سه‌شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۴۵
خاطره ای که می خوانید روز قبل از شهادت احمدرضا احدی است. احمدرضا احدی روز دوازدهم اسفند 1365 در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.

«بصیرت و ولایت» روایتی کوتاه از شهید احمدرضا احدی
راوی : سید مرتضی حسینی از همرزمان شهید

ظهر روز یازدهم اسفند ماه شصت و پنج بود که به محور شلمچه اعزام و در قرارگاه تاکتیکی مستقر شدیم، ما بچه های گردان 155 بودیم.
تازه مستقر شده بودیم که احمدرضا احدی را دیدم که لنگ لنگان در قرارگاه قدم می زند. رفتم جلو و سلام و احوالپرسی کردم، گفت: «شما اینجا چه می کنی؟» گفتم: «آمده ام که امشب با بچه های قرارگاه همدان به خط بروم»، نگاهم کرد و آرام گفت: «من هم امشب با بچه های ملایر به خط می روم.»
صحبت کردن با احمدرضا لذت بخش بود، انسان خوبی بود، خونگرم و مؤمن، دلم نمی خواست از او جدا شوم. ولی به ناچار باید در جلسات توجیهی عملیات حاضر می شدم، از هم جدا شدیم، من تا عصر که به محور رفتم احمدرضا را ندیدم.
غروب زیبای محور شلمچه، حال و هوای شب عملیات، حضور نیروها در محیط اطراف و این که همه آماده ی حرکت به سمت مسیر عشق بودند، حال و هوای وصف ناشدنی داشت. در عالم خودم بودم و سیر در اطراف می کردم که دوباره نگاهم به نگاه آشنایی افتاد.
با شیر بچه ی ملایری که نگاهش در غروب شلمچه حرف های زیادی برای گفتن داشت، هم صحبت شدم. این جملات آخری بود که من از احمدرضا می شنیدم: «آقا سید امشب از شبهای فراموش نشدنی است، مواظب باشید که در جامعه فریب نخورید. آقا سید پشتیبان ولایت فقیه باشید.»
کلماتش از عمق جانش می جوشید که بر تمام وجودم اثر می گذاشت.
من و احمدرضا با هم وداع کردیم و همان شب یعنی دوازدهم اسفند سال 65 در آخرین مرحله عملیات در منطقه ی شلمچه به شهادت رسید. من هرگز آخرین جملات او را از یاد نمی برم، احمدرضا رفت ولی راهش ماندگار و یادش جاودانه شد.

منبع: نرم افزار چندرسانه ای شاهد، سردار شهید احمدرضا احدی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار