قول قهرمانی جهانی داده ام
چشم هایش هم می خندد وقتی از قایقرانی و پارو زدن روی آب می گوید. همه خاطرات سه ساله قایقرانی، مدال ها و قهرمانی هایش را با همین لبخند تعریف می کند تا به «سی مهر » روزی که قرار بود وارد شانزده سالگی شود، می رسد.
قول قهرمانی جهانی داده ام
چشم هایش هم می خندد وقتی از قایقرانی و پارو زدن روی آب می گوید. همه خاطرات سه ساله قایقرانی، مدال ها و قهرمانی هایش را با همین لبخند تعریف می کند تا به «سی مهر » روزی که قرار بود وارد شانزده سالگی شود، می رسد. روز تولدی که مصادف شد با شهادت پدرش در عملیات تروریستی کرکوک عراق. به « سی مهر » می رسد اما به قدری قدرت و شجاعت در چشم هایش موج می زند که نمی گذارد آن لبخند که دیگر تلخ شده است از روی لب ها و حتی چشم هایش برود. به دستان پر از زخم و پینه اش نگاه می کنم.
زخم هایی که پدر عاشقش بود و هرچقدر بیشتر می شد به معنی تمرینات و پیشرفت بیشتر بود. این توصیفات برای این دختر پانزده ساله کم است و کم بودن وقتی ملموس تر می شود که ده روز بعد از شهادت پدرش با پارو و قایق به آب می زند و قهرمان می شود.

آرزو و خواست همیشگی «کوروش قویدل » این بود که دخترش به واسطه دختر بودن، ضعیف و شکننده نباشد برای همین درست بعدا ز اینکه «راسپینا » چهار ساله شد او را با ورزش آشنا کرد. شنا ورزشی بود که «راسپینا » نه سال در آن به صورت حرفه ای فعالیت کرد و در این مدت حدود 50 مدال در مسابقات مختلف کسب کرد اما وقتی احساس کرد باید وارد رشته ای شود که جای پیشرفت بیشتری داشته باشد تا بتواند به مسابقات جهانی راه پیدا کند قایقرانی را انتخاب کرد و حالا سه سال است که سرسختانه در این رشته پارو می زند. راسپینا دراین رابطه می گوید: « دوازده ساله بودم که وارد هیات قایقرانی و سپس وارد عرصه قهرمانی شدم. بعد از آنکه از شرکت کنندگان کل کشور آزمون هایی برای ورود به تیم ملی گرفته شد، من به همراه 30 نفر دیگر برای کسب آمادگی در مسابقات به اردوهایی دنباله دار رفتیم. وارد شدن در تیم ملی شاید راحت باشد اما ماندن در آن سخت است. چراکه در هر اردو در ابتدا آزمون ارزیابی گرفته می شود و رکورد ها ثبت می شود و باید در آخر اردو بتوانیم رکورد خودمان را بزنیم. »
 او می گوید حدود یک سال روی تعادل کار کرده است چراکه در رشته کایاک که رشته فعلی اوست تعادل حرف اول را می زند و احتمال چپ کردن قایق به علت نوع قایق در آن زیاد است. به
همین دلیل اکثر قایقرانان باید از تورینگ و سپس کیندر شروع کنند که به نسبت قایق های ایمن تری هستند، اما او از کیندر شروع می کند و در اولین جشنواره نوجوانان کیندر مقام نایب قهرمان را کسب می کند و این شروعی برای قهرمانی های پیاپی او می شود تا جایی که به سکوی اول و مدال طلا عادت می کند.
به مراسم هفتم پدرم نرفتم «کورش قویدل » یکی از تکنسین های برق نیروگاه دبس شهر کرکوک عراق بود که در روز جمعه ۳۰ مهرماه امسال در حمله انتحاری چند تن از اعضای داعش به همراه سه مهندس ایرانی دیگر به شهادت رسید. او اصالتا اهل شهر ماسال در استان گیلان و ساکن تهران بود. راسپینا می گوید: «پدرم در این بیست و چند سالی که به این کار مشغول بود همواره درگیر پروژه هایی در شهرهای مختلف و حتی کشورهای دیگر بود. اما وقتی بود در همه تمریناتم که در دریاچه آزادی بود، حضورداشت و من عادت داشتم در مسابقاتم او را همیشه در خط پایان درحالی که مرا تشویق می کند، ببینم.
 در این مسابقه هم در طول مسابقه اصلا به این فکر نمی کردم که پدرم آنجا نیست اما بعد از عبور از خط پایان طبق عادت برمی گشتم تا او را ببینم اما او دیگر نبود. »
این اتفاق ها دقیقا ده روز بعد از از دست دادن پدرش در تاریخ ثبت شد. او حتی برای اینکه بتواند برای این مسابقات کشوری که خود و خانواده اش منتظرش بودند، آماده شود در مراسم هفتم پدرش شرکت نکرد و با دو روز تمرین وارد مسابقات کشوری می شود و در رشته های 1000 متر و 200 متر مقام اول و در 500 متر با اختلافی جزئی در مقام دوم قرار می گیرد. روزی که هیچ کس از او انتظار حضور در مسابقات را نداشت، اما راسپینا با قدرت با پارویش به جنگ آب می رود و مثل همیشه مدال طلا را که این بار توسط مادرش به گردنش آویخته شد، به جمع مدال های زرد رنگش اضافه می کند. اما این بار نه تنها پدرش را در خط پایان نمی بیند بلکه دیگر قرار نیست ان مدال خوش رنگ مورد تعریف و تمجید پدرانه همراه باشد.

قول قهرمانی جهانی داده ام

شهرتی که برازنده اش است «راسپینا » که تنها فرزند خانواده قویدل است همانند فامیلی اش دختری قوی و همانند اسمش دختر پاییز است. 30 مهر روز تولدش بود و همه برای یک تولد کوچک با همراهی از راه دور پدر آماده می شدند که خبر حمله انتحاری داعش به پایگاهی 150 نفره با حضور 80 نفر ایرانی و الباقی عراقی شنیده شد. راسپینا می گوید: « کرکوک منطقه آرامی بود و ما هیچ نگرانی از این ماموریت نداشتیم اما نیروهای داعش که در موصل پراکنده بودند، با شناسایی این پایگاه که تعداد زیادی ایرانی را در خود داشت اقدام به یک حمله انتحاری کردند تا تعداد زیادی از ایرانیان را از بین ببرند اما بر اساس آنچه برای ما از آن شب تعریف کردند پدرم قبل از حمله متوجه درگیری آنها با نگهبان می شود و به آنجا رفته و با اسلحه نگهبان سردسته داعش را با تیر می زند و در همین درگیری خودش با اصابت دو تیر به قلبش توسط تک تیرانداز داعش شهید می شود و 3 ایرانی و 16 عراقی هم در این میان کشته می شوند، ولی با وقفه ای که این درگیری می اندازد پیشمرگان کرد می رسند و گروه داعش فرار می کند و همین امر باعث می شود مابقی افراد پایگاه از این حمله جان سالم به در ببرند.
 وقتی ما این خبر را شنیدیم باتوجه به روحیات پدرم مطمئن بودیم که او همان کسی است که به دل دشمن زده درحالی که می توانست فرار کند یا دجایی پنهان شود اما او هیچگاه اهل فرار و ترس نبود ».
کوروش قویدل مرد شجاع و قوی ای بود و توانست در دوران زندگی کوتاهش با تنها دخترش او را همانند خود بار بیاورد. دختری که قدرتمندانه و شجاعانه به دل آب های آرام و ناآرام می زند و تا به امروز در هیچ مسابقه ای روی سکوی سوم نرفته و همواره همانند پدرش عادت به قهرمانی دارد.
به پدرم قول قهرمانی در المپیک را داده ام «راسپینا » که در طی سال های زندگی اش با اردوهای سخت و مختلف برای آماده سازی مسابقات همراه بوده است به درس و مدرسه اش هم بسیار علاقه مند است و دوست دارد در آینده متخصص تغذیه یا به نوعی پزشک تیم های ورزشی شود.
 او که تغدیه را کیی از نکات کلیدی در انواع ورزش ها می داند می گوید: « جای خالی پزشک تیم در بسیاری از فدراسیون ها خالیست اما این کار را پدرم برای من انجام می داد. پدرم با اینکه هیچ وقت قایقرانی نکرده بود با صحبت های مداومی که با مربیان و حضور مستمری که در تمرین هایم داشت، بسیار تکنیکی این ورزش را می شناخت و همیشه درحال تذکر دادن به من بود.

من از این کار حرص می خوردم اما او واقعا همراه و مشاور خوبی برایم بود و برای تغذیه ام همه چیز را سر وقت و به اندازه ای معین برایم آماده می کرد.

قول قهرمانی جهانی داده ام

چراکه این رشته نیازمند عضله سازیست و افرادی که تغذیه خوبی نداشته باشند، نمی توانند از پس آن برآیند. «راسپینا » می گوید: «شب قبل از پرواز پدرم به مادرم نحوه درست کردن شیرموزهای صبحانه را آموزش می داد و حتی وقتی در سفر بود تعداد پسته ها و گردوها و مقدار عسلی که در شیرموز باید ریخته می شد را چک می کرد. »
دختر پرافتخار این روزهای قایقرانی، برای عملی کردن قول قهرمانی در مسابقات جهانی و المپیک که به پدرش داده است، آرام و قرار ندارد. او می گوید با پارو زدن آرامش می گیرم و تمرینات و مسابقاتم بعد از این اتفاق در آرامتر کردنم موثر بوده است. روزهای بسیار سختی را گذراندم اما چون پدرم عاشق قایقرانی بود، نمی خواستم او را ناراحت کنم. او همیشه مرا به تمریناتم می آورد و اجازه نمی داد تحت هیچ بهانه ای به تمریناتم نرسم. به خاطر او هم که شده بود می خواستم خودم را به مسابقات برسانم و با قهرمانی خوشحالش کنم. » او که قایقرانی در 200 متر را در 47 ثانیه و 500 متر را در 2 دقیقه و هفت ثانیه پارو می زند، هدفش را نزدیک کردن این رکورد به رکورد جهانی باز کین استرالیایی می داند و امیدوار است بعد از ورود به مسابقات آسیایی به المپیک 2020 راه پیدا کند و قولش به پدر را عملی کند.
هانیه درویش

منبع: ضمیمه ماهنامه فرهنگی و اجتماعی شاهد یاران / پیش شماره سه(گل نرگس) / بهمن ماه 1
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده