سه‌شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۶
محمدعاشوری (دانشجوی مهندسی پتروشیمی- دانشگاه امیر کبیر تهران) دربیستم مرداد ماه 1347 در شهرستان ملایر متولد شد. محمد با تبعیت از امام و رهبری برای اجرای اوامر امت به میدان نبرد حق علیه باطل رفت و در صف مدافعان از کشور قرار گرفت. سرانجام در بیست وهشتم دی ماه هزارو سیصدو شصت وپنج به آرزوی هر اهل بینش و بصیرتی یعنی شهادت رسانید.
یادداشت  شهید احدی پس از شهادت مهندس محمد عاشوري

به بهانه شهادت شهید بسیجی «محمد عاشوری»


... از درز کلمات دهها جزوه، صدها کتاب، هزاران معادله، تا فراسوی بلند خاکریزها، از رسم سه گوش مثلث  بر لوح کاغذ تا ترسیم هندسه ی زیبای نخل ها بر صفحه خونین دشت، از انبوه xها و yها و دعوای صدها  تانژانت و کتانژانت برای رفتن به آن سوی تساوی تا آرامش آن همه قایق، از دبستان تا  دانشگاه، و از دانشگاه به ؟!
بیچاره پدر که چه آرزو ها داشت! سالها در آن دکان حقیر فریاد زد، تا تو امروز عصای دست پیری اش باشی، و  تو چه زود موها را بر سرش سفید کردی، و مادر که نسیم یاد تو چون بید پیکر نحیفش را می لرزاند و دست در زنبیل خالی امید می کند و می گرید.
تو چه تنها بودی! هیچ کس نمی دانست که در پس این رخسار نحیف چه مظلومیتی نهفته است! مثل یک گل، هزار احساس ظریف، هزار رنج در سکوت یک نگاه و هزار خوبی در طراوت لبخند و هزار درد نهفته که لبی هرگز برای گفتنش باز  نشد.
تو چه تنهایی! که هیچ  اشکی در قفایت نریخت و هیچ قلبی برایت نتپید .حتی همین ها که این همه سنگت را به سینه می زنند و... ، آنان که کاغذ سیاه می کنند، همین فردا تو را از یاد خواهند برد، و تو می مانی و خاطر رنجور پدر و غم بی ساحل مادر، و چه سخت است این همه رنج!
... ولی یادگار خاطره های تو در آب های گرم کارون، اروند، در زیر نخلهای بلند «ابوشانک» و بر زمین گرم «شلمچه» هنوز باقی است. آن دمهای آخر، هر چه لحظه های عمرت کمتر می شد و هر چه زمان آن به صفر نزدیک می گردید   (x->0 )  روح تو، به بی نهایت ابدیت (y ) میل می کرد.
Y=lim-1/x
اما هنوز، همان پویندگان راستین راهت،شعرهای نغز و طنین گرم آوازهایت را در زیر باران هزاران اخگر ترجیح وار ترنم می کنند، که: «خدایا امام را قائم دار!» همین.

منبع : کتاب حرمان هور
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده