یادمان شهید حجت الاسلام عبدالحسین مبشر
يکشنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۴
شهيد مبشر كه ديگر با هم ، هم حجره و مانوس شده بوديم انساني بود كه از نظر استعداد ، بالا و قوه اداراك عجيبي داشت . او راحت هم دروس حوزوي را مي خواند و هم كتب دانشگاهي را. اما با اين وضعيت هيچگاه روحيه اش با دانشگاه رفتن تغيير نكرد و با همان لباس روحاني بر سر دروس و كلاس دانشگاه حضور پيدا مي كرد .

حجت الاسلام والمسلمين محمد مهدي روشن:

او در ابتدا به نام عبدالحسين كرم الهي معروف بود در اطلاعيه ها و اعلاميه ها واسناد انقلاب اگر ملاحظه كنيم به همين نام ثبت شده است و براي عده ايي اين نام نا آشنا بنظر ميرسيد .

در زماني كه به حوزه علميه كماليه خرم آباد آمدند هنوز ديپلم خود را از دبيرستان نگرفته بودند اما داراي استعداد درخشاني بودند. او هم زمان با دروس حوزوي از گرفتن مدرك ديپلم غفلت نكرد و بعدها كه بنده هم عازم ديار نور؛ قم مقدس شدم در حالي كه در آن شهرمقدس جايي براي اسكان نداشتم با استقبال برادران الشتري مواجه شدم. مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ علي طاهري الشتري يا لرستاني كه معروف به آقا شيخ علي لر بودند حجره ي (2) در مدرسه فيضيه در اختيارشان بود. ما را به آن حجره دعوت كرد و ما هم خوشحال از اينكه در مكاني مقدس آنهم در مدرسه فيضيه جايي پيدا كرديم. اتفاقا در همانجا با شهيد سيد فخرالدين رحيمي و شهيد مبشر وحجت الاسلام نيازي برخورد كرديم .

شهيد مبشر كه ديگر با هم ، هم حجره و مانوس شده بوديم انساني بود كه از نظر استعداد ، بالا و قوه اداراك عجيبي داشت . او راحت هم دروس حوزوي را مي خواند و هم كتب دانشگاهي را. اما با اين وضعيت هيچگاه روحيه اش با دانشگاه رفتن تغيير نكرد و با همان لباس روحاني بر سر دروس و كلاس دانشگاه حضور پيدا مي كرد .

از خصوصيات اخلاقي ايشان اهل تهجد و عبادت نيمه شب بود . نماز شب را يا در حجره و يا در حرم اقامه مي كردند كه البته بيشتر در حرم. بعد از تهجد و قبل از اذان صبح يك مباحثه داشتند. بعد نماز صبح را كه مي خواند مباحثه دوم را برقرار مي كردند و مي آمد براي صرف صبحانه و دوباره برمي گشتند براي دروس روزمره حوزوي تا زماني كه دروس حوزه برقرار بود در آنها شركت مي كرد و روزهايي كه دروس دانشگاهي داشت به دانشگاه رفته و در آن كلاس ها هم شركت مي كرد.

خوشا آنان كه الله يارشان بيبحمد و قل هوالله كارشان بي

خوشا آنان كه دائم درنمازند بهشت جاودان بازارشان بي

يك روز بعد از خستگي از تحصيل روزمره به حجره آمد. هنوز نهار آماده نبود. آن روز يكي از دوستان مسئول تهيه غذا بود. شهيد مبشر از اين فرصت استفاده كرد و فرمود تا آماده شد ن غذا چرتي بزنم. چون ايشان همان طور كه قبل از اذان صبح بيدار مي شدند و به طور جدي مشغول مباحثه و درس خواندن بودند، همين امر موجبات خستگي را بيشتر فراهم مي كرد. او در همان لحظه فورا خوابيد اما حركت عجيبي از خود در عالم خواب نشان داد كه حاكي از روح تعبد و عبادت اين شهيد بزرگوار مي باشد. ايشان در همان حالت خواب بلند شد و دستها را به صورت تيمم بر زمين زد كه به گمان ما دارد تيمم مي گيرد اما معلوم شد شبيه وضو انجام ميدهد ؛ نشسته نيمه حمدي خواند و دوباره سر را روی متكا گذاشت و خوابيد و اين حاكي از توجه ايشان به عبادت حتي در حالت خواب بود. اين روحيه عبادي او باعث شده بود كه توكلش از همه بيشتر باشد و هيچگاه حاضر به اظهار فقر و تنگ دستي نميكرد و جالب است كه يك روز يكي از دوستان ايشان از غذاي نهار پرسيد بود و او در جواب فرموده بود نان عريان دارم وآن آقا فكركرده بود كه اين يك غذاي جديد است و تا حالا اسمش را نشنيده است، پذيرفته بود كه به حجره بيايد. بعدا شهيد مبشر مي گفت نخواستم دروغ بگويم و آن شخص هم متوجه حرف من نشد زيرا من فقط نان خالي داشتم.

ايشان با تمام فقر و تهي دستي كه داشت درنهايت سخت كوشي توانست مدرك ليسانس خود را اخذ و به استخدام آموزش و پرورش در آيد . البته براي عده اي جاي تعجب بود كه چگونه يك روحاني با اين مدرك بالا در مدارس حضور پيدا كرده است، زيرا خيلي ها در آن زمان با مدرك كلاس ششم در حال تدريس بودند و اين جاي تعجب داشت .

مبشر برهمين منوال در خرم آباد مشغول تحصيل بودند تا اينكه مقدمات ازدواج ايشان فراهم شد و با خانمي محترمه و با شخصيت ازدواج كرد. تا حال كه سالها از شهادت شهيد مبشر مي گذرد آن وظيفه خوبي كه به عنوان يك مادر داشته است به نحو احسن به انجام رسانده است و جبران فقدان را هم كرده اند .

قلم رساي ايشان سبب شد كه دست به قلم شود. مطالب و اشعار زيادي را جمع آوري كرده بود كه متاسفانه اين اشعار و نوشته ها در دوران حيات شهيد مبشر توسط يكي از دوستان شهيد گرفته شد اما هرگز آنان را برنگرداند ومنصوبين شهيد هميشه با حسرتي از آن اتفاق ياد مي كنند .

يكي ديگر از ويژگي هاي شهيد مبشر اين بود كه با وجود مشغله هاي كاري هر روز حضوري فيزيكي در حوزه داشت و دفاع از ولايت مي كرد. خوب به ياد دارم زماني كه كتاب شهيد جاويد چاپ شده بود ايشان عباراتي را خواند و رو به طلبه ها كرد و فرمود بگوييد اين عبارت از كيست؟ هركس نظري داد. اما ايشان فرمودند: نخير. اين جمله از كتاب شهيد جاويد مي باشد و اثر قلم مسموم صالحي نجف آبادي است. مي گفت اين كتاب سحرآميز است، كسي اگر آگاهي تاريخي نداشته باشد تحت تاثير قرار مي گيرد. ولي جايگاه امام حسين(ع) غير از آن چيزي است كه صالحي نجف آبادي گفته است. بلكه امام ، امام است، امام علم دارد،آگاهي دارد و اين گونه مسائل را در داخل حوزه به راحتي مورد بحث قرار مي داد و دفاع از ولايت اهل بيت (ع) مي كرد .

در همان دوران طلبگي براي اينكه تاسي به مولايمان علي (ع) كرده باشيم ؛در يك روز كه مصادف با عيد غدير بود هر كس با شخصي عقد اخوت مي بست و براي بنده هم توفيقي پيش آمد كه با ايشان عقد اخوت برقرار كنم كه انجام اين گونه اعمال خود دلالت بر تقيد شهيد به امور و فرائض ديني از جانب آن شهيد بزگوار مي كرد .

دربرهه قبل از انقلاب شهيد مبشر هم جايگاه حوزوي داشتند و هم جايگاه دانشگاهي و فرهنگي. عشق به امام در وجود ايشان بود. غير از امام كسي را پذيرا نبود، لذا عزيزاني كه با تاريخ انقلاب سر و كار دارند و نگاه مي كنند، جاي جاي اين كتاب ها در برهه اي كه ايشان يك طلبه اي در داخل حوزه علميه قم بودند مي بينيم نام او در اعلاميه هايي كه مستقيما درگير با حكومت ستم شاهي بود ذكر شده است. بنده خوب به ياد دارم آن نامه اي كه بعنوان فضلاي خرم آبادي مقيم قم به هويدا نوشته بودند به عده ايي از آقايان جهت امضا دادند حاضر به انجام اين مهم نشدند ولي ايشان جز معدود افرادي بود كه آن نامه را امضا كردند .

پس از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به اينكه ايشان يك فرد فرهنگي بود ولي باز آن روحيه اي كه داشتند يك حركت جدي را شروع كردند و آمدند در بنياد شهيد تا به خانواده شهدا خدمت كنند. آن شهدا كه قبل از پيروزي انقلاب به شهادت رسيده بودند در حالي كه سازمان وتشكيلات وجود نداشت اما ايشان با تلاش و كوشش در خرم آباد كار هاي ابتدايي را شروع كردند كه در واقع با نبود هيچ دستورالعملي توانست كارها را ساماندهي كند .

برگرفته از كتاب طلايه داران معرفت ( مروري بر زندگاني شهداي روحاني استان لرستان )

جلد اول مهرماه 1388

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار