يکشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۴
در عملیات قادر در منطقه ای بنام مریوان، اصغری بیسیم چی شهید کاوه بود. این اولین عملیاتی بود که هم عراقی ها و هم کمونیستها در آن درگیر بودند.
نه روایت از جانباز شهید وهب اصغری راد
شهردار پیگیر

شهید وهب اصغری راد شهردار افتخاری شهرستان بجنورد بود. ایشان مشکلات خانواده شهدا و جانبازان که مربوط به شهرداری بود را پیگیری می کرد .روزی همسر یکی از جانبازان به شهرداری مراجعه کرد ، بنیاد شهید او را به خدمت ایشان معرفی کرده بود. آن خانم اظهار داشت که در سفرهایی که ریاست محترم جمهوری به خراسان شمالی داشتند چندین بار نامه به ایشان داده است و مشکلات خود را بیان کرده ولی متاسفانه مشکلش پیگیری نشده بود. شهید بعد از شنیدن مشکل آن خانم به بررسی موضوع پرداخت و با آن وضعیت جسمانی مشکل وی را حل و فصل نمود.
راوی: عباس عبدی - دوست شهید

توصیه به صبر
شهید وهب اصغری راد تلاش بسیاری برای تاسیس هیات قمر بنی هاشم کرد. ایشان بر این باور بودند که جانبازان در این هیات با یکدیگر آشنا و از مشکلات یکدیگر مطلع می شوند. با وجود آنکه روی ویلچر بودند به نهادهای مختلف برای برپایی هیات مراجعه می کردند. روزی ایشان به همراه چند تن از جانبازان به استانداری مراجعه کرده بودند تا مکان هیات را مشخص کنند. با آنکه آنها وقت قبلی داشتند ولی به دلیل آنکه استاندار مهمان دیگری داشت آنها ساعتها منتظر ماندند تا بتوانند با استاندار ملاقات کنند. در آن ساعات شهید لحظه ای خم به ابرو نیاورد و احساس خستگی و دلتنگی نکرد. هر چند همراهانشان اصرار می کردند که آنجا را ترک کنند ولی ایشان با چهره ای گشوده از آنها می خواست صبر کنند تا بتوانند استاندار را ببینند.
راوی : حبیب الله یزدانی - دوست شهید



اطمینان
شهید کاوه مقتدر و در عین تواضع و فروتنی فردی بسیار منضبط بود و در انتخاب نیروهای کلیدی شاخصه های مهمی را مد نظر داشت و انتخاب نیروی تحت عنوان فرمانده بیسیم چی ها ،انتخاب ساده ای نبود. چون بیسیم چی بعنوان ناموس جبهه و جنگ محسوب می شوند که این نشان از اطمینان بسیار زیاد شهید کاوه به شهید اصغری راد بود.
راوی : حبیب الله یزدانی - دوست شهید

همسفر
شهید همیشه ما را به کمک به دیگران سفارش می کرد. من و شهید وهب اصغری راد بارها با یکدیگر برای مداوا به مشهد رفته بودیم. ایشان همیشه خود رانندگی می کرد .در یکی از سفرها ،نیمه های راه دو مسافر را دیدیم که می خواستند به مشهد مقدس بروند. شهید ماشین را متوقف کرد و از آنها خواست تا همسفر ما شوند. وقتی به مشهد رسیدیم آنها می خواستند پیاده شوند ولی شهید آنها را به مقصدشان واقع در خیابان خواجه ربیع رساند. با وجود شلوغی و ترافیک مشهد شهید آن کار را به منظور رضای خدا و کمک به خلق الله انجام داد.
راوی : رسول رضاپور - دوست شهید

سفر کربلا
سال82 به همراه پدر و پدربزرگم و برادرم قصد زیارت کربلای معلی را کردیم. پدر قبول کرد تمام مسیر را خود رانندگی کند. به مرز مهران که رسیدیم پدر همراه ما نیامد، هر چه اصرار کردیم که می خواهیم شما هم با ما باشید قبول نکردند. به ناچار از او خداحافظی کردیم و او را با آن شرایط جسمانی در مرز تنها گذاشتیم. بعد ها نیز دلیل نیامدنش را جویا شدیم ولی پدر در جواب چیزی نمی گفت. ولی در چشمان پدر می توانستیم بخوانیم ایشان بخاطر دوستان شهیدشان که نتوانسته بودند به کربلا سفر کنند خود نیز به این سفر نیامدند.
راوی : مجتبی اصغری راد - پسر شهید

نماز اول وقت
پدر همیشه ما را به خواندن نماز اول وقت سفارش می کرد. روی ورق می نوشت نماز اول وقت را فراموش نکن و آن را روی تاقچه کنار سجاده می گذاشت. من به همراه پدر به هیات قمر بنی هاشم (ع) می رفتم و در جلسات دعا و زیارت شرکت می کردم. ایشان با آنکه فردی نظامی بودند ولی رفتاری رئوف و روحیه ی بسیار لطیفی داشتند. سعی می کردند رابطه ای صمیمی با جوانان داشته باشند و مرز اعتقادی بین نسل ما و نسل خودشان بوجود نیاید.
راوی : ابوالفضل اصغری راد - پسر شهید

مبارزه

من و برادرم و وهب اصغری راد تنها چند سالی با یکدیگر اختلاف سنی داشتیم. ما فعالیتهای انقلابی خود را از سال 55 آغاز کرده بودیم. اعلامیه هایی را که توسط آقای فرزانه و هاشمی نژاد به جاجرم آورده می شد ما پخش می کردیم. این کار با خطرات زیادی همراه بود. چندین بار ژاندارمری ما را دستگیر کرد و شکنجه داد و از ما تعهد می گرفت که فعالیت ضد رژیم از ما سر نزند. ولی بعد از مدت کوتاهی وقتی آبها از آسیاب می افتاد دوباره مبارزه خود را علیه رژیم منحوس پهلوی آغاز می کردیم.
راوی : غلامعلی رضایی - دوست و همرزم شهید

قدرت بدنی
ما در کودکی و نوجوانی با یکدیگر همبازی بودیم. در بازی های گروهی و استقامتی اغلب برنده بازی بود. چون از همان کودکی بسیار سخت کوش و پر تلاش بود و کارهای سنگینی انجام می داد.به همین خاطر از زور و بازویی محکم برخوردار بود.
راوی : غلامعلی رضایی - دوست و همرزم شهید

چهره زیبا
من و وهب اصغری راد در جبهه های حق علیه باطل در کنار هم بودیم. در عملیات قادر در منطقه ای بنام مریوان، اصغری بیسیم چی شهید کاوه بود. این اولین عملیاتی بود که هم عراقی ها و هم کمونیستها در آن درگیر بودند. عملیات بسیار سخت و سنگینی بود. شهید اصغری مثل همیشه با شجاعت در کنار شهید کاوه بود و رشادتهای بیشماری از خود نشان داد. بعد از اتمام عملیات، شهید با چهره و لباسی خاکی نزد ما آمد و با خنده به ما گفت: آیا زیبا شده ام؟ مانیز خندیدیم و به او گفتیم زیبا شده ای. واقعا آن چهره خاکی زیبا به نظر می رسید.
راوی : غلامعلی رضایی - دوست و همرزم شهید




برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده