یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/
سه‌شنبه, ۱۶ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۵
مرد هزار سنگر بود؛ چون در طول هشت سال دفاع مقدس با درایت هر چه تمام مسئولیت ترابری سپاه را بر عهده گرفت و تا پایان جنگ خود را وقف جبهه و جنگ نمود.
نوید شاهد: این نام برای یارانی از دوران عشق و ایثار و حماسه ، کوله باری از خاطره است . خاطره ای از مردی که روح و جسمش با خلوص و یکرنگی آمیخته بود . آقا سید محمد را می گویم ؛ هم او که وقتی رفت کمتر کسی پرواز غریبانه اش را باور کرد .

یارانش او را تا چند ماه قبل، با همان لبخند دلنشین و بذله گویی هایش دیده بودند. اما آن روز در بیمارستان ساسان ، زخم های جنگ لبخندهای نابش را دزدیده بود، اما آرامش در صدا و چشمانش توامان بود . حالا چشمان بی رمق و سرخ رنگش،خس خس سینه و نفس های به شماره افتاده اش، هر لحظه دل یاران و همسنگرانش را می لرزاند.

به آقا سید محمد ، القابی چون ؛ «مرد هزار سنگر» ، «مرد میدان عمل» ، «مرد تصمیمات بزرگ » و «عاشق امام و ولایت » داده بودند .

مرد هزار سنگر بود؛ چون در طول هشت سال دفاع مقدس با درایت هر چه تمام مسئولیت ترابری سپاه را بر عهده گرفت و تا پایان جنگ خود را وقف جبهه و جنگ نمود.

مرد میدان عمل بود؛ چون در رویارویی مردم کشورش با سختی ها و بلایایی طبیعی، همقطارانش در سپاه و نیروهای مردمی را برای کمک به مردم بسیج می کرد و در این راه حتی از استراحتی کوتاه برای رفع خستگی خود، دریغ می کرد .

مردم رودبار و منجیل فداکاری و از خودگذشتگی سید محمد و یارانش را از یاد نمی برند.

«مرد تصمیمات بزرگ» بود؛ او با سوداگران مرگ (قاچاقچیان ) که قصد نابودی تدریجی کشور و جوانان این مرزو بوم را با افیون اعتیاد، داشتند مبارزه کرد و خیال خام بسیاری از آنها را به کابوس مبدل ساخت .

از بزرگترین کارهای سید محمد و همکارانش بازسازی پل قطور بود؛ آنها زمانی که دشمن پل مواسلاتی قطور را که بزرگترین راه ارتباطی ریلی ، بین ایران و ترکیه بود، منفجر کرد، با تحمل سختی های فراوان ، آن را بازسازی کرد ، که این موضوع مورد شگفتی همگان شده بود .

آقا سید محمد ، عاشق امام و ولایت بود و این عشق برای کسانی که او را حتی یکبار دیده بودند ، کاملاً مبرهن بود .

او عشق به مراد و رهبرش، امام خمینی (ره)، را در زمان رحلت ایشان و سالهای بعد از آن کامل کرد. با رحلت امام، سید محمد با چشمانی سرخ ازاشک فراق، به کار ساخت حسینه و حرم امام خمینی (ره) مشغول شدو با تلاش شبانه روزی و خستگی ناپذیرش، این کار عظیم را نیز با موفقیت انجام داد.او یکی از خادمان مخلص و عاشق پیرو مقلد خود، امام خمینی (ره) بود .

به راستی «آقا سید محمد صنیع کیست»؟ آیا او را تنها باید در انقلاب و خدماتش در جنگ تحمیلی جستجو کرد ؟! آیا او را باید از روی پلی که به نامش در جنوب تهران نامگذاری شده شناخت؟ و یا از تصویر بزرگش روی دیوار آموزش و پرورش منطقه 19 تهران؟

سید محمد کیست؟ تندیسی از مردانگی و غیرت؛ کوه صبر و بردباری در برابر امواج درد و رنج؛ لبخندی ساده و دلنشین؛ و سرانجام «شهید» .

سید محمد صنیع خانی، فرزند سید موسی ، در روز پانزدهم دیماه سال 1332 در دیار فرزانگان، شهرمقدس قم، دیده به جهان گشود و در یک خانواده مذهبی به رشد وبالندگی رسید.

پدرش سید موسی، او را باخود به محافل قرآنی و مذهبی می برد و بزودی عشق به اسلام و قرآن در وجودش جان گرفت وچون نهالی در فکرش ریشه دواند و سال ها بعد تبدیل به درختی پربار و تنومند شد.

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی ، در راستای شناسایی هرچه بهتر این سردار شهید گفتگویی را با تنی چند از دوستان و همرزمان و خانواده ایشان انجام داده است .

واگویه هایی از جنس خاطره که خواندن و تعمق در آن خالی از لطف نیست.

سید موسی صنیع خانی ، پدر شهید سید محمد صنیع خانی می گوید که؛ فرزند کوچکش «سید حسن» قبل از سید محمد (سال 1361) به دیار لاله های خونین بال شتافته و او به این موضوع افتخار می کند .

پدر شهید در رابطه با فرزند رشیدش می گوید:«سید محمد» چند ماه قبل از پیروزی انقلاب سال 57 دستگیر شد. و در طلوع فجر آزادی به همراه سایر زندانیان دربند آزاد شد و تا پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی تلاش و مجاهدت نمود.

سید محمد با ورود امام(ره) به ایران در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 با شور و شعفی خاص به عضویت کمیته استقبال درآمد و در گروه انتظامات مراسم خدمت کرد. او عاشق امام خمینی (ره ) بود ....

دکتر محسن رضایی (فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ تحمیلی) درباره شهید صنیع خانی می گوید:

«سردار شهید سید محمد صنیع خانی از جمله افرادی بود که سراسر زندگی اش را وقف مردم و انقلاب کرد. حس مسئولیت پذیری او، با شناختی که خودش از اوضاع و احوال کشور و مشکلات ابتدای انقلاب داشت ، فوق العاده بود.

شهید صنیع خانی قبل از انقلاب وارد مبارزات سیاسی علیه رژیم شاه شد و بعد از انقلاب نیز در جبهه دیگری مشغول خدمت شد.

حفظ امنیت کشور و مبارزه با اشرار و قاچاقچیان ، بخش های مهمی از زندگی او را تشکیل می دهد. اما نقش اصلی او در دوران دفاع مقدس بیشتر به چشم می آید .

یکی از موثرترین چهره های ترابری سپاه ، شهید سید محمد صنیع خانی بود که او عهده دار این مسئولیت بود. تحرکات، حمل و نقل ها و اعزام نیرو و تجهیزات نظامی به منطقه، همه بر عهده ترابری سنگین سپاه، که یکی از ارکان اصلی جنگ محسوب می شد بود .

سید محمد این کار را در کوتاه ترین زمان و با مهارت و مدیریت خاص خودش انجام می داد.

فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس می گوید: او در دو سه عملیات نقش فوق العاده ای ایفا کرد. در زمان جنگ، هر عملیات به دو بخش تقسیم می شد.

ابتدا فریب دشمن و دیگری شروع عملیات .

عملیات فریب دشمن به این معنا بود که روز قبل از عملیات ، نیروها و تجهیزات به محل می رفتند و بعداً مخفیانه و با سرعت، به صورت شبانه تجهیزات سنگین و نیروهارا به نقطه ای دیگر انتقال داده می دادند .

با این کار دشمن فریب می خورد و محل و نقطه آغاز عملیات برایش مسجل نمی شد . این کارها همه بر عهده ترابری سپاه و با فرماندهی سید محمد بود .»

این همرزم شهید می گوید: دایره فعالیت ها و از خودگذشتگی های شهید صنیع خانی به اینجا محدود نمی شود. اما یک نکته برجسته عملیات پل قطور در مرز ترکیه بود؛

سال 65 دشمن پل قطور را آماج آتش خود قرار داد و آن را منهدم کرد. او و یارانش بودند که وارد عمل شدند و پیروزی به ارمغان آوردند.

محمد محمودی همرزم و دوست شهید درباره این موضوع بیشتر توضیح می دهد: «پل قطور،یکی از پل های استراتژیک مابین ایران و ترکیه بود . این پل خط ارتباطی ریلی بین ایران و اروپا را برقرار می کرد . و یکی از پل های مهم ایران محسوب می شد .

با تحریم ایران توسط اروپا ، پل قطور تنها راه ریلی بود که مایحتاج مردم و تسلیحات نظامی کشور را وارد می کرد. دشمن بعثی، برای تضعیف عقبه جنگ و منع تامین مایحتاج مردم این پل را منهدم کرد.

سید پس از دستور فرماندهان جنگ بلافاصله وارد عمل شد و ترابری سپاه را برای بازسازی پل بسیج کرد و طی کوتاهترین زمان و با تلاشی بی وقفه ، در دو طرف ریل سکویی ایجاد کرد و وضعیت آن را در هفت شبانه روز بهبود بخشید ؛ به طوری که ما تا چهل روز از این ریل بازسازی شده و موقت اقلام و تجهیزات نظامی وارد کشور می کردیم.

محمد محمودی اضافه می کند؛ به یاد دارم رسانه های بیگانه که با انهدام پل، تبلیغات منفی برعلیه کشور به راه انداخته بودند و جنگ را تمام شده می پنداشتند؛ اما با بازسازی پل قطور غرق در شگفتی شدند و به آن اعتراف کردند.

این جمله مصطفی ایزدی است. می گوید : «کمک ها و خدمات به موقع شهید صنیع خانی در جریان حادثه زلزله رودبار و منجیل، خیلی به موقع و مفید بود».

سید محمد وقتی از این حادثه باخبر شد زودتر از مسئولان و متولیان شهری وارد کار شد و امکانات را از انبار لجستیک به رودبار و منجیل انتقال داد و به داد خانواده های زلزله زده رسید.

او مثل یک کارگر در انتقال مجروحان و خانواده های آنان به مناطق امن، کار می کرد و همراه با خانواده های داغدار اشک می ریخت و در غمشان شریک می شد.

در جریان سیل سیستان و بلوچستان بازهم ترابری سپاه و شهید صنیع خانی بود که با تدبیر سیل بندهای متعددی ساخت و مانع از خسارات ناشی از این بلایای طبیعی می شد . او مرد خستگی ناپذیر عرصه فعالیت و خدمت به نظام و مردم کشورش بود.»

« اناالله و انا علیه راجعون» این آیه شریفه ساعت هفت شب از خبر سراسری در سراسر ایران طنین می افکند و ... پیر جماران رفت و با رفتنش ایران را در سوگ نشاند .

اما سید محمد که زودتر از دیگران با خبر شده بود، او که ساعتها در فراق مرادش اشک ریخته بود، از دل مردم و محبان بیشمار امام (ره) اطلاع داشت و می دانست که صبح روز تشییع پیکر امام، خیل عظیمی از جمعیت برای عزاداری و بدرقه پیکر رهبر فقیدشان به بهشت زهرا (س) می آیند.

علی اصغر داورزنی می گوید : «بلافاصله، آمبولانس و اتوبوس و ایستگاه های صلواتی موقت را برای رفاه حال عزاداران در مقر مستقر کرد .

سید محمد طی چهل شبانه روز کار مداوم زیر بنا و ساخت حرم مطهر و حسینیه حضرت امام خمینی (ره) را به سرانجام رساند.

« سیده منصوره میره ای» مادر شهید صنیع خانی از اخلاق و رفتار شهید و روزهای آغاز بیماری او می گوید:

«خداوند فرزندانی به من داد که همه خوب و صالح هستند. سید محمد انسان با اخلاص و پاکی بود و ارادت خاصی به ائمه اطهار سلام الله علیهم، به خصوص حضرت زهرا (س) و آقا امام حسین (ع) داشت.

او هیچ کس از اعضای خانواده را در جریان عارضه شیمیایی اش نگذاشته بود . من بعد ها و به گفته یکی از همرزمانش متوجه درد پنهان او که در عملیات والفجر 8 و در منطقه عملیاتی فاو بود ؛ شدم .

سید محمد چند وقتی در ایران بستری بود . اما به دلیل وخامت حالش و با نظر پزشکان باید به انگلستان می رفت . اما او از رفتن امتنا می کرد .

آقای محسن رضایی به او گفته بود: باید بروی و این یک حکم است.

سیدمحمد پذیرفت و رفت اما پزشکان آنجا هم نتوانستند کاری برای مداوایش انجام دهند. اخلاق و رفتار نیک او در کادر پرسنلی آن بیمارستان نیز تاثیر خود را گذاشته بود؛ به طوری که پزشکان و پرستاران هنگام بازگشت او به ایران متاثر بودند و گریه می کردند.

تقدیرمحمد در پرکشیدن بود . چون خودش این را از امام رضا (ع) خواسته بود . روزهای پایانی عمر او در بیمارستان ساسان سپری شد . فرزندم بی قرار شهادت بود .

امروز آقا سید محمد در میان ما نیست . مرد هزار سنگر ، دیروز با ما بود . در فاو ، زابل، سومار، مرقد امام، و در کوچه پس کوچه های فقر ؛ ما را دوست داشت . همه ما را دوست داشت . در غم همه ما شریک بود . از آلام و درد ها نمی نالید اما غصه می خورد . مرد همت بود ، مرد توکل ، مرد مسئولیت .

او را گم کرده ایم ... سید ما را دریاب ؛ کجایی سید ؟ کجایی ... !

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده