1
۱۲ : ۵۳  -  ۱۳۹۶ / ۱۱ /۰۷ - 2018 January 27
شب قبل از عزیمت به شلمچه من تمایلی برای رفتن نداشتم، شهید علم الهدی به خوابم آمدند در حالی که روسری سرم نبود بهم گفت: برو رو سری سرت کن بعد چفیه را بر گردنم انداخت و گفت ما بخاطر شما جنگیدیم. وقتی داشتند می رفتند اسمشان را پرسیدم و در جواب گفت: وقتی آمدی هویزه می فهمی و گفتند اگر آمدی خونه ی من هم بیا گفتم خانه شما کجاست؟ گفت: هویزه ردیف اول قبر هشتم

مسافری که با دعوت شهید علم الهدی از سفر جا نماند

برچسب ها
عضویت در خبرنامه
نام:
ایمیل:
* نظر: