چهارشنبه, ۰۴ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۸
يك روز بعد از ظهر كه در منزل تنها و روى پلّه هاى جلوى اتاق نشسته بودم ناگهان چشمم به حياط منزل افتاد. با كمال تعجب ديدم سيدمهدى در حالى كه لباس روحانى به تن دارد و تسبيحى را هم در دستش می چرخاند...

کرامات شهیدان؛(22) بی خود از خويش

نوید شاهد
، مادرم كه از شهادت فرزندش «سيدمهدى » خيلى اظهار دلتنگى و بى تابى می نمود، يك روز براى من تعريف كرد: يك شب كه خيلى از فقدان و هجران پسرم ناراحت بودم با ناراحتى و غم زيادى كه در دلم بود به خواب رفتم.
 در خواب سيدمهدى را ديدم و با او از رفتنش گلايه و شكايت كرده و گفتم: تو از پيش من رفتى و ديگر يادى از من نمی كنى و سراغى از من نمیگيرى. مهدى در جوابم گفت: مادر من مى توانم به تو سركشى كنم و به تو سر بزنم. ولى در انظار مردم نمى شود. بعد گفت: تو ناراحت نباش، چند روز ديگر به سراغت مى آيم.
 مادرم می گفت: وقتى از خواب بيدار شدم به فكر فرو رفتم كه چه حادثه اى اتفاق خواهد افتاد. يك روز بعد از ظهر كه در منزل تنها و روى پلّه هاى جلوى اتاق نشسته بودم ناگهان چشمم به حياط منزل افتاد. با كمال تعجب ديدم سيدمهدى در حالى كه لباس روحانى به تن دارد و تسبيحى را هم در دستش می چرخاند و با خود چيزى را شبيه شعر زمزمه می كند به طرف من مى آيد. او جلو آمد و با من صحبت كرد.
 به او گفتم: چرا دير آمدى؟ گفت: حالا كه آمده ام و پيش تو هستم. من از شوق به گريه افتادم و با او حرف زدم و درد دل كردم و از خود بی خود شدم. وقتى متوجه وضعيت خود شدم ديدم مهدى نيست. انگار غيب شده بود.

کرامات شهیدان؛(22) بی خود از خويش

 مادرم می گفت: مرتبه ديگر كه سيدمهدى را ديدم در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بودم. ناگهان احساس كردم سيدمهدى وارد اتاق شد و جلوى من به نماز ايستاد. نمازم را مدتى طول دادم كه بيشتر او را ببينم. او هم نمازش را طول داد.
 بعد فكر كردم نمازم را تندتر بخوانم تا پس از نماز او را بهتر ببينم و با او صحبت كنم تا به سجده رفتم چادرم جلوى صورت افتاد. بعد از سجده كه سرم را از روى مُهر بلند كردم ديدم هيچ كسى جلوى من نيست.
 من خودم از مادرم شنيدم كه می گفت: سه بار مهدى را مانند زمان حياتش در منزل ديده و هربار كه او را ديده اصلاً متوجه نبوده كه او شهيد شده است. تازه وقتى مهدى از پيش او غيب می گشت متوجه اين جريان مى شده است.

راوی: معصومه اسلامی خواه(خواهر شهید)
منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد اول)، غلامعلی رجائی 1389
نشر: شاهد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده