در سالروز ارتحال مرحوم آیت الله طبسی منتشر می شود:
شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۴۳
اکنون که این مصاحبه از منظر شما می گذرد. مرحوم آیت الله هاشمی در میان ما نیست. چند روز قبل از درگذشت ناگهانی ایشان در خدمتشان بودیم و با توجه به رابطه ویژه، گرم و طولانی ایشان با آیت الله واعظی طبسی گفت و گویی مفصل انجام دادیم. مرحوم هاشمی بسیار با اشتیاق و حوصله درباره یار دیرین امام (ره) و رهبر معظم انقلاب صحبت کردند.

شاهد یاران؛ اسفند 95: تصاویر زیادی از استقبال گرم مرحوم آیت الله طبسی از آیت الله هاشمی در مشهد وجود دارد که نشان دهنده رابطه ویژه این دو چهره صاحب نام انقلاب است. مودت و پیوند آنها در سال هایی که هاشمی از سوی یک جریان سیاسی مغضوب بود. چه بسا محکم تر و عیان تر از قبل شده است که بخشی از فعالیت های مرحوم آیت الله طبسی در جایگاه نماینده ولی فقیه در استان خراسان و تولیت آستان قدس رضوی با نام آنها گره بخورد، چرا که بیش از سه دهه فعالیت مدیریتی مرحوم طبسی پیوندهایی با بخشی از تحولات سیاسی کشور دارد. این گفت و گو جاوی نقطه نظرات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره کسی است که وقتی دار فانی را وداع گفت، نوشت: درگذشت دوست صدیق، برادر، همسنگر سال های مبارزه و همکار عزیز آیت الله عباس واعظ طبسی، تولیت آستان قدس رضوی، نماینده ولی فقیه در خراسان، عضو مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام باعث تاسف و تالم خاطر گردید. این پیام خود گواه از رابطه ویژه این دو چهره صاحب نام انقلاب دارد، گفت و گوی ذیل در بردارنده نکاتی است که چه بسا برخی از آنها برای اولین بار از سوی آیت الله هاشمی روایت شده است.

گفت و گو با آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام

- در رابطه با کالبد شکافی شخصیت مرحوم واعظ طبسی خدمت رسیدیم که حضرت عالی قبل و بعد از انقلاب با ایشان مانوس بودید. می خواهیم از بیانات شما برای شفاف سازی این بخش از تاریخ مملکت خودمان بیشتر آشنا شویم. با توجه هب اینکه روش ما تاریخ شفاهی است و دوست داریم بیشتر سکوت کنیم تا حضرت عالی هر آنچه را که در مورد این شخصیت بزرگوار در خاطر دارید، بیان کنید، بحث را از نقش و تاثیری که ایشان در منطقه شمال شرقی و خراسان در پیروی انقلاب اسلامی داشته اند، شروع کنیم و به این بپردازیم که حضرت عالی در این دوران چه ارتباطی با ایشان داشتید؟ چگونه شد که به تدریج شخصیت بزرگوار آیت الله طبسی در حوزه ی انقلاب، حوزه ی علمی، حوزه ی فقهی و حوزوی و سیاسی شکل گرفت؟

این موضوع مورد علاقه من است. چون آقای طبسی دوست، همفکر، همراه و همسنگر تمام دوران طلبگی ما و واقعا شخصیت ممتازی بودند. خداوندرحمت شان کند. آقای طبسی از یک خانواده کاملاً مشهور و بسیار محترم خراسان هستند. پدر ایشان شهرت بسیار بالایی داشتند. آشنایی حضوری من با آیت الله طبسی قبل از مبارزه شروع شد. البته در مشهد نبودم و گاهی برای زیارت می رفتم. هم ایشان، هم آیت الله خامنه ای و هم شهید عبدالکریم هاشمی نژاد جزو دوستان طلبه و هم دور ه ای های ما در مشهد بودند و ما در قم بودیم. آیت الله خامنه ای هم به قم آمدند. شهید هاشمی نژاد در قم بودند و آیت الله طبسی بیشتر در مشهد مشغول بودند و گاهی هم به قم می آمدند.

یکی از ویژگی های آیت الله طبسی، شخصیت خاص ایشان منهای همه خوبی های دیگرشان است. شخصیت بسیار بزرگ، متین و آرام و دوست داشتنی داشتند.اخلاق ایشان مخصوص خودشان بود و بسیار مؤدب بودند و احترام دیگران را خیلی خوب حفظ می کردند. هم در حضور و هم در غیاب، واقعا حالتی داشتند که احترام مردم را ملاحظه می کردند.

من در تمام دوره همکار ی ام با ایشان، اصلاً از ایشان بداخلاقی ندیدم. گاهی از مسایلی ناراحت می شد،اما در درون خود نگه می داشت، واقعا صبور بود.

گاهی مسایل تلخی هم برای ایشان اتفاق می افتاد،ولی ایشان صبر می کرد. زمانی که مبارزات شروع شد، کانون اصلی مبارزات در قم بود و تهران چون مرکز کشور بود، توسعه اش بیشتر از قم بود. اما قم کانون مبارزات بود. امام و طلبه های پیشتاز هم در قم بودندکه هر کدام اهل شهری بودند. اگر بخواهیم کانون دوم را نام ببریم، مشهد بود. به خاطر تقدس مشهد و حوز ه خوب مشهد و به خاطر چند نفری که اسم می برم، آیت الله خامنه ای، آیت الله طبسی، آقای شهید عبدالکریم هاشمی نژاد و نفرچهارم هم آقای محامی بودند که این چهار نفر به میدان آمدند. کار آنها در حوزه بود و از در س ها و بحث های این چهره ها، جمعیت زیادی از طلبه ها مبارز شدند.

در سال های اول آیت الله طبسی و آیت الله خامنه ای زندانی شدند که بیشتر در زندان مشهد بودند اما ما در زندان تهران بودیم. آن زمان ما به آنها نزدیک شدیم. یعنی اهل سرّ همدیگر شدیم و از آن به بعد معمولاً سعی می کردیم تابستان ها یک بار به زیارت برویم و در آنجا مسایل را با اینها مبادله کنیم. گاهی آنها به تهران یا قم می آمدند و تبادل اطلاعات و تصمیمات داشتیم و هیچوقت عقب نشینی نکردند. البته آیت الله خامنه ای حالت تهاجمی بیشتری داشتند و آیت الله طبسی هم ابتدا حالت تهاجمی داشتند، اما بعداً کمتر در حالت تهاجمی دیده می شد. اما همیشه در میدان بود و ما هیچ تفاوتی بین این دو نفر نمی دیدیم. ولی آیت الله خامنه ای حالت تهاجم به رژیم را بیشتر از آیت الله طبسی داشتند. به علاوه آیت الله خامنه ای به قم آمدند و ماندگار شدند، قم و تهران هم جهت گیری تهاجمی بیشتری به شاه داشت اما مشهد زیاد موضع تهاجمی نداشت. در این دوره مبارزه تا پیروزی انقلاب افت وخیز و کم و زیاد داشتیم. در این دوره طولانی ارتباطات ما بیشتر یا علمی و یا مبارزاتی بود.

گاهی هم دور هم می نشستیم و مطالب اجتماعی و مسایل دیگر را مطرح می کردیم. این کلیات است و شما از هر جا سؤال دارید، بپرسید تا بگویم.



آخرین گفت و گوی منتشر نشده از آیت الله هاشمی- بخش اول؛ در وصف «خادم خورشید»

یکی از نکات جالب سرگذشت مرحوم آیت الله طبسی، اعتمادی بود که حضرت امام)ره( به ایشان داشتند. حکم سرپرستی و بعداً حکم تولیت که به ایشان نوشتند و حکم نمایندگی ولی فقیه در استان، تقریباً یک کار خاص و حاکی از اعتماد ویژ ه امام به ایشان بود. در این بخش بفرما یید که چطور حضرت امام)ره( به چنین شخصیتی این همه اعتماد و در واقع این همه قدرت و اختیار سپردند؟

امام، افراد را با عقاید خودشان و تمایلاتی که به مسایل اجتماعی و سیاسی و علمی داشتند، ارزیابی می کردند و بخاطر ارتباطی که با آقای طبسی داشتند، در ایشان یک شخصیت قابل احترامی می دیدند. البته آیت الله طبسی هم، فاضل بود و دانش خودش را به روز نگه داشته بود و تا همین اواخر عمرشان در مسایل فقهی، اصول و منطق، به روز بودند. هم از لحاظ رفتار و تقیدّ، تعهد به اسلام و جامعه و هم از لحاظ خانوادگی، نجابت و شرافت ایشان روشن بود.

در واقع امام )ره( به موازات آیت الله خامنه ای به آیت الله طبسی هم همان اعتماد را داشتند و من تفاوتی نمی دیدم. یعنی وقتی بحث مشهد می شد، امام)ره(به هر دو و گاهی به هر سه نفر آیت الله خامنه ای، آیت الله طبسی و آقا سیدعبدالکریم هاشمی نژاد اعتماد داشتند و به این ها علاقه مند بودند و اینها را خوب می شناختند. طبعاً در مشهد کسی مناسب تر از ایشان برای این سمت نبود و ما هم نمی دیدیم. البته امام از ما در این قضیه مشورت نکردند و همان مقدار که ما را می شناختند، آیت الله طبسی را هم می شناختند و خودشان انتخاب کردند و اختیارات زیادی هم به ایشان دادند، برای اینکه بتواند آستان را خوب اداره کند. طبیعی بود که ایشان انتخاب شود. یعنی توصیه و تلاشی لازم نبود و خود ایشان طبیعتاً مناسب ترین فرد را انتخاب کرد که هم آستان را می شناخت و هم مشهد را می شناخت و مورد اعتماد مردم مشهد بود و مردم او را یک متولی امین در این مسایل می دیدند.

استان خراسان،بعد از تهران، تقریباً پرجمعیت ترین منطقه کشور بود و به خاطر ارتباط و همسایگی با چند کشور، تنوع قومی و مذهبی داخل خراسان و مهمتر از همه وجود آستان مبارک حضرت امام رضا)ع(، استانی بسیار مهم، با پیچیدگی های سیاسی و جغرافیایی خاص خودش بود. با شناختی که حضر تعالی بر کارنامه مدیریتی ایشان دارید، چه ویژگی ها و خصلت هایی در وجود مرحوم آیت الله طبسی موجب شده بود که بیش از سه دهه مدیریت محکم و مقتدرانه و در عین حال متناسب با اهداف انقلاب و کشور را به خوبی پیش ببرد. به طوری که هی چوقت احساس نیاز نشود که تغییر، تحول و اتفاقی در آنجا نیاز است؟

اولا اینکه خود استان خراسان بزرگ در گذشته، اکثر کشورهای آسیای میانه، افغانستان و این کشورها را شامل می شد. خراسان خیلی بزرگ بوده و خودش یک کشور بزرگ حساب می شده است. مخصوصا در دوره بنی عباس که مأمون به آنجا آمد و آنجا پایتخت حکومت اسلامی شد، وزن جهانی خراسان خیلی بالا بود. متأسفانه کمکم کوچک و کوچک تر شد و الان هم تقسیم شده است. ولی کانون اصلی آن به خاطر وجود علی ابن موسی الرضا مشهد است. در زمانهای دور نیشابور مرکز علمی آن منطقه بوده است. اما بعدا وقتی امام رضا(ع) آ نگونه شهید و دفن شدند، همه چیز به مشهد منتقل شد.خراسان مردخیز است و واقعا شخصیت های زیادی دارد. خیلی از جاهای ایران هم این گونه هستند.

خانواده ی آقای طبسی، خانواد های بسیار معروف، پاکدامن و محبوب منطقه بود. ایشان هم درس خوانده و واقعا باسواد بودند. هم به مسایل ادبیات عرب آشنا بودند و هم به فقه، اصول، منطق و فلسفه که مجموعه دانشی است که ما در حوز ه ها می خوانیم. ایشان به حدی رسیده بودند که صاحب نظر باشند. بسیار هم خوش زبان بود. شما ایشان را می دیدید. بسیار خوش بیان و منبر ایشان بسیار شیرین بود. کلمات و جملات را سنجیده به کار می برد و مطالبش، مطالب مستحکمی بود و شخصا دارای جاذبه بود. این گونه انسانها درجامعه زیاد نیستند. اما ایشان به خاطر حوزه مشهد و به خاطر شرایط بعد از شروع انقلاب و همچنین به خاطر شجاعت و مواضعی که می گرفتند، فرصت بروز پیدا کردند و همه اینها عامل شد محبوبیت قابل توجهی پیدا کنند. مجموعه اینها باعث شد که امام(ره) بدون هیچ معطلی دستگاه عظیم آستان قدس رضوی را در اختیار ایشان بگذارند.

همانطور که فرمودید، ایشان بسیار مبادی آداب و بسیار به اخلاق اسلامی آراسته بودند و در مسایل اداره آستان قدس بخصوص در بحث موقوفات که بحث های زیادی داشتیم، بسیار صریح بود و ایشان کاملاً مدیریت می کرد و صراحت و شفافیت بیان شان هم بسیار بالا بود. اگر در ذهن حضر تعالی باشد، ممکن است از اتفاقات و مسایلی که شرح آن به تصویر کامل شخصیت ایشان در بحث های مدیریتی و بحث های حوزوی و بحث های استان کمک کند. بفرما یید؟

بله، خیلی از مسایل هست که بگوییم. یکی از ویژگی های ایشان این بود که از لحاظ مالی فوق العاده مورد اعتماد بود. یعنی خودشان به انداز ه یک زندگی معمولی داشتند و زندگی شان معمولی بود. اگر به خانه ایشان بروید، از قدیم در همان خانه بود و همین

اواخر که آستان قدس این همه توسعه پیدا کرده بود، ایشان در همان خانه زندگی می کرد و بچه هایشان هم همانجا بودند. یکی از ویژگی های دیگر که کمتر در اینگونه افراد دیده می شود، طبع بلند مالی ایشان است. موقوفاتی را که حضرت امام رضا(ع)دارند، معمولاً وقتی کسی وقف می کرد، در وقفنامه می نویسند که مثلاً این مقدار مال متولی و حق تولیت است. مثلاً یک یا پنج یا ده درصد که با توجه به وسعت و اهمیت موقوفات فرق می کرد. موقوفات کوچک یک مقدار بیشتر و موقوفات بزرگتر کمتر بود. این همه موقوفاتی که بود، اکثرشان حق تولیت داشتند. آقای طبسی اگر می خواست از حق تولیت که حق شان هم بود، بردارد، در مدت دوسال یک ثروتمندبزرگ می شد. چون خیلی زیاد است. ایشان از حق خودشان استفاده نمی کرد و اگر هم استفاده می کرد و بنا بود در جاهایی خرجی کند، از سهم خودش این کار را می کرد. خیلی از کارهایی که انجام شد، از سهم ایشان است. یعنی سهم خودش و تولیت را جدا نمی کرد. سعی می کرد از آن سهم بپردازد. مثلاً بعضی از شخصیت ها که می خواستند در حرم دفن شوند،

چون قبر گران بود، ایشان به حساب خودش و از سهم خودش حساب می کرد و به آنها یک قبر می داد و یا تخفیف می داد.

هزینه های بزرگی را که نمی خواست از موقوفه انجام بدهد، از سهم خودش انجام می داد و بعدا هم این سهم به ورثه نرسید. - تا آنجایی که من می دانم- البته من ریز مایملک ایشان را نمی دانم و هیچوقت هم از ایشان نپرسیدم از این سهم چیزی برای ارث نگذاشته است و اگر هم می گذاشت، حقش بود و می توانست بگذارد. اما اینطور نیست. از لحاظ مالی این گونه بود. یعنی زاهد واقعی بود. منتها زاهد شعاری و متظاهر نبود. واقعا بین خودش و خدا زاهد بود و هیچ دلبستگی به دنیا نداشت و اگر به مسئولیت اش دلبستگی داشت، به خاطر امام رضا(ع) بود. چون می خواست در خدمت امام رضا(ع) باشد و بتواند به موقوفات، شهر مشهد و حرم خدمت کند.


گفت و گو با آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام

عشقش این گونه چیزها بود. هرکس با آقای طبسی سروکار داشت، مجذوب ایشان می شد و من هم جزو مجذوبین ایشان بودم.

اگر بخواهیم مشابهت سازی کنیم، می توانیم بگوییم که مشی و بینش سیاسی ایشان خیلی معتدل بود. اگر چه متعلقّ به جریان انقلاب، ارزشی و اصولی بود، با این حال چارچوبی را که در حوزه سیاسی متناسب با آن رفتار می کرد، کلان و فراگیر بود. به نوعی می توان گفت که مشی سیاسی اش مشابه مدل جنابعالی بود. در این سی و خرد های سال، کشور و انقلاب با چالش ها و تهدیدهایی مواجه بود که گاهی حتی فرزندان و نیروهای انقلاب تا حدی وادار به سکوت و حاشیه نشینی می شدند. از این زاویه از حضر ت آیت الله طبسی، چه در ذهن و خاطر دارید؟

آقای طبسی، آیت الله خامنه ای و همه ما در آن زمان حاضر نبودیم که خودمان را در حد یک جناح بیاوریم. چون اگر ما اعتباری داشتیم، از انقلاب است و اگر شخصیتی داریم و معروف هستیم و هر امکانی داریم، از انقلاب است و از خودمان نمی دانستیم. لذا برای کل انقلاب و همه مردم کار می کردیم. آقای طبسی هم سطح خودش را متفاوت تر از این می دانست که متعلق به یک حزب یا یک جناح باشد. چون تفکرات اسلامی و عقیدتی شان قوی بود، تا زمانی که جنبه های عقیدتی و عمل کردن به احکام و فرایض و مقتضیات انقلاب بود، هرکس در این زمینه قوی تر بود، دوست و همراه ایشان می شد.

اگر بخواهیم ذاتاً نگاه کنیم، بعد از اینکه اصولگرا و اصلاح طلب و امثال اینها پیش آمد و اینگونه تجزیه ها در تقسیم بندی ها پیدا کردیم، ایشان در شروع، با همه بود. یعنی هم اصلا ح طلب و هم اصولگرا. البته این اسم ها بعدا پیدا شد. ایشان در مشهد که بود، از همه ما که می رفتیم، پذیرایی می کردند و نوعاً همه به دیدار ایشان می رفتند. بالاخره ایشان متولی حرم بود و مقتضی شخصیت ایشان به گونه ای بود که بایستی با همه سروکار داشته باشد و این را تا آخر مراعات می کرد. در یک دوره که جناح اصلاح طلب در مشهد پیروز شد، به ایشان یک مقدار بی توجهی شد. البته ایشان نیاز به توجه آنها نداشت؛ ولی فاصله ای افتاد.

اما ایشان باز ادب را مراعات می کرد. من که به آنجا می رفتم، چه اصولگرا و چه اصلاح طلب به دیدن من می آمدند و من هم همین حالت را داشتم و خودم را از هیچکدام نمی دانستم. ایشان از همه مثل هم پذیرایی و برخورد می کرد. در مسئولیت ها هم

این گونه بود و در حوزه هم اینگونه بود و افراد صالح را می گذاشت. در انتخاب مسئولیت ها هم این گونه بود. من خودم واقعا ایشان را فراجناحی می دانم. ولی در مقطعی از یک جناح آزرده شد که البته در خود مشهد بود نه در همه جای کشور. البته بعدا که دولت نهم و دهم آمد، از آن طرف بیشتر آزرده شد. تشخیص ایشان خیلی عمیق بود. من برای اولین بار که ایشان را بعد از آمدن، آقای احمدی نژاد دیدم، گفت که رئیس جمهور با روحانیت نیست و نمی توانیم روی او حساب کنیم. در همان سفر اول فهمیده بود که تصورات دیگری دارد. ولی این را به طور خصوصی می گفت. در عموم این گونه نبود که با اینها برخورد یا اهانت کند.

هر وقت هم آقای احمدی نژاد به مشهد می رفت از ایشان هم پذیرایی می کرد. از رفتار و بعضی کارهایی که او کرده بود، ته دلش ناراضی بود و طبعا این به نزدیکان و حامیان جدّی او سرایت می کرد. ولی ایشان حقیقتاً فراجناحی کامل بود. نقش و اهمیت احزاب سیاسی را می فهمید. تنها جایی که عضو شد، حزب جمهوری اسامی بود که مشهد و خراسان را اداره می کردند. ما حزب جمهوری اسامی را با اسمی که گذاشته بودیم، فراجناحی می دانستیم. در شورای مرکزی از همه نوع داشتیم. هم کسانی که بعدا اصلاح طلب شدند و هم کسانی که اصولگرا شدند و هم کسانی که مستقل و معتدل شدند، همه این سه بخش در آنجا بودند. بنای ما در حزب فراجناحی بود. ایشان هم این گونه نظر داشت و تا آخر عمرشان این گونه بود.

در مواقعی که نظام و کشور با چالش ها و مسایل تهدید آمیزی روبرو بود، چه بحث هایی داخلی و چه بحث های خارجی، برخی از اشخاص نقش های خاص و مأموریت های ویژ ه ای را برای حل و فصل مشکلات ایفا کردند.

می خواهم راجع به بحث سیاسی داخلی خودمان، به خصوص اینکه احتمالاً محل حل و فصل خیلی از این موارد هم با محوریت حضر تعالی یا مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده، از نقش ایشان بفرما یید. مثلاً در ده، پانزده سال اخیر و حتی بعد از حوادث سال 88 با بحران ها و چالش ها مواجه بودیم، حضرت آیت الله طبسی قصد داشت که برخی از چالش ها و مسایل را حل و فصل کند. در این بخش می خواهم بدانم چه اتفاقی افتاد و ایشان چه مأموریتی را تا کجا پیش برد و چه نگاهی به این معضلاتی که بوجود آمده بود، داشت؟

گفتم که تا حدودی دل آزرد ه ای از بعضی کارهای بخشی از جناح ها داشت. اما هیچوقت خودش را با اینها درگیر نمی کرد و اصلاً حاضر نبود که درگیری بوجود بیاید. فرض کنید کمتر روابط داشت و کمتر اعتماد داشت. حالت فرا جناحی اش را حفظ کرد.

یعنی اگر هر جناحی می خواست به آنجا برود که با ایشان سروکار داشته باشد، این گونه نبود که از همان اول «نه » بگوید. بستگی به رفتار و اعمالشان عمل می کرد.

من یک نکته مهم آقای طبسی را بگویم و آن وظیفه ی تولیت ایشان است. ایشان برای بارگاه حضرت رضا(ع) و موقوفات امام رضا(ع) خیلی کار کرد. اگر به تاریخ موقوفات امام رضا(ع) بر گردید، هیچ وقت این گونه نمی بینید. چون من ایشان را این گونه می شناختم، کمک بزرگی به ایشان کردم، برای اینکه دست ایشان باز باشد تا بتواند آن گونه که مایل است، حرم و اطراف حرم را بسازد. این کارها خیلی پر هزینه بود و چنین پولی را در آن زمان که شروع کرد، نداشت. موقوفات درآمدی نداشت و در ضریح، مبلغ کمی پول ریخته می شد. همه اینها بعدا زیاد شد. ایشان طلبه ایی از دولت ها داشت که تقریباً همه را برده بودند. یعنی در زمان شاه، چون خود شاه متولی آستان بود - با موافقت او به بخش هایی از دولت برده بودند - فرض کنید وقتی می خواستند فرودگاه بسازند، زمینی را از موقوفات برای این کار می داد. هر کار بزرگی را که می خواستند انجام بدهند، روی زمین های موقوفه انجام می دادند. اکثر وزار تخانه مثلاً وزارت راه، وزارت نیرو و وزار تخانه های دیگر هر کدام سهمی از این اراضی را در سراسر کشورداشتند. اینها موقوفه و اسنادش در اختیار آقای طبسی بود و کسی به فکر نیفتاده بود که این موقوفات را پس بدهد.

زمانی که جنگ تمام شد و من مسئول اجرایی شدم، آقای طبسی با من مطرح کرد و گفت: وظیفه ماست که مالکیت این اراضی را در اختیار داشته باشیم. من گفتم: حق را به شما می دهم و بنا شد هر جا که اراضی و موقوف های دارند و پیش هر وزارتخانه ای که است، معین کنند و توضیح و تشریح کنند که مثلاً این مقدار زمین است. من این را در دولت مطرح کردم و گفتم: ما نمی خواهیم موقوفه را مصرف کنیم، چون مصرف موقوفه معین است. ما هم بودجه دولت را داریم. اگر موقوفه خودش بخواهد کارهای دولت را انجام بدهد، یک بحث دیگر است. مثلاً اینکه بیمارستان یا راه یا مدرسه و دانشگاه بسازد، اینها کمک به دولت است و موقوفه این کار را می کند. دولت هم حرف مرا پذیرفت و بنا شد املاک موقوف های که دست ارگا نهای دولتی است، ارزیابی شوند و هر سال در بودجه وزار تخانه ملاحظه شود. مثلاً در بودجه هر وزار تخانه ای آمد که باید مبلغی را به حرم بدهند. این یک تسهیل خیلی عظیم برای ایشان شد که بتواند کارهای بزرگ را انجام بدهد. املاک اطراف حرم را نمی شد به آسانی خرید. چون آن املاک همیشه گران بود. چون آنجا جای زوّار بود.

به علاوه صحنه ایی که ساختند و خیلی چیزهای دیگر را وسعت و توسعه دادند. هر چه را که آستان ملکی داشت، همه را صورت برداری کرد. در همین تهران کار عجیب و غریبی شد. موقوف های درآمد که از بالای ونک یعنی اوین تا میدان آزادی اکثرا موقوفه بود. این را پیش امام(ره) بردند و امام گفتند: کاری نمی توان کرد. منتها خانه های مردم است و مردم خریدند و ساختند. لذا کار خیلی سخت شد. ولی جاهایی مثل بیمارستان قلب، نمایشگاه بین المللی، صداوسیما، ورزشگاه انقلاب و اماکن خیلی بزرگ موقوفه بود. صاحبان این اماکن خودشان می رفتند، با آستان قرارداد می بستند و بودجه اش را از دولت می گرفتند و به تدریج به ایشان می دادند. ایشان هم خرج حرم و جاهای دیگر می کردند. یعنی با کاری که من برای موقوفات امام رضا(ع) کردم، ایشان تا همین اواخر عمرشان هم می گفتند که با این کار دست مان به گونه ای باز شد که هر کاری را که لازم بود، توانستیم انجام بدهیم. البته تنها در مشهد نبود.

گاهی در شهرستان ها هم می بایست هزینه می کردند. بنابراین ایشان خدمت بزرگی هم روی صنعت، هم کشاورزی و هم کارهای اجتماعی و خیلی جاهای دیگر کردند و آثاری هم از خودشان به جا گذاشتند و هر جا املاکی داشتند، آباد کردند و الان بهتر از املاک شخصی، بهره برداری و استفاده می شود. گفتم که از لحاظ مصرف آن گونه عمل می کردند و روی مدیران بخش های مخلتف نظارت جدی داشت و اگر خیانت کوچکی می دید، اصلاً تحمل نمی کرد. یکی از دلایلی که ایشان مورد اعتماد مردم استان و جاهای دیگر بود، این بود که هزینه حوزه مشهد را ایشان می داد. یعنی آقای طبسی از درآمدهایی که مردم به عنوان سهم امام می دادند، برای توسعه حوز ه ها و مدارس هزینه می کردند. چند مدرسه مخروبه را درست کردند و کارهای عمرانی خیلی زیادی انجامدادند. املاک کشاورزی را که متروکه شده بود، احیاء کرد و با امانت هم این کار را کرد و می توان گفت که خداوند به ایشان توفیق داد که بتواند این همه کار را در سراسر کشور برای موقوفات آستان قدس انجام بدهد.

شما در جایی به اشتراک دیدگا ه ها و دغدغه هایتان در ملاقات های حضوری اشاره کردید. اگر ممکن است با ذکر مثال بفرما یید که مهترین دغدغه ی ایشان در مسایل اجتماعی مخصوصاً جوانان چه بود؟

همه دغدغه های یک حاکم را داشت. واقعا ایشان به یک بخش خاص توجه نداشت، شبیه افکار ما بود. تفکر آقای طبسی تفکر حاکمیتی بود. به هر چه که جامعه لازم دارد، توجه داشت، مثلاً روی روابط خارجی نظر داشت و صاحب نظر بود و هر جا که

لازم بود، تذکر می داد. روی انتخابات صاحب نظر بود و تذکر می داد. اگر می دید که در ادارات کسی کوتاه می آید و کم توجهی می کند، تذکر می داد. هر مقدار که یک دولتمرد مسلمان باید حساس باشد، ایشان حساسیت داشت.

مثال یا خاطر ه ای در این مورد دارید که این دغدغه ی ایشان را شفاف تر نشان دهد؟

اولین بازساز ی هایی که در جنگ شد، آقای طبسی در هویزه انجام دادند که البته خیلی هم عجله داشتند. هنوز جنگ بود که آنجا را ساخت و بعد مشکلاتی پیش آمد. ایشان در هر جا که هزینه ای لازم بود، اگر می شد که از موقوفه بدهد، می داد و در غیر این صورت از سهم تولیت خودش می پرداخت. آیت الله طبسی با آیت الله خامنه ای خیلی رفیق بودند و دیدید که آقای خامنه ای هم چقدر برای ایشان احترام قائل بودند. با هم دوست واقعی بودند. هم خودش را صاحب انقلاب می دانست و هم در همه زمینه هااحساس مسئولیت می کرد و مسئولیت داشت. منتها اهل تهاجم نبود. مثل افرادی که حمله می کنند، نبود. ایشان با الفاظ و بیان دیگری حرف می زد و لهجه اش، لهجه ی دوستانه بود.

اگر ممکن است توضیح بیشتر و مستندتری در این باره بفرما یید.

من در این سال های آخر برای ایشان خیلی غصه خوردم. ایشان از اول یک پایش کوتاه بود و قدش هم بلند و وزنش هم سنگین بود. این باعث شده بود که آقای طبسی یک درد دایمی از ناحیه کمر و پا و زانو داشته باشد. من هیچ وقت ایشان را بدون درد ندیدم. ولی آنقدر صبور بود که دردها را تحمل می کرد. سرطان عمیقی در این اواخر بدن ایشان را فراگرفته بود با این حال حاضر نبود برای درمان به خارج برود. در ایران هم نمی شد کاری کرد. بالاخره رهبری دستور دادند و حکم کردند که باید برای درمان به خارج برود. ایشان به آلمان می رفت و در آنجا آمپولی را می ساختند، چون مریض که به آنجا می رود، براساس مریض آمپول می سازند، برای ایشان هم آمپول می ساختند و تزریق می کردند و برای چند ماه راحت بود و دوباره بایستی می رفت. دو، سه بار تکرار شد. همیشه هم درد داشت. یکی از تحمل های دایمی ایشان، تحمل همین دردها بود.

بنده از تعهد به آداب بودن ایشان خیلی تحت تأثیر بودم، من هر وقت که به مشهد رفتم، ایشان به فرودگاه می آمد. وقتی می خواستم برگردم، دوباره ایشان به فرودگاه می آمدند و من خجالت می کشیدم و می گفتم که من وارد فرودگاه که می شوم، داخل هواپیما می روم، اما شما باید کلی راه را برگردید، بنابراین لازم نیست که شما تشریف بیاورید، ولی می گفت: نه، باید این گونه باشد. یک انسان متخلقّ به اخلاق بود. ما از این خاطرات با ایشان زیاد داریم. از خاطراتی که یک مقدار شنیدنی است، اگر انسان بخواهد بگوید، ممکن است مسایلی در آنها باشد.

ظاهرا در این اواخر با دو عصا به جلسات مجمع می آمد و حضر تعالی هم می گفتید که با این حالتان لازم نیست که بیا یید.

از این دست خاطرات، خیلی فراوان داشتیم. البته ایشان با این همه دردی که داشت، از پله هواپیما نمی توانست بالا برود و با بالابر می رفتند. ایشان مقید بود که در جلسات مجمع باشند. در آخر به ایشان سهمیه دادیم و گفتیم: یک بار بیایید و یک بار نیایید.

ولی آن قدر متعهد بود که می بایست وظیفه اش را انجام می داد.

ایشان بحثی هم داشت که جزو خاطرات من است و آن، این است که در دولت اصلاحات، نسبت به پسرشان بی احترامی و واقعا اجحاف شد، ایشان صبر کرد تا پسرشان به دادگاه رفت. اما تبرئه شد، البته این مسأله به آقای طبسی خیلی رنج داد و تا آخر عمرش هم فراموش نکرد.

از این جهت هم با شما نقطه اشتراک داشتند.

ایشان درون خودش می ریخت و خودش را می خورد و خیلی در بیرون نشان نمی داد.

دو مقطع هست که فقط جنابعالی می توانید به آن دو مقطع بپردازید. چون راجع به زندگی ایشان، اشراف دارید؛ یکی دوره جنگ و خدمات ایشان در دور ه ی دفاع مقدس، با توجه به اینکه فاصله زیاد بود و خراسان خیلی درگیر جنگ نبود و می توانست به مسایل استان بپردازد، ولی زندگی ایشان نشان می دهد که مثل سایر استا ن های در جنگ، کمک می کرد و حضورش برکاتی داشت. یکی هم مقطع آخر حیات ایشان است. با توجه به مسایل سیاسی که ما داشتیم، ایشان پیشقدم شد. برای اینکه بتواند انسجام و آشتی ملی ایجاد کند و چه بسا بین طرفین میانجیگری کند. پیشنهاد و طرحی را به مقام معظم رهبری دادند. گاهی اوقات آقای جهانگیری اشاراتی به این موضوع کردند. فکر می کنم به این مباحث حضر تعالی بیشتر از افراد دیگر می توانید بپردازید تا یک مقدار شفا ف شود.

ایشان در جنگ خیلی جدی بود. با آنکه پای ایشان آن گونه بود و راه رفتن برای ایشان آسان نبود، ولی هر وقت فرصت می کرد، به جبهه می آمد. در خراسان به نیروهایی که می بایست به جبهه می رفتند و یا رسیدگی به خانواد ه های رزمندگان را همیشه مدنظر داشتند. اصولاً برای طلبه های فقیر چون بعضی از طلبه ها خیلی فقیر هستند و درآمدها هم محدود است مسکن درست کرد. اینکه چقدر از موقوفه و چقدر از اموال خودش بود؟، نمی دانم. برای آب و فاضلاب مشهد خیلی تلاش می کرد. ما وقتی می خواستیم سد دوستی را بسازیم، مرتباً کارها را پیگیری می کرد. در جنگ هم اولین بازسازی را ایشان انجام داد و خیلی زیبا هم ساخته بود. منتها یک مقدار عجله شده بود. در مورد سؤال دوم شما در رابطه با پیشنهاد انسجام ملی و آشتی ملی، ایشان همیشه این گونه بود. اتفاقاً زمانی که من به مشهد می رفتم، ایشان همه ی علما از دو طرف را دعوت می کرد و می آمدند و دلش می خواست که این ها با هم بجوشند. کسانی هم که پیش من می آمدند معمولاً از دو طرف بودند. در این اواخر از اصولگراها کمتر می آمدند و بیشتر آن طرفی ها می آمدند. همه اینها را ایشان وسیله کرده بود برای اینکه همه را به هم نزدیک کند. دلش از این تفرقه می سوخت و برای ایشان خیلی سنگین بودکه ببیند بچه های انقلاب در مقابل هم قرار بگیرند. خوشبختانه خودش را حفظ کرد و هیچ وقت حمله یا تندی نسبت به کسانی که قبول نداشت، نکرد. ممکن است در دلشان مسایلی داشتند، عمدتاً فکر می کرد که ما باید متحد باشیم و من هم همین گونه فکر می کنم. ما از این جهت خیلی شبیه هم و به هم نزدیک بودیم.

بعد از فوت ایشان، آقای جهانگیری به مطلبی اشاره کردند که طرحی را راجع به بحث حوادث بعد از 88 که مرحوم آیت الله طبسی آماده داشته و با مقام معظم رهبری صحبت کرده بودند. می خواستم بدانم که در این مورد با حضر تعالی مشورت داشتند؟ این طرح چه مقدار پیشرفت داشته است؟

ایشان اصلاً نمی خواست که کسی محصور و یا حتی زندان باشد. خیلی به این گونه کارها علاقه نداشت.ولی وقتی این کارها را می کردند، اعتراض زبانی نمی کردند و هر جا که می رسید، نصیحت می کرد. در مورد محصوران، ایشان را خوب می شناخت و دلش نمی خواست که اینها محصور باشند. ولی در مقابل آقا خیلی خاضع بود و بنا نداشت که برخلاف نظر آقا حرفی بزند و یا اگر هم نظری داشت، در قلبش بود. آقا هم همیشه احترام ایشان را خیلی خوب نگه می داشتند و همان دوستی طلبگی شان تا آخر محفوظ بود. من از آنچه شما از آقای جهانگیری نقل کردید، اطلاعی ندارم.

از شما ممنون هستیم و نکاتی که فرمودید، درسرگذشت ایشان شفافیت بهتری ایجاد خواهد کرد.

منبع شاهد یاران شماره 137-138

انتتای پیام/ز

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده