر برای استقرار سامانه موشکی هاگ ایجاد کرد و با این کار عملا تصاویر گرفته شده توسط هواپیمایی شناسایی عراق را بی فایده می کرد. چرا که پس از انجام هر عملیات، سامانه هاگ به راحتی جا به جا می شد و هر روز در محل جدیدی مستقر می گردید.

ناگفته هایی از طرح فریب دشمن

شهید ستاری هم در مراحل اجرایی کار در کنار نیروها بودند؟

از جمله خصلت های خوب شهید ستاری همین بود که در حین انجام طرح ها به صورت کامل کنار نیروها حاضر می شدند و در عملیات والفجر 8 نیز چنین بود.

عملیات والفجر 8 در شرایطی انجام شده که از یک طرف منطقه عملیاتی دارای شنهای روان و رمل بود و از طرف دیگر بارش های شدید باران، جابه جایی سامانه را سخت می کرد. همین موضوع باعث شد تا مجبور باشیم، با هول دادن ماشین ها از روی تپه ها، سایت را جا به جا کنیم و شهید ستاری حتی در این کار نیز در کنار سایر نیروها بودند.

از همین جهت است که باید عملیات والفجر 8 را به نام شهید ستاری بنامیم و مهم تر از آن پدافند هوایی کشور را، قهرمان گمنام جنگ معرفی کنیم که متاسفانه در آن زمان نیز نام خاصی از آن و نقش آفرینی پدافند در والفجر 8 برده نشد.

این خصیصه(در کنار نیروها ماندن تا آخرین لحظه) در زمان فرماندهی ایشان بر نیروی هوایی هم حفظ شد؟

بله.ایشان در زمان فرماندهی بر نیروی هوایی بارها خودشان پشت بی سیم می آمدند و دستورهای فوری و حتی جزئی را پیگیری می کردند. در زمان فرماندهی ایشان بر نیروی هوایی، یک روز به بیمارستان فجر (که آن زمان متعلق به نیروی هوایی بود) برای کار دندانپزشکی رفتم. ناگهان متوجه شدم که بیمارستان به جای دیگری(بیمارستان بعثت کنونی) منتقل شده است.تعجب کردم که چگونه ظرف یک مدت کوتاه، بیمارستان مد نظر شهید ستاری تجهیز شد. بعدها فهمیدم که شهید ستاری برای اجرایی کردن نظر خود به مدت 6 ماه به صورت تمام وقت، انرژی صرف کردند تا جایی که نامه های رسمی را در بیمارستان امضا می کردند و به صورت شبانه هم تمام تجهیزات و بیماران را به محل بیمارستان بعثت منتقل کردند.

در زمان فرماندهی ایشان در نیروی هوایی، دیگر چه خصوصیات برجسته ای در ایشان دیدید؟

هوش و ذکاوت ایشان موجب شده بود که اطلاعات بسیار دقیقی و جزئی ای از امکانات نیروی هوایی داشته باشند. در زمانی که فرمانده گروه پدافند بندر امام خمینی(ره) بودم، یک روز ایشان برای بازدید به بندر امام (ره)آمدند. در آن زمان یکی از مشکلات پایگاه ما، عدم انتقال مناسب فاضلاب به خارج از مجمتع مسکونی پرسنل بود. به شهید ستاری گفتم که ما برای آسایش پرسنل و راحتی بیشتر آنها به حدود 5 کیلومتر لوله نیاز داریم تا فاضلاب را به دریا منتقل کنیم.

شهید ستاری با آنکه در آن زمان فرمانده نیرو بودند و علی القاعده مشغله ذهنی ایشان اجازه نمی داد که وارد جزئیات شوند، به من گفتند که در فلان پایگاه و پشت فلان ساختمان حدود 5 کیلومتر لوله بلااستفاده وجود دارد که می توانی از آن استفاده کنی. این برای من عجیب بود که یک فرمانده نیرو چگونه این قدر بر امکانات موجود در نیروی تحت خود اشراف دقیق دارد.

با توجه به اینکه شما یک افسر رادار بودید، چه ابتکارات راداری از شهید ستاری در برهه های مختلف زمانی(آغاز خدمت در نیروی هوایی، در طول جنگ تحمیلی و در زمان فرماندهی نیروی هوایی) دیدید؟

در زمان افسری ایشان همانطور که اشاره داشتیم، شهید ستاری با تسلط بسیار خوبی که بر زبان انگلیسی داشتند در افزایش مهارت و دانش سایر افسران، نقش مهمی را ایفا کردند.

در اواسط جنگ هم برای نخستین بار موشک های ضد رادار در اختیار عراق قرار گرفت که ما در ابتدای کار از آن خبر نداشتیم. پس از اصابت دومین موشک ضد رادار به تاسیسات راداری ما بود که شهید ستاری یک ابتکار عمل به خرج دادند و سیستم های جدید ضد رادار عراق را بی اثر کردند.

شهید ستاری برای این کار به ماموران رادار دستور دادند که به فواصل زمانی معین پس از شناسایی موشک، رادارها را خاموش و روشن کنند تا در نتیجه، موشکها به هدف خود نرسند.

اگر این ابتکار مهم شهید ستاری نبود، ظرف مدت کوتاهی تاسیسات موشکی ما به طور کامل از بین می رفت. همین ابتکار شهید ستاری بود که باعث شد نخستین هواپیمای اتاندارد فرانسه (فرانسه در طول جنگ تحمیلی تعداد 5 فروند جنگنده اتاندارد به همراه خلبان را بر خلاف قوانین بین المللی در اختیار عراق قرار داد( با آسیب مواجه شده و تمامی آنها به فرانسه بازگشتند.

ارائه مشاوره ها و نظرات تخصصی از دیگر خدمات شهید ستاری در زمان جنگ تحمیلی بود؛ یکی از فرماندهان سپاه پاسداران پس از جنگ تحمیلی برای ما تعریف کرد که در آن زمان از چند تن از فرماندهان نیروی هوایی خواستیم که اوضاع نظامی منطقه را برای ما تجزیه و تحلیل کنند که چیزی از مطالب آنها دستگیر ما نشد. تا اینکه یک نفر شهید ستاری را معرفی کرد. شهید ستاری هم با اطلاعات دقیق خود از وضعیت نیروهای نظامی در سراسر دنیا، تحلیل بسیار خوبی برای آنها ارائه کرد و در همان جلسات بود که حمله عراق به کویت(حدود 2 سال پیش از حمله عراق) را پیش بینی کردند.

تحلیل شهید ستاری این بود که عراق روز به روز ضعیف تر می شود و به لحاظ اقتصادی و نظامی در وضعیت بدی قرار گرفته است و احتمال حمله به کشورهای ثروتمند منطقه وجود دارد. ایشان بر این باور بودند که به دلیل فقر سوریه و توانمندی تر یکه، احتمال حمله صدام به آنها ضعیف است و به همین دلیل به یکی از کشورهای طلبکار خود(کویت یا عربستان) حمله ور می شود که همین اتفاق هم افتاد.

ناگفته هایی از طرح فریب دشمن

در زمان فرماندهی چطور؟

در زمان فرماندهی شهید ستاری، قرار شد تا یک شرکت چینی تعدادی رادار برای ما نصب کند. یکی از تکنسین های رادار به من گفت که شرکت سازنده رادار دستور داده است تا در صورت امکان سخنرانی های فرمانده نیروی هوایی ایران را پیاده سازی کنیم.

زمانی که علت آن را جویا شدم، پاسخ دادند که آقای ستاری شخصا پیشنهادهایی را برای ساخت و نصب این رادار(ولتاژ برد، گیرندگی و...) به ما دادند که میزان تسلط ایشان بر مشخصات فنی رادارها را نشان می دهند. این موضوع برای شرکت سازنده خیلی جالب بود که فرمانده نیروی هوایی ایران چگونه چنین اطلاعات دقیقی در رابطه با به روزترین تجهیزات نظامی جهان را در اختیار دارد.

با توجه به اینکه سال های زیادی، در کنار شهید ستاری فعالیت داشتید، به نظر شما چه خصوصیت مدیریتی در ایشان بود که اینگونه همه اطرافیان را مجذوب خود کرده بودند؟

ستاری رفتار بسیار محبت آمیزی با نیروهای زیر دست خود داشتند و خود من زندگی خود را مدیون ایشان هستم.

چرا زندگی خود را مدیون شهید ستاری هستید؟

در زمان فرار بنی صدر از کشور من به یک ابتکار عمل دست زدم که این کار نزدیک بود به قیمت جان من تمام شود اما شهید ستاری من را ار جوخه اعدام نجات دادند.

و آن ماجرا چه بود؟

ماجرا از این قرار بود که در زمان فرار بنی صدر، من در تبریز افسر شیفت بودم. از تهران به ما خبر دادند که یک هواپیمای تانکر که برای سوخت رسانی منطقه جنوب از مهرآباد بلند شده به دلیل اختلال در سیست مها از آن خبری نیست و امکان سقوط آن وجود دارد. از ما خواستند که در صورت دریافت خبر از این هواپیما به آنها اطلاع دهیم.

من پشت دستگاه رادار نشستم. متوجه شدم که یک هواپیما با همان مشخصات بین آستارا و رشت در حال فرار کردن است.به سرعت موضوع را به تهران انتقال دادم که آنها هم گفتند این یک هواپیمای تانکر است و امکان فرار کردن آن وجود ندارد. به هر صورت پس از ارسال گزارش ها قرار شد که یک هواپیمای شکاری را پرواز بدهند تا مانع فرار این هواپیما شود که ضد انقلاب یک سری اختلال ایجاد کرد و نشد. پس از آن قرار شد که از همدان یک هواپیما بلند شود که به دلیل نقص فنی نشست. سومین هواپیما هم دیر بلند شد و در نتیجه تصمیم گرفتم تا هواپیما را برگردانم. من با استفاده از بک آپهای موجود خودم را به عنوان هواپیمای شکاری جا زدم و با برقراری ارتباط با هواپیمای حامل بنی صدر به آنها گفتم که من در اختیار شما هستم.

با همین شیوه، هواپیمای فرضی را به پشت هواپیمای در حال فرار رساندم و با برقراری ارتباط از طریق کانا لهای مختلف و تغ ییر صدای خودم (به شیوه صحبت کردن خلبان در کابین) موفق شدم که پس از قرار گرفتن هواپیمای تانکر بر فراز شهر تبریز، حدود 20 مایلی او را به پا یین هدایت کنم. اما در نهایت هواپیمای تانکر به سمت تر یکه فرار کرد. ماجرا زمانی پیچیده شد که فهمیدم برخی از دستورات من به هواپیمای تانکر، موجب به اشتباه افتادن هواپیمای سومی شد که از همدان برای انهدام هواپیمای فراری پرواز کرده بود. در حقیقت وقتی که با خلبان هواپیمای تانکر ارتباط برقرار کردم، چندین بار خلبان هواپیمای تانکر از من اجازه گرفت تا هواپیمای فرضی را مورد اصابت قرار دهد که من هم هر بار به او گفتم نزن!

اما خبر نداشتم که این فرمان من به طور هم زمان به خلبان هوایپمای سوم(که از همدان برای انهدام هواپیمای تانکر بلند شده بود) نیز می رسد و او را به اشتباه انداخت که هواپیمای تانکر را نزند. در حالی که طرف صحبت من هواپیمای تانکر بود نه خلبان هواپیمای سوم.(که از همدان برای توقف هواپیمای بنی صدر پرواز کرده بود)

خلبان هواپیمای سوم که به طور هم زمان با وجود فاصله چند صد مایلی صدای من را هم شنید و هر وقت که تصمیم به زدن هواپیمای تانکر می گرفت، با شنیدن صدای «نزن » من منصرف می شد. بالاخره هواپیمای بنی صدر فرار کرد و با گزارش های ارسالی و شنیدن نوار مکالمات آن شب، مرا دستگیر کردند و این در حالی بود که من از آنها خواسته بودم تا در مورد محتوای نوارها توضیح دهم که آنها قبول نکردند.

ناگفته هایی از طرح فریب دشمن

هدف شما از برقراری ارتباط با هواپیمای حامل بنی صدر چه بود؟

از آنجا که آن هواپیما، یک هواپیمای سوخت گیری بود، برای ما ارزش مادی فراوانی داشت و می خواستم هر طور که شده آن را برگردانم. نوار مکالمات در کمیسیون دفاع مجلس پخش شد و همان روز با یک هواپیما به سراغ ما آمدند و ما را به تهران منتقل کردند.

آقای خلبان سوم هم در بازجویی گفته بود که اگر آن آقا نمی گفت «نزن »، هواپیمای تانکر را می زدم. این در صورتی بود که فاصله ما چیزی نزدیک به 400 مایل بود. در هر صورت یک هفته تمام سازمانهای مختلف بازجویی شدیم و برخی از خبرنگاران هم در جلسات حضور داشتند.

شهید ستاری چگونه متوجه شدند و شما را نجات دادند؟

روز سوم یا چهارم بازجویی که خسته شدم، گفتم که دیگر به هیچ سوالی جواب نمی دهم چرا که همه افراد غیر متخصص هستند و حرف من را متوجه نمی شوند.

گفتند که اگر جواب ندهی تو را اعدام می کنیم و من هم پاسخ دادم که اشکالی ندارد و تنها در صورتی پاسخ می دهم که اقای منصور ستاری از من سوال بپرسد. البته اشخاص دیگری هم در آن زمان برای نجات من تلاش کردند که فایده ای نداشت.

شهید ستاری در آن ایام در یک ماموریت به سر می برد و پس از بازگشت به سراغ من آمد. با تکه کلام معروف خود «بابا جان » مرا مورد خطاب قرار داد و خواست موضوع را توضیح دهم. ایشان حدود ده، دوازده ساعت به نوارها گوش داد و یادداشت کرد و از حضار خواسته بود که تا پایان بررسی وی هیچ سوالی نپرسند. پس از بررسی از جمع حاضر پرسید که باید به چه کسی پاسخ بدهد. یک نفر هم که هیچ تخصصی نداشت، مدعی شد که در همه موارد مربوط به نیروی هوایی متخصص است و آقای ستاری هم باید به او پاسخ دهد.

شهید ستاری گفتند که باید با کسی صحبت کنند که متخصص امر باشد و برای همین تصمیم گرفتند که با فرمانده وقت نیروی هوایی(جناب سرهنگ معینی فر) موضوع را مورد بررسی قرار دهند.


تحلیل شهید ستاری این بود که عراق روز به روز ضعیف تر می شود و به لحاظ اقتصادی و نظامی در وضعیت بدی قرار گرفته است و احتمال حمله به کشورهای ثروتمند منطقه وجود دارد. ایشان بر این باور بودند که به دلیل فقر سوریه و توانمندی ترکیه، احتمال حمله صدام به آنها ضعیف است و به همین دلیل به یکی از کشورهای طلبکار خود(کویت یا عربستان) حمله ور می شود که همین اتفاق هم افتاد

همه این صحبت ها در جمع صورت می گرفت؟

بله! لحظه دشواری بود. به هر صورت شهید ستاری با آقای معینی فر تماس گرفتند و پشت تلفن به ایشان گفتند که اگر من جای تو بودم این افسر را مورد تشویق قرار می دادم.

با گفتن این جمله توسط شهید ستاری جمع حاضر شوکه شدند و صدای اعتراض بسیاری بلند شد. اما شهید ستاری تمام قد از من و همکاران من دفاع کرد و توضیح داد که این مکالمات با چه هدفی صورت گرفته است. در نتیجه ما هم از اعدام رهایی پیدا کردیم.

از این خاطره هیجان انگیز که بگذریم، می خواهیم کمی به پروژه های نیمه تمام و آرزوهای شهید ستاری بپردازیم. شهید ستاری چه پروژه های نیمه تمامی به جا گذاشتند و اگر امروز زنده بودند چه کارهایی را در نیروی هوایی مورد تا یکد قرار می دادند؟

در آخرین جلسه که با شهید ستاری در کیش داشتیم، گفت «می خواهم در ابتدا سیستم های آفندی و پدافندی را به جایی برسانم که بتوانم ادعا کنم در برابر همه حملات واکسینه هستیم و پس از این کار بتوانم با دست پر برای نیروهای خود امکانات رفاهی درخواست بکنم تا زحمات آنها را جبران نمایم. »

شهید ستاری در نظر داشت که نیروی هوایی را به جایی برساند که با تمام توان از حقوق پرسنل آن دفاع کند و بتواند فضای رفاهی خوبی برای آنها به وجود بیاورد. هر چند که در همان زمان نیز تلاش های زیادی کرد و با تمام وجود در جهت صیانت از حقوق پرسنل نیروی هوایی برآمد.

ناگفته هایی از طرح فریب دشمن

برای نمونه چه تلاش هایی؟

آجودان ایشان شهید شریفی برای ما تعریف می کرد که روزی، یکی از پرسنل نیروی هوایی برای تعویض دفترچه همسرش به بیمه مراجعه کرده بود اما به دلایلی میان این شخص و افراد سازمان بیمه نیروهای مسلح درگیری صورت می گیرد. شهید ستاری با شنیدن این خبر دستور پیگیری صادر کردند. آجودان ایشان تعریف می کردند که شهید ستاری پس از شنیدن خبر مورد حمله قرار گرفتن یکی از پرسنل نیروی هوایی، حدود یک ساعت در دفتر خود قدم می زد و از خود می پرسید که چرا با پرسنل ما اینگونه برخورد می کنند؟!

اما شهید ستاری به همین قانع نشد و یک طرحی را برای پرسنل نیروی هوایی تدارک دید. شهید ستاری از آن به بعد دستور داد که برای تعویض دفترچه کسی به وزارت دفاع نرود و این کار توسط نیروهای خدمات صورت بگیرد. شهید ستاری می گفت که «چرا شما[پرسنل نیروی هوایی] با وزارت دفاع بجنگید؟! من این کار را انجام می دهم! تا آنها با شما چنین برخوردی کنند »

یک طرح دیگر ایشان به بیمارستان بعثت باز می گردد. شهید ستاری طرحی را در نظر گرفتند که بر اساس آن بیمارستان بعثت به یک بیمارستان بسیار عالی تبدیل شود و درهای آن به روی همه افراد جامعه باز شود.

اما از افراد معمولی غیر پرسنل و خانواده آنها بر اساس تعرف هها، هزینه دریافت شود تا سود حاصل از فعالیت بیمارستان جهت درمان رایگان پرسنل نیروی هوایی حتی در صورت نیاز به اعزام به خارج از کشور مورد استفاده قرار گیرد. این طرح با استقبال خوبی همراه شد و حتی سایر نیروها نیز آن را اجرا کردند.

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 122

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده