بچه ها باور كردند كه او هرچه مي گويد راست مي گويد و اين براي يك رهبر خيلي مهم است . در تمام دوران رهبري اردوگاه هيچ كذب و دروغ و ترديدي از ايشان ساطع نشد .
خط حاج آقا ابوترابي


نوید شاهد: نقش حاج آقا ابوترابي غير قابل انكار است. ايشان حقيقتاً همه ابعاد يك رهبر معنوي در حد كمال را دارا بود . بارزترين خصيصه ايشان تهذيب نفس بود. مي گويند كسي كه مي خواهد معلم ديگران باشد بايد اول معلم نفس خودش باشد .

حاج آقا يك انسان كاملاً خود ساخته بود و نفس خود را كاملا در اختيار داشت . ايشان به خاطر روح بزرگ و تسلط و رهبري كه بر خود و برنفسش داشت توانست خيلي سريع اين مفهوم را به بقيه هم انتقال بدهد و بچه ها هم رهبري ايشان را قبول كردند.

ايشان هيچ چيزي را براي خودش نمي خواست و فقط خير بقيه را مي خواست. خصيصه بارز ديگر ايشان صداقت بود .

بچه ها باور كردند كه او هرچه مي گويد راست مي گويد و اين براي يك رهبر خيلي مهم است . در تمام دوران رهبري اردوگاه هيچ كذب و دروغ و ترديدي از ايشان ساطع نشد . موصل 4 اوايل مشكلاتي داشت به اين دليل كه بچه ها از اردوگاه هاي ديگر جمع شده بودند و در آن اردوگاه ها با هم اختلافاتي داشتند .

تقريبا همان اوايل افتتاح اردوگاه حاج آقا ابوترابي هم آمدند و همه آنهايي كه در بين خودشان با هم اختلاف داشتند ، رهبري ايشان را قبول كردند . حاج آقا شروع كرد به اصلاح بين آن ها و رفع اختلافاتشان . وآن ها هم به تبعيت از وي اختلافات قبلي شان را كنار گذاشتند . اگر كسي با حاج آقا ابوترابي كار داشت مي توانست به راحتي برود و كارش را به او بگويد .

من خودم شاهد بودم كه يك نفر در چند روز متوالي ، هر جلسه سه ساعت يا بيشتر براي حاج آقا صحبت كرد . حاج آقا اينگونه بود . به درد دل تمام افراد گوش مي داد. هيچ كس نبود كه بخواهد او را ببيند و نتواند. خود بچه ها مي ديدند كه اين آدم وقت شخصي براي هيچ كاري نمي گذارد . نه وقت غذا خوردن ، نه استراحت و نه ... . اين شد كه يقين كردند او حقيقتاً يك پدر و رهبر روحي و ولي خداست .

مدتي كه گذشت ديگر نيازي نبود كه ايشان حضوري بيايند و با صحبت كردن و دستور دادن تصميم گيري و نظرات خود را اعمال كنند . بلكه به مرور خود بخود در تصميم گيري ها احساس مي كرديم كه اگر حاج آقا بود چه كاري مي كرد . اين بود كه به تدريج چيزي در اردوگاه بوجود آمد به نام "خط حاج آقا" . اين «خط حاج آقا» براي همه شناخته شده بود .

در تمام مشكلات روز مره، از شكيات و ساير مسائل شرعي گرفته تا ارتباط با عراقي ها و غيره ، فورا در ذهنمان چيزي پيدا مي شد ، يك فرقان بين حق و باطل، و مي دانستيم كه نظر حاج آقا در آن مورد خاص چيست . حاج آقا يك سال و نيم در موصل 4 بودند و بعد ايشان را انتقال دادند . فقدانشان خيلي براي ما سنگين بود ولي كسي كه جانشين ايشان شد آقاي اصغر صالح آبادي بود و خيلي سريع اين اطمينان به وجود آمد كه ايشان هم عين«خط حاج آقا» را دنبال مي كند.

آن مفهوم براي تك تك بچه ها جا افتاده بود. اين روال رهبري كه ايشان بنيان گذاشت تا آخر اسارت در موصل 4 زنده و معتبر بود و هيچ خدشه اي به آن وارد نشد. پس از او هيچ اختلافي بين بچه ها بوجود نيامد، چون هر كس براي خودش يك حاج آقا شده بود و از يك رهبر در ذهنش اطاعت مي كرد. او يك روح بود در چند صد بدن....

راوي: آزاده سرافراز سيد حسين هاشمي

منبع: نرم افزار چندرسانه ای شاهد، شماره 48

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده