چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۸
شهید کاظمی در آخرين شب حيات، نظر حاضران در جلسه را به آیات سوره مؤمنون جلب کرد و گفت: مسیر پیمودن انسان به سوي تكامل و رسیدن به بهشت در گرو چهار خصلت است. الذین هم فی صلاتهم خاشعون تا آخر. يعني خشوع در نماز، خودداري از سخن بيهوده، كنترل شهوت، پرداخت زکات، امانتداری و ساده زیستي.


نشستن و گب زدن با احمد كاظمي در لحظاتي قبل از شهادت، آنهم در جمع تعدادي از دوستان وهمرزمان، معاني فراواني دارد. س رهنگ کاظ م فرامرزی اهل خوزس تان و يكي از رزمندگان ارشد جبهه هاي دفاع مقدس در آخرين جلسه اي كه در ستاد فرماندهي نيروي زميني به سرپرستي شهيد احمد كاظمي، به منظور هرچه باشكوهتر برگزار نمودن كاروان هاي راهيان نور حضور داشته در گفت و گوي اختصاصي با شاهد ياران روحيات و خاطرات اين شهيد گرانمايه را در شب فاجعه بازگو نموده است. سرهنگ فرامرزي پس از توقف جنگ، مدتي فرماندهي آموزشگاه شهید فرجوانی اهواز، سپس ریاست ستاد کنگره سرداران و شهدای استان خوزستان را بر عهده داشته است.همزمان با فرماندهي شهيد احمد كاظمي بر نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، سرهنگ كاظم فرامرزي از سال 1381 تا 1387 به عنوان مدیر مركز حفظ آثار و نشر ارز شهای دفاع مقدس نيروي زميني سپاه فعاليت مي كرده است. متن بازگويي اين خاطرات را با هم مي خوانيم:



نگاهي به آخرين لحظات حيات شهيد احمد كاظمي




در آغاز گفت و گو بفرما یید از چه سالي با شهید کاظمی آشنا شدید؟

آشنایی من با شهید کاظمی مثل ساير بچه های رزمنده حاضر در جبهه های دفاع مقدس، ابتدا با شهرت و آوازه اين فرمانده شجاع شروع شد. کمتر کسی که در جبهه های جنگ حضور داشت، نام فرماندهان را می دانست. در کنار این نام ها حتما نام احمد کاظمی ميز وجود داشت. چرا كه او جزء فرماندهان قدر جبهه های دفاع مقدس بود. من ابتدا در س ال 1365 در جريان عملیات کربلای پنج عملا به شکل مستقیم و چهره به چهره با همدیگر در یک مقطع سرنوشت ساز آشنا شدم. او در کسوت فرماندهی و من در مسند خودم به یگان او مأمور شده بودم. بعد از عملیات مزبور در عملیات هاي ديگري كه تا پایان جنگ ادامه داشت بر حسب اینکه در مناطق جنگي حضور داشتم همواره با چهره نورانی او رو به رو میشدم. در حقيقت احمد كاظمي یک شخصیت شاخصی بود. ولي در همان چند ماهی که اين شهيد بزرگوار به فرماندهي نیروی زمینی سپاه منصوب شده بود، و من هم در معاونت فرهنگی نیروی زمینی مسئوليت مدیریت حفظ آثار را بر عهده داشتم، همكاري ما شکل مستقیمتري به خود گرفت.

در شب فاجعه، شما در آخرين جلسه ای که در مركز فرماندهي نيروي زميني سپاه به رياست شهيد احمد كاظمي برگزار گرديد حضور داشتيد. بفرما یید در این جلسه كدام فرماندهان حضور داشتند و به چه منظور تشکیل شده بود؟

افتخار داشتیم در آخرین جلسه اي كه شهید کاظمی در نیروی زمینی سپاه برگزار کرد، من به عنوان ناظر شركت كنم. این مسئولیت ناظر بودن من است که اكنون ما را به اين گفت و شنود کشانده است.

دستور كار جلسه چه بود؟

موضوع جلسه بررسي اعزام كاروان هاي راهیان نور به مناطق جنگي بود. یعنی نيروي زميني مأموریت داشت طبق سنوات گذشته با رویکرد فرهنگی كاروا نهاي راهيان نور را به مناطقي كه زمانی صحنه دفاع مقدس بودند اعزام كند. این یك جلسه راهبردی نهایی بود تا وضعیت یگا نهای نیروی زمینی در این مأموریت مشخص گردد. جلسه حدود دو ساعت مانده به اذان مغرب در سالن جلسات فرماندهی که مجاور دفتر كار فرمانده محترم نیروی زمینی بود شروع شد. در آن شب حدود 12 تن از فرماندهان بلندپايه که شاخصترین آن ها شهیدا حمد کاظمی، شهید شوشتری، شهید مهتدی بودند، در جلسه حضور داشتند. يعني سه تن از شهدای عرفه در جلسه حضور داشتند.

خود شهید کاظمی فرمانده نیروی زمینی، شهید مهتدی فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله )ص( و مسئول دفتر فرمانده نيروي زميني که از بچه های ارومیه بود، و تعداد دیگري از مسئولین حضور داشتند. آن جلسه به چند دليل برای من خاطره انگیز شد. چون من شیفتگی و علاقه خاصی به ابعاد شخصیتی شهید کاظمی داشتم و جلسه فرصت مغتنمی بود تا به حرکات و سکنات و گفتارها و افکار او توجه کنم. این را نمی دانستم که قرار است چنین قضا و قدري روي دهد. ولی از نظر روحي دوست داشتم که آن شب با دقت نظر و وسواس خاصی به جزئيات جلسه توجه کنم. سعی کردم جلسه را در ذهنم ثبت کنم. چهار اتفاق خيلي مهمي در جلسه رخ داده بود. اكنون می توانم ابعاد شخصیت شهید کاظمی را از این جلسه واکاوی كنم. زيرا خاطرات نابی از این جلسه به دست آوردم. جلسات ما معمولا با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز می شد. آن شب آقاي بابازاده مسئول بازرسی وقت نيروي زميني سپاه آیات یکم تا يازدهم سوره مؤمنون را قرائت کرد. آن آیات شايد دو بار يا سه بار خوانده شد. برخلاف مرسوم که در همه جلسات قرآن خوانده می شود و بعد مسئولين وارد دستور جلسه می شوند. شهید کاظمی در خواست کرد که آقای بابازاده یکبار دیگر این آیات را تلاوت کند.

توجه شهیدکاظمی به آیات سوره مؤمنون براي من تازگی داشت. بابازاده مجددا آیات یکم تا یازدهم سوره مزبور را خواند. شهید کاظمی نظر حاضران را به اين آیات جلب کرد، و خود نيز با دقت و تفسير گونه معاني اين آيات را چنين شرح داد: «نظر دوستان را به اين نكته جلب می کنم که ما چه خدای مهربانی داریم. اما چه قدر کاهل و تنبل هستیم. طبق این آیات مسیر پیمودن انسان به سوي تكامل و رسیدن به بهشت زیاد سخت نیست. خداوند رسيدن انسان به بهشت فردوس را در گرو چهار یا پنج خصلت قرار داده اس ت. الذین هم فی صلاتهم خاشعون تا آخر. يعني خشوع در نماز، خودداري از سخن بيهوده، كنترل شهوت، پرداخت زکات، امانتداری و ساده زیستي. خداوند اجراي این پنج شرط را عامل تضمين بهشت کرده است .»

دقت نظر شهيد احمد كاظمي به آیات قرآن کریم برای من خيلي جالب بود. متأسفانه گاهي در برخي از جلسات رسمي، قرآن به صورت فرمایشی خوانده می شود. یعنی یک قاری قرآن برای شروع جلسه یک داستان قرآنی می خواند و افراد توجه به مضامین نمی کنند. ولی شهيد كاظمي با دقت نظر توجه کرد که چه آیاتی خوانده شود. در آن جلسه درخواست مجدد کرد که یکبار دیگر آيات سوره مؤمنون خوانده شود. توجه اعضای حاضر در جلسه را به مفاهيم قرآن جلب کرد. در بخش سوم یک تفسیری براي فرماندهان حاضر ارائه کرد. و گفت كه اگر ما کاهل و تنبل نباشیم خداوند خیلی به ما آسان گرفته است. آن درسی بود که آن شب من از شهيد كاظمي یاد گرفتم. براي من خاطره انگیزتر این است که هرگاه به یاد آن جلسه می افتم به خودم دلداری مي دهم که رسيدن به

بهشت سخت نیست. در واقع با استناد به این آیات از سوره مبارکه مؤمنون رسيدن به بهشت سخت نیست.ا ین اولین درسي بود که آن شب با وسواس خاصي حرکات شهید کاظمی را زیر نظر گرفتم، و به تعبیر خودمان در ذهنم ثبت کردم

هواپيماي حامل احمد كاظمي و هيئت همراه فرداي آن روز در مسير اروميه سقوط كرد. بفرماييد كه اين مأموريت فقط براي برنامه ريزي اعزام كاروان هاي راهيان نور بود يا بازهم در کردستان مشکلات نا امني وجود داشت؟

خير... در آن زمان مشكل خاصي در كردستان وجود نداشت. در آن موقع توجه آقاي كاظمي روي مأموریت نیروی زمینی بود که در قالب یک اقدام فرهنگی در جنوب حضور پيدا كند. معمولا كار رسيدگي و پيگيري اینگونه مأموریت ها هميشه به جانشین فرمانده واگذار می شود. يعني ما قبل از شهیدکاظمی، آقای سردارسرلشکر جعفری که فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه بود، عمده جلسات را به جانشین خود که یک مقطعی شهید شوشتری بود، و در یک مقطعی سردار اسدی بود، واگذار می کرد. ولي آنچه برای من جالب بود اين است كه شهيد احمد کاظمی خیلی اصرار داشت که خودشدر رأس تصمیم گیری براي برنامه ريزي طرح راهيان نور بوده باشد. این نشاندهنده ميزان توجه و احساس او به شعور فرهنگی، برنامه هاي فرهنگي و راهكارهاي فرهنگی بوده است. تعهدی که نیروی زمینی به نسلی که قرار بود راهی مناطق جنگي شود، از ميزان توجه او به راهكارهاي فرهنگي ناشي مي شود.

صرفنظر از برداشتی که شهيد كاظمي از برنامه راهیان نور داشت، معمولا برخي از بندگان مؤمن و مخلص خدا تا حدودي يا به نحوي زمان شهادت يا مرگ خود را پیش بینی مي كردند. مثلا احساس مي كنند كه شهادت شان نزدیک شده است. روحيه آقای کاظمی را در آن شب چگونه ديديد؟

پاسخ به اين پرسش را در ادامه خاطرات تکمیلي خواهم داد، تا ابعاد اين زاويه نيز روشن شود. می خواهم بگویم كه شهید کاظمی روح قرآنی داشت. با قرآن مأنوس بود، و فرداي شب جلسه با قرآن محشور شد. نکته دوم اين است كه آن شب هنگام شروع جلسه نقشی که به من برمی گشت متداول شده بود. قبل از اینکه وارد دستور جلسه شده باشیم، در پايان تلاوت قرآن كريم یک کلیپ سه یا پنج دقیقه اي مربوط به یکي از صحنه های دفاع مقدس را پخش كردم. قبل آغار جلسه سردارجاهد معاون پيشين فرهنگی نيروي زميني و فرمانده كنوني سپاه پاسداران استان سیستان و بلوچستان از من خواسته بود برای چنین جلسه ای چنین فیلمی را آماده کنم. او گفت آقاي فرامرزي یک چنين چيزي را آماده كن و من متوجه شدم كه او چه می خواهد. منظور او یک کلیپ فرهنگی بود. می دانستم که قرار است چنين جلسه ای در حضور شهید کاظمی برگزار شود، بخشي از صحنه هاي عمليات و صحبت های شهیدحسين خرازی را انتخاب کردم. شهید خرازی یکی از شهدای مأنوس با شهید احمد کاظمی بود که هر دو بزرگوار در دوران جنگ در كنار هم بودند. احمد در حسرت وصال به خرازي همیشه می سوخت. کما اینکه وقتی احمد به شهادت رسید پیکر او را در جوار شهید خرازي دفن كردند.

آن شب پروژکتور را در یک زاویه قرار دادم که برخلاف زاویه دید حاضران بود. همه نگاه ها به پرده نمايش دوخته شده بود. من چون بايد لب تاپ را تنظیم می کردم، پشت سر شهيد كاظمي ایستاده بودم، وکنجکاوانه چهره او را رصد می کردم تا ببينم با دیدن تصاویر شهیدخرازی چه حالی به او دست می دهد. چون از قبل نسبت به ارادت خاصي که شهيد كاظمي به شهیدخرازی داشت آگاه بودم. اين دو فرمانده اصفهاني از فرماندهان شاخص دوران دفاع مقدس بودند که دوش به دوش هم مي جنگيدند. لذا به منظور دسترسی به آرایش تیم فرهنگي که در نیروی زمینی سپاه داشتیم و من مسئولیت آن را بر عهده داشتم. از روي عمد بخشي از صحنه ها و صحبت های شهید خرازی را گزينش کردم و آن را آن شب برای اولین بار پخش كردم.

احساس کردید که چهره احمد كاظمي با تماشاي اين فيلم منقلب شده باشد؟

بله همین را می خواهم بگویم. نگاه می کردم تا ببينم نحوه منقلب شدن چهره كاظمي به چه شکلی است. با دقت به تصاویر نگاه مي کرد و بعد که فیلم به آخر رسيد، سرش را پا يين آورد، و با افسوس آهی کشید. باز این صحنه را در ذهنم ثبت کردم. آن شب كاظمي را وصل شده به شهیدخرازی يافتم... به تعبیری حس خرازی گونه ای گرفته بود... در حقيقت لحظه هایی كاظمي در آن شب به زبان نمی آید... قابل وصف نیست... انصافا كاظمي در چنین لحظاتي ميزان عمق تأثیر عواطف نهان و وصف ناپذير خود را نشان داد. شهید کاظمی آن شب بدون اینکه کسی متوجه شود سرش را آورد پایین، و به نحوي متأثر از صحنه شده بود. یک آه خیلی غلیظی که از عمق ژرفای روح و دل او نشأت گرفته بود آشكار گشت. این آه و افسوس باز برای من قابل توجه بود، که به تعبیر ما زدیم به خال و فرماند همان را راضی کردیم. آنگاه احمد كاظمي با حس معنوی جلسه را آغاز كرد. این خاطره یکي از خاطرات فراموش ناشدني آخرين شب حيات شهيد احمد كاظمي بود.

نکته سوم که در جلسه آن شب اتفاق افتاد که باز هم برای من جالب بود مشورت گیری احمد كاظمي بود. شهید کاظمی یک شخصیت كاملا عملیاتی بود. خصلت های یک فرد عملیاتی و فرمانده اقتدارگرا را داشت. بنابراين برخي از افراد بر نمی تابند تا با چنين افرادي همگام شوند. خيلي كم پيدا مي شود كه افراد معمولي بتوانند با شخصيت هاي عملياتي و نظامی اقتدارگرا همسو، همسنگر و هم پیمان شوند. لذا این تصور در اذهان جاي مي گيرد كه افراد اقتدارگرا، فردگرا هستند و نه جمع گرا و مشورت گرا. خدا از من بگذرد آن شب هم ناخواسته توي دل خود گفتم كه اين جلسه از آن جلساتی است که در آن امكان سخن گفتن ندارم. ما بهانه ای هستیم تا او نظرات و گزارش هاي شركت كنندگان را ملاحظه نمايد، و بعد نظرش را صادر می کند. شرایط چیدن صندلی ها دور میز گرد به گونه ای بود که شهيد احمد كاظمي در انتهای سمت چپ نشسته بود. به سردار مهتدی گفت شما شروع کنید نظراتتان را بگویید. آنگاه تك تك افراد حاضر در جلسه ديدگاه هاي خود را درباره طرح راهیان نور ارائه ميكردند.

وقت جلسه می گذشت و به وقت نماز نزدیک می شدیم. اگر می خواست مشورت گیری شود من در آخرین نقطه مشورت گیری نشسته بودم. يعني آخرين نفر بودم. مسئول دفتر ایشان كه در همان سانحه هوايي شهیدشد، جلوتر از بنده نشسته بود. شهيد كاظمي از

تك تك حضار مشورت می گرفت و من با خود گفتم محال است كه نوبت به من برسد. ولي نگاه عدالت گونه شهيد كاظمي و با توجه به علاقمندي او به مشورتگیری داشت از همه افراد خواسته بود صحبت کنند. 

من هم كه آخرین نفر بودم و باز دقایقی به نماز نمانده بود گفت آقای فرامرزی نظرتان را بگویید. چیزی که هرگز انتظار آن را نداشتم. فرماندهای که با اقتدار از او نام می بردند و معمولا روی نظرات فردی، که بیشتر معطوفبه خود اوست توجه می کرد تا مشورت گیری دیدیم كه برخلاف ذهنیت من مصداق مشورت گیری در جلسه محقق شد، که در نوع خود منحصر به فرد بود، و یکی از وجوه شخصیت شهید کاظمی و بلوغ و تكامل فرماندهی او را به نمایش گذاش ت. در سايه چنین بلوغ و نگاهی است که در واقع کادر سازی می شود و افراد در زیر مجموعه امكان رشد پیدا می کنند.

مشورتها برمبناي چه محورهايی بود؟

در رابطه با اینکه کار فرهنگی در منطقه راهیان نور به چه شکل عمل شود. روش و جهت گیری ما به چه سمتی بايد باشد. آيا با منابعی که در اختيار داریم مي توانيم با کمترین هزینه ها حدا کثر نتایج رابگیریم. یکي از محورها مشورت روش شناسی برنامه های فرهنگی بود که آنجاهر کدام از عزیزان به س هم خودشان نظراتی را مطرح کردند.

این مشورتها هم صورت جلسه م یشد؟

آري، توسط مسئول دفتر شهيد كاظمي كه همراه او به شهادت رسيد، صورت جلسه و تصویب می شد.

.نگاهي به آخرين لحظات حيات شهيد احمد كاظمي

وقتي نوبت به شما رسید چه مشورتی ارائه كرديد؟

من آن موقع نظراتم را گفتم که همپای کارهای نرم افزاری لازم اس ت یک سری کارهای سخت افزاری هم انجام دهيم. کارکردهاي سخت افزاري بعضا از کار نرم افزاری بالاتر است. اگر ما در کار انتقال پیام در قالب کار هنری آنجا حضور داريم بعضی از کارها نرم افزاری نیس تند ولی ارتباط مستقیم دارند. به یاد دارم در آن موقع مناطق عملیاتی ما مثل منطقه والفجر هشت و منطقه کربلای پنج و مخصوصا محور فکه مشكل سرویس بهداشتی داشتیم. یعنی وقتي یک شهروند به منطقه مقدسي می آمد و م یخواست وضو بگیرد، زمینه تطهیر و طهارت برای او فراهم نبود. این یک کار فرهنگی بود که اگر کسی توجه به سرویس های بهداشتی می کرد، در واقع به طور مستقیم به معنویت توجه می کرد. به کار فرهنگی توجه ميكرد. آن شب نظر شهید كاظمي را به این نکته جلب کردم، و او در تایید صحبت بنده نظراتی در

خصوص لزوم افزایش ظرفیت سرویس های بهداشتی ارائه كرد. خاطره اي كه از آخرين جلسه با شهید کاظمی براي من به يادگار مانده اين است كه به روشني آگاه شدم كه فرمانده سپاه چه قدر باید عرق سپاه را داشته باشد. لذا هنگام نمايش فیلم کنجکاو بودم که این فیلم تا چه اندازه برای او ارزش دارد. هرگز قصد نداشتم که فیلم را در حضور او ب ه نماش بگذارم. فقط به اين منظور آورده بودم تا تقديم شهيد كاظمي كنم. وقت اذان مغرب شد و با اعلام تنفس، ادامه جلسه به بعد از اقامه نماز موكول شد. نماز جماعت هم به امامت شهید شوشتری در دفتر كار شهید کاظمیا قامه شد. )شهید شوشتری جانشین وقت فرمانده نيروي زميني سال گذشته در جريان عملیات انتحاری در سیستان و بلوچستان به شهادت رسید). این هم باز قابل توجه است که شهید کاظمی آخرین نماز خود را در سازمان به شیوه جماعت خواند. فراموش نكنيم كه او هميشه بر اقامه نماز جماعت تأکید ميكرد. من چون مأموریت اعزام به اهواز را داشتم، می بایستي زودتر از جلسه جدا می شدم. فكر كردم شاید بعد از جلسه نتوانم شهيد كاظمي را ببینم. وقتي كه در حال وضوء گرفتن بود به او نزد یک شدم، و گفتم سردار چرا به ما سری نمی زنید؟

گفت: من کمي سرم شلوغ است.

گفتم چیزهای ارزشمندی در اختيار داریم. در کنار برنامه هاي زیادی که برای بازدید راهيان نور از یگا نها در کل استان خوزستان می گذارید خوب است نیم نگاهی هم به ما داشته باشید. در واقع مجموعه ما ارزش دیدن دارد. یک تحفه هم برای شما آورده ام.

گفت تحفه چه هست؟

گفتم: فیلم شما قبل از عملیات ثامن الائمه )ع( است.

گفت: قبل از عملیات ثامن الائمه؟ محال است.

گفتم: چه طور مگر؟

گفت: اصلا فیلم ندارم و آن موقع دوربین نبود.

گفتم: شاید مزیت مجموعه ماست كه اينگونه اسناد را

حفظ كرده است.

گفت: نه نه نبودم، مطمئنم كه چنين تصويري ندارم.

گفتم: من مطمئنم. به اين دليل كه اين س ند در اختيار

من است.

گفت: این همان فیلم است كه مي گو ييد؟

گفتم: بله.

گفت: همین الآن دستگاه را روشن کن می خواهم ببینم.

اظهار علاقه شهيد كاظمي برای تماشاي فيلم یکي از صحنه هاي دفاع مقدس براي من تعجب آور بود. دستگاه را روشن کردم و به اتفاق شهید کاظمی و چند نفر از عزیزان به تماشاي فيلم نشستيم. ناباورانه ديديم كه این فیلم به روزهای اول جنگ و صحنه هاي ورود و ظهور شهید کاظمی در مناطق عملیاتی در منطقه آبادان را نشان مي دهد. شهيد كاظمي پس از کردستان در محور آبادان مستقر شده بود. قبل از عملیات ثامن الائمه )ع( نشستی بین آقایان رحیم صفوی، سرلشکر حسن سعدی و شهید احمد کاظمی برگزار مي شود. اوج فیلم گوياي احوال جبهه و ساده زیستی فرماندهان را نشان مي داد. احمد با قیاف هاي ژولیده یک زیرپوش به تن داشت. تعدادي از فرماندهان هم بودند كه در سنگری نشسته و صحبت می کنند. شهيد احمد كاظمي با تماشاي اين فيلم احساس خیلی عجیب ولذت بخشي به او دست داد. اصولا كسي گمان نمي كرد كه رويدادهاي اوایل جنگ ثبت شده باشد. آنگونه كه آن شب به نمایش گذاشته شد.

هنگام تماشاي فيلم چه احساسی به شهيد كاظمي دست مي داد؟

فیلم را ناباورانه نگاه می کرد. صحنه ها را از یاد برده بود. صحنه هاي روزهاي اوایل جنگ در سال 1360 براي او تداعي ميكرد. دوباره همه مشخصات زمانی و مكاني در ذهن او زنده شد. هرگز فکر نمی کرد كه چنين صحن هاي ثبت شده باشد. حالت لذت بخش خاصی به او دست داد. خب شاید یک لذت مقطعي و طبیعی است که بعد از شهادت به فراموشي سپرده مي شود.نگاهي به آخرين لحظات حيات شهيد احمد كاظمي


شهيد كاظمي از قبل تصمیم گرفته بود به ارومیه سفر كند. آيا چنين احساسي را کرده بود که امكان دارد

هواپيماي او سقوط كند و شهید شود؟

نمی توانم بگویم احس اس. ولی بر اساس جمع بندی اين پنج خاطره که به آن اشاره كردم، می خواهم بگویم كه شهيد احمد كاظمي آن شب جز حس توجه قرآنی، حس آرزوي شهادت، حس دوران دفاع مقدس، همواره به قرآن توجه می کرد.

همیشه با قرآن أنس مي گرفت، یا آن شب فاجعه بیشتر به قرآن توجه داشت؟

من در آن جلسه خاصي كه با او بودم اين گرايش را به روشني احساس كردم. در اين باره می توانید از دوستان دیگري بپرسید. فراموش نکنید که این آخرین جلسه احمد كاظمي بوده است. چون گاهي اولین ها و آخرین ها از جهتی مهم هستند که عصاره و چکیده شخصیت آ نها در یک نشست خاصي نمايان می شود. به طور مثال ميزان بلوغ و تكامل فرماندهي و سازماندهي یک فرد در آخرین نشست او آشكار مي گردد.

از ميان همراهان شهيد كاظمي کسی هم از آن سانحه هوايي زنده ماند؟

همه کسانی که در آن پرواز همراه شهيد كاظمي بودند، شهید شدند. منتها از افرادي كه در جلسه مزبور حضور داشتند، فقط سه نفرشان به شهادت رسیدند. بقیه آ نها جزء مسئولین فعلی هستند. یکي از مسئولان دفتر شهيد كاظمي پس از شهادت او نقل كرده است كه وقتي جلسه پايان يافت، و احمد دير وقت عازم منزل شد، در مسیر پادگان شهید صفوی که محل استقرارشان بود، متوجه می شود که لوح دی وی دی فيلم که تقديم او كرده بودم در دفتر كار جا مانده اس ت. آنگاه شهيد كاظمي با آن مسئول تماس می گیرد و از او می خواهد که فیلم را به منزل بفرستد. آن مسئول می پرسد كه سردار براي تماشاي فيلم عجله دارید؟ شهيد كاظمي به او گفته بود كه امشب حتما فيلم را بفرستید. بعد یکي از فرزندان شهيد احمد كاظمي داستان تماشاي اين فيلم را به اتفاق خانواده چنين نقل كرده است: « با وجودي كه پاسی از شب گذشته بود اعضاي خانواده را دور هم جمع می کند و با ذوق و کنجکاوی خاصی به آ نها می گوید بلند شوید، می خواهیم با همدیگر یک فیلم ببینیم » . لذا آن شب مجددا فيلم را در منزل به نمایش می گذارد، و در نتيجه یک گفتمان با حالت شوخ طبعی هم بین شهید کاظمی و فرزند دوم شان اتفاق می افتد. نظر به اينكه با حساسیت خاصی و شیفتگی خاصی روی شخصیت شهید کاظمی نظر داشتم، و رفتار او را رصد ميكردم، رويدادهاي آن جلسه را بازگو كردم.

اميدوارم بازگو نمودن اين خاطرات آنهم براي اولين بار پس از گذشت چند سال از شهادت احمد كاظمي براي علاقمندان مفيد بوده باشد.

وقتی خبر سقوط هواپیماي احمد كاظمي و خبر شهادت او را شنیدید، چه احساسی به شما دست داد؟

من روز سانحه در پادگان شهید محلاتی اهواز بودم. یک جلسه آنجا داشتم. حدود ساعت 9 صبح بود که پیامک به دستم رسيد، و در آن گفته شده بود که سردار احمد کاظمی به اتفاق دوستان همراهشان در یک سانحه هوایی به شهادت رسیده است. دو حالت به من دست داد. یک حالتی که من ناخواسته آن موقع شیفتگی خاصی که به شخصیت ایشان داشتیم. زيرا احمد يکی که از سکان داران شاخص دفاع مقدس و سپاه در جنگ تحميلي بود.

اول گفتم که شهادت حق او بود. ولی دومین مطلبی که به خاطرم آمد با حسرتي عمیق به خود گفتم كه احمد کاظمی با همه ارزهايش و با همه دستاوردهايش از ميانمان رفت . من بر حسب مسئولیت هايی كه داشتم، اعتقاد دارم آن چه که در ذهن، در دل و در نهان بچه هاي بسيجي به عنوان خاطره باقی مانده میراثي گرانبها و تجربيات ارزنده هستند که بایستی حفظ شوند. انتقال داده شوند. مکتوب شوند. ما در مرحله فعلی به نام تاریخ شفاهی از آن نام می بریم. قطعا آن بخشی که از زندگي و مبارزات خستگي ناپذير شهید کاظمی، میراث گرانبهايي است كه برای ما باقی مانده است. شهید کاظمی مانند قله کوهي بوده است. شهید کاظمی گوهری ارزشمند بوده است.

شهيد كاظمي، شهید شوشتری و شهيد خرازي، قله هاي ارزشمند معنوي ما هستند كه بايد از ميراث آن ها مراقبت كنيم. آن ها گنجین ههای انقلاب و دوران شكوهمند دفاع مقدس ما هستند. مسئولان فرهنگی کشور بايد براي حفظ ميراث اين مردان بزرگ كوشا باشند.

شما كه مسئول مرکز اسناد دفاع مقدس هستید. این اسناد را برای استفاده عموم به نمایش هم می گذارید؟ تا نسلهاي آينده رهبرانش ان و فرماندها نشان را که برای حفظ تمامیت ارضي کشور و میهن واقعا فداکاری کردند بشناسند. يا فقط بایگانی می کنید؟

اصولا مراکز اصلی حفظ اس ناد و آثار مأمور به داشتن آرشیو هستند. تعريف بايگاني با آرشیو تفاوت دارد. بایگانی به معني نگهداری سندی که نیاز به رجوع نیست و در آن زمینه رجوع به سند فراهم نمی شود. در مراکز اسنادی نمی گویند که ما دارای بایگانی هستیم. می گویند ما دارای آرشیو اسنادی هستیم. آرشیو اسنادی در واقع

برای کسانی که دارای روح تحقیق و پژوهش، و روح مراجعه دارند، قابل بهره برداري مي باشد. چون ظرفیت داشته های اسنادی ما یک ظرفیت خیلی وسیع است، اگر بخواهیم همه این اسناد را یکباره بریزیم بیرون در واقع یک نوع خام سوزی كرده ايم. ولی با توجه به جریان شکل گیری پژوهش و تحقیق و بعضا تولیدات هنری که می خواهد شکل پیدا کند نیاز به جستجوي سند پیدا می کند.

يا یک موزه دفاع مقدس هم راه بیندازید...

آري، اسناد کارکردهای مختلف دارد. یکی از آ نها هم کارکرد موز های دارد که بعضی اسناد بایستی جنبه نمایشگاهي داشته باشد. قطعا قلم شهید آوینی، یا قلم شهید مطهری چنین کارکردی دارد. ولی قلم بعضی از شهدا چنین کارکردی ندارد. هر کسی بنا به افعال او بستگي دارد. چون شهيد آوینی و شهید مطهري شهدای اهل قلم بودند. اهل تفکر و اندیشه بودند. قلمشان نماد ارزشمندی پيدا ميکند. ولی ممكن است قلم دیگر شهدا این قدر تاثيرگذار نباشند. لذا اسناد، کارکردهای مختلف دارند. یکی از کارکردهای اسناد راه یابی به موزه های دفاع مقدس و موزه های جنگی هستند که در برخي از کشورهای دیگر هم از این الگوها استفاده می کنند، و ما هم جدیدا در مدار شکل گیری و ساخت و ساز موزه ای هستیم. در واقع دفاع مقدس ما به قدري عمیق و وسیع بوده که با شکل گیری جریان پژوهش می تواند سندها را بارور کند.

 سرهنگ كاظم فرامرزي مسئول مرکز ملی اسناد و کتابخانه دفاع مقدس در پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

منبع: شاهد یاران، شماره 74

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده