در دوران جنگ به خدمت مقدس سربازی رفته بودم. من که عشق به جبهه با تمام وجودم عجین شده بود نتوانستم که جبهه و جنگ را ترک کنم. بعد از پایان سربازی همچنان در جبهه به صورت بسیجی ماندم و بعد به عضویت سپاه در جنگ ماندم.
نوید شاهد: در دوران جنگ به خدمت مقدس سربازی رفته بودم. من که عشق به جبهه با تمام وجودم عجین شده بود نتوانستم که جبهه و جنگ را ترک کنم. بعد از پایان سربازی همچنان در جبهه به صورت بسیجی ماندم و بعد به عضویت سپاه در جنگ ماندم.
در عملیات پد خندق تک دشمن و قطع جاده ی مواصلاتی به عقب باعث محاصره شدن ما شد. اول تا جایی که مهمات داشتیم مقاومت کردیم و بعد به دستور فرمانده، نیروها تسلیم شدند. من فرار  کردم و از ۴ بعدازظهر تا ۳ شب درون آب بودم.


ساعت ۳ شب که در جزایر خندق در دریا متواری بودم چون به شدت مجروح شده بودم و خون زیادی از من رفته بود و دیگر رمقی برایم باقی نمانده بود در حال از بین رفتن بودم خودم را به یک دکل دیدبانی رساندم و دستم را به میله های فلزی گرفته و بالا آمدم. بر روی آب بودم، وضعیت خوبی نداشتم، فقط صداهایی را می شنیدم که تشخیص خودی و غیر خودی اش برایم دشوار بود .صدا زدم: یا حسین! یا حسین! یک دفعه به شدت به طرف من شلیک کردند، خودم را در آب فرو بردم دوباره بالا آمدم و صدا زدم: یا حسین! یا حسین!

اسیر سفارشی(منتشر نشود)

بعد صدا زدند: تعال، تعال(بیا بیا) با دست و پا زدن خودم را به آنها رساندم که یک دفعه به طرف من آمده و به شدت من را کتک زدند. یک افسر عراقی خودش را به من رسانید و دستور داد که آن ها کنار روند و گفت: اخی، اقامه نماز را بخوان و خواندم و گفت: خوب «ولهم مسلم و من شیعه و سید الحسین(ع) »من سید امام حسین (ع) هستم و خانه ام در نجف است. به خاطر جدم امام حسین (ع) تو را نکشتم، و الا شب اسیر گرفتن ممنوع است.
آن ها به من آب و غذا دادند و روز بعد مرا به دست عراقی ها سپرد تا به عراق ببرند و به آن ها سفارش کرد که این اسیر را صحیح سالم از شما می خواهم.

راوی: آزاده اسماعیل صولت دار
منبع :ماهنامه فرهنگی شاهد جوان / شماره 132

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده