روایتی از زبان خود شهید/
يکشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۲۱
عملیات والفجر 9 در مریوان منطقه ای بنام هزار قلعه صورت گرفت. منطقه را کاملا شناسایی کرده بودیم و همگی در خط حضور داشتیم.


عملیات والفجر 9 در مریوان منطقه ای بنام هزار قلعه صورت گرفت. منطقه را کاملا شناسایی کرده بودیم و همگی در خط حضور داشتیم. هر یک در رده خدماتی خود آمادگی کامل را اعلام کردند. قرار بر این بود که شب عملیات را شروع کنیم. ساعت 4 بعدازظهر بود. من به همراه سیف الله عرب، معاون مخابرات رفتیم تا از خط با سیم مخابرات از نقطه شروع کار بازدید کنیم. در عملیات والفجر 9 قرار شد که مخابرات را باسیم اداره کنیم، چون بیسیم کاملا شنود می شد و نا مطمئن بود و ردیابی می شد. به سنگر فرماندهی رفتیم به سردار کاوه گفتیم اگر خدا بخواهد با شما خواهیم آمد. چند قدمی به سمت سنگر دیده بانی آمدیم ، ناگهان خمپاره ای میان من و سیف الله منفجر شد.

امواج مرا تقریبا بیست متر به آسمان پرتاب کرد. خودم را در میان زمین و آسمان دیدم. تصور کردم زانوهایم به قفسه سینه ام چسبیده، به پشت به طرف شانه ها و گردن به زمین خوردم. وقتی به حالت طبیعی بازگشتم تمام بدنم را پر از ترکش دیدم.از مچ پا تا جمجمه هر 10 الی15 سانتی متر یک ترکش به بدنم وارد شده بود.

راوی : شهید وهب اصغری راد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده