شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۱۷
شهید وهب اصغری راد در عملیات های زیادی حضور داشت از جمله فتح المبین،لیلة القدر ،والفجر9، قادر و بدر. در بسیاری از عملیات ها مجروح می شد ولی بعد از بهبودی مختصری دوباره به جبهه برمی گشت.
نهم خردادماه سال 1341 خانه لطف الله و سیده فاطمه اصغری راد مزین به قدوم کودکی بنام وهب شد. وهب فرزند دوم خانواده بود. او دو خواهر داشت که یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر از وی بودند. پدر وهب دامدار بود و مادرش خانه دار. در جاجرم همه به آنها احترام می گذاشتند به خصوص به بی بی فاطمه و به او نذر می کردند.به خاطر مشکلات زندگی و شرایط مالی آن زمان، وهب از همان دوران کودکی کار می کرد و کمک خرج خانواده بود. او کودکی بسیار سخت کوش بود و با وجود جثه ظریفش، هیچگاه در برابر ناملایمات زندگی کمر خم نکرد.وقتی با کودکان هم سن و سالش بازی می کرد اغلب برنده بازی بود چون او از عهده کارهای سخت تری بر آمده بود.

مقطع ابتدایی را در مدرسه شریعتی جاجرم به پایان رساند. تا اواسط دوره ی متوسطه در جاجرم تحصیل نمود و دیگر ادامه تحصیل نداد. نه ماه سال را درس می خواند و سه ماه تابستان را در کوره آجرپزی کار می کرد. گویا می دانست باید خود را از همان کودکی برای کارهای مهم ومسئولیت های خطیری آماده سازد.

زندگی نامه  جانباز شهید وهب اصغری راد

فعالیتهای قبل از انقلاب:

از سال 1355 با آنکه سن و سال زیادی نداشت همراه دوستانش اعلامیه های امام را در جاجرم پخش می کردند .همیشه تحت تعقیب ژاندارمری بودند و چند باری هم دستگیر شدند و مورد آزار و شکنجه ماموران رژیم قرار گرفتند. از آنها تعهد می گرفتند تا دست از مبارزه بردارند ولی بعد از آنکه آبها از آسیاب می افتاد، آنها فعالیت خود را آغاز می کردند و دست از مبارزه خود بر نمی داشتند.

بعد از انقلاب:

در سال 1359 وهب اصغری راد با خانم سکینه قاسمی ازدواج کرد. بعد از مدتی به بجنورد نقل مکان کردند و برای همیشه ساکن آنجا شدند. حاصل زندگی آنها پنج پسر به نامهای جواد، مجتبی، علی اصغر، روح الله و ابوالفضل بود. شهید به سربازی نرفت و در تاریخ 9/8/1360 به عضویت سپاه در آمد. در همان جا دوره های آموزشی را با موفقیت پشت سر گذاشت و خود را برای رفتن به جبهه های حق علیه باطل آماده کرد. آن زمان در کردستان غائله ای برپا شده بود و بسیاری از رزمندگان اسلام در غرب کشور محافظ مرز و خاک کشور بودند. در تارخ 2/7/1362 وهب به همراه دوستانش به سمت کردستان رهسپار شدند.

ایشان در واحد مخابرات فعالیت می کردند و در کنار فرمانده شهید "محمود کاوه " ، لحظه لحظه اخبار را مخابره می کرد. وی رشادت های بسیاری از خود نشان داد. وقتی سردار کاوه مسئولیت پذیری وی را دید او را بعنوان فرمانده گردان بیسیم چی های لشکر ویژه شهدا برگزید.

شرکت در عملیاتها و مجروحیت:

شهید وهب اصغری راد در عملیات های زیادی حضور داشت از جمله فتح المبین،لیلة القدر ،والفجر9، قادر و بدر. در بسیاری از عملیات ها مجروح می شد ولی بعد از بهبودی مختصری دوباره به جبهه برمی گشت .

در عملیات والفجر 9 به علت اصابت ترکش خمپاره، از ناحیه ی کتف، ریه، شکم، پای راست و کمر مجروح گردید و در تاریخ 29/11/64 از ناحیه ی نخاع آسیب دید.

در مورخه 2/9/65 در حین انجام ماموریت در بین راه سنندج و کامیاران بر اثر سانحه ی تصادف قطع نخاع گردید.

بعد از مجروحیت او را به بیمارستان فیض اصفهان اعزام کردند ولی شدت آسیب دیدگی بسیار بود و منجر به این شد که وهب اصغری راد از سن 24 سالگی تا آخر عمر شرافتمندانه اش روی ویلچیر بنشیند.

وی 80 درصد بدنش را فدای پاسداری از خاکش کرد. بعدها برای تسکین دردهایش به مرکز توانبخشی معرفی شد و روزهای زیادی از عمر شریفش را در مراکز توانبخشی و بیمارستان امام رضا (ع) مشهد گذراند.چندین بار مورد عمل جراحی قرار گرفت. در آخرین عملش ساعتها در اغماء بود.بعد از آنکه به هوش آمده بود تعریف می کرد که به ملاقات دوستان شهیدش رفته بوده که همگی آنها دور امام خمینی(ره) حلقه زده بودند و آنها به او مژده شهادت را داده بودند.

زندگی بعد ار مجروحیت :

وهب اصغری راد بعد از مجروحیت ،همچنان به زندگی در زیر سایه ی حق تعالی ادامه داد. بسیار مهربان و سخت کوش بود.حتی در کارهای بنایی به فرزندانش کمک می کرد.در سال 1374 با خانم زهرا کمالی ازدواج کرد. حاصل زندگی بسیار کوتاه آنها پسری به نام علی است. شهید اصغری با وجود معلولیت در کارهای خانه کمک می کرد،به خرید می رفت ولی هیچگاه با آن وضعیت جسمانی ابراز خستگی نمی کرد. او توانست ادامه تحصیل دهد و دیپلمش را در رشته علوم تجربی در مجتمع ایثارگران ثارالله بجنورد اخذ کند. پدری بسیار رئوف و دلسوز بود و پسرانش را به نماز اول وقت سفارش می کرد. از آنها می خواست با دیگران با مهربانی رفتار کنند.

وی در سال1386 به فکر تاسیس هیاتی می افتد که در آن جانبازان همدیگر را ببینند و به مشکلات یکدیگر پی ببرند. چندین بار به تهران سفر کرد و در بجنورد به نهادهای مختلفی مراجعه کرد. به خواست خدا و تلاش های شبانه روزی وی و چند تن از جانبازان عزیز این هیات با نام هیات قمر بنی هاشم (ع) تاسیس شد که در آن سه شنبه شب ها دعای توسل و شب های جمعه دعای کمیل برگزار می شود. علاوه بر رسیدگی به مشکلات جانبازان، صندوق مسکنی برای فرزندان جانبازان تهیه شد. در واقع هیات را راهی بسوی نسل امروز و فردا می دانست، او می خواست با جوانان همراه و همگام باشد تا جوانان امروز با دلاور مردان آن زمان آشنا شوند.

بعداز مجروحیت بارها به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد مراجعه کرد و اغلب خود تمام مسیر را رانندگی می کرد. در بیمارستان اگر زمان داروها دیر می شد به پرستاران و پزشکان شکایت نمی کرد بلکه با وجود دردی که داشت صبوری می کرد. هرگاه سفر می رفتند خود یک تنه تمام مسیر را رانندگی می کرد.

شهید لحظه ای از فعالیت و کمک به خلق الله بخصوص خانواده شهدا و جانبازان دریغ نمی ورزید. برای رسیدگی به مشکلات جامعه هدف در شهرداری،ایشان به سمت شهردار افتخاری نائل شدند. خانواده های محترم ایثارگران که بارها و بارها بری رفع مشکلات مسکن و ساخت و ساز به شهرداری مراجعه کرده بودند،با رجوع به دفتر ایشان مشکل خود را حل شده می دانستند.چون شهید وهب اصغری با وجود آنکه روی ویلچیر بودند تمام سعی و تلاش خود را برای پیگیری و حل مشکلات آنها می نمودند.

با آن وضعیت جسمانی لحظه ای دست از فعالیت بر نمی داشت ،اهل ورزش بود و در مسابقات ویلچیر رانی شرکت می کرد و مقام می آورد.


زندگی نامه  جانباز شهید وهب اصغری راد

نحوه شهادت:

با وجود آنکه شهید وهب اصغری راد فردی بسیار محکم و قوی در برابر مشکلات بود ولی ترکشهای رژیم بعثی هر روز وی را ضعیف تر می کردند. اواسط مهر 1387 با درد شدیدی که در ناحیه شکم احساس می کرد به بیمارستان امام رضا(ع) اعزام شد. از چسبندگی روده رنج می برد، او را عمل کردند، بعد از بیست روز دوباره مورد عمل قرار گرفت و ساعتها در کما بود. با وجود زحمات بیشمار پزشکان و پرستاران ایشان بهبود نیافتند و در تاریخ 21/9/1387 در مشهد و در بیمارستان امام رضا(ع) جان را به جان آفرین تسلیم کردند و به فیض شهادت نائل گردیدند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده