کد خبر: ۴۲۰۸۹۶
تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۰
چون فكر كردم دارد سر به سرم می گذارد، پرسيدم: قبرت كجا بود؟ گفت: قبر من در بهشت زهراست. قطعه 24 رديف 11 .من اهل قم هستم و هميشه يك راست از كرج به قم مى رفتم و اصلاً به بهشت زهرا كه قبرستان تهران بود، نرفته بودم. پرسيدم: قطعه ديگر چيه؟...

کرامات شهیدان؛(33) مرگ آگاهى(منتشر نشود)

نوید شاهد، يك روز پيش از ظهر كه غذا را آماده كرده بودم و مدرسه محمدحسين شيفت عصر بود او را صدا كردم كه بيايد ناهارش را بخورد. محمدحسين كلاس دوم راهنمايى بود. بچه هاى ديگرم كه صبح به مدرسه رفته بودند هنوز به خانه برنگشته بودند و من و حسين در منزل تنها بوديم. حسين را صدا كردم جواب نداد، فكر كردم به بيرون از خانه رفته است، وقتى از جلوى آشپزخانه رد شدم معلوم شد خودش را پشت ديوار مخفى كرده است. چون ناگهان صدايى درآورد كه به خيال خودش مرا بترساند. به او گفتم: كجا بودى كه جوابم را نمى دادى؟ گفت: سر قبرم نشسته بودم.

چون فكر كردم دارد سر به سرم می گذارد، پرسيدم: قبرت كجا بود؟ گفت: قبر من در بهشت زهراست. قطعه 24 رديف 11 .من اهل قم هستم و هميشه يك راست از كرج به قم مى رفتم و اصلاً به بهشت زهرا كه قبرستان تهران بود، نرفته بودم. پرسيدم: قطعه ديگر چيه؟ بعد به شوخى به او گفتم: مرا يك دفعه به بهشت زهرا ببر ببينم قطعه چيه! حسين گفت: هنوز نوبت تو نشده.

به او گفتم: چرا تو خُودت مى روى سر قبر مرحوم آقاى طالقانى، خوب يك دفعه هم مرا ببر به بهشت زهرا فاتحه اى بخوانم. جواب داد: بعدها اينقدر خودت به بهشت زهرا بروى كه سير شوى. احساس كردم مثل اينكه اين حرفها را جدّى می زند، با تعجب و نگرانى از او پرسيدم: اين حرفها چيست كه می زنى؟ گفت: هنوز نوبت تو نشده كه بروى بهشت زهرا. پس از اينكه خبر شهادت حسين را شنيديم و براى دفن نيمه پيكر او به بهشت زهرا رفتيم، تازه فهميدم بهشت زهرا اينجاست و حرفهاى حسين يكى به يكى جلوى من مجّسم شد و مهمتر اينكه درست مطابق پيشگويى خودش وى در قطعه 24 رديف 11 به خاك سپرده شد.

بسيجى شهيد حسين فهميده در سال 1344 در شهرستان قم متولد شد 12 ساله بود كه به همراه خانواده اش به كرج مهاجرت كرد. پس از پيروزى انقلاب به رغم سن كم در درگيريهاى نيروهاى انقلاب با ضدانقلاب در كردستان حضور يافت كه به دليل كمى سن به شهر باز پس فرستاده شد. بعد از آغاز جنگ تحميلى كه براى خريد نان از منزل خارج شده بود فرصت را مغتنم شمرد و به جبهه عزيمت نمود و در اين منطقه مجروح و در بيمارستانى در اهواز بسترى گرديد ولى از بيمارستان فرار كرد و دوباره در جبهه ها حضور يافت و سرانجام در مورخه 59/8/8 كه كمتر از 40 روز از آغاز جنگ می گذشت در حالى كه چند نارنجك به كمر خود بسته بود خود را به زير يكى از تانك هاى دشمن كه در حال پيشروى بود انداخت و ضمن منفجر نمودن آن به شهادت رسيد. امام به اين نوجوان 15 ساله لقب رهبر عنايت نمودند و وى را رهبر خويش نام نهادند.

راوی: فاطمه کریمی( مادر نوجوان بسیجی شهید محمد حسین فهمیده)

منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد اول)، غلامعلی رجائی 1389

نشر: شاهد

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها