یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/
دوشنبه, ۱۵ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۹
نوید شاهد: باب شهادت في سبيلالله بسته شده است؛ اما تنها براي من و تو و براي «سيد» و دوستانش همواره باب جهاد و شهادت فيسبيلا... باز است؛ آري، او را ميگويم، او كه در جهاد اصغر از جنگ ظاهراً پايان يافته عبور كرده و به دوران سخت و نفسگير «جهاد اكبر» رسيده بود؛ فرصتي بود تا خود را در اين جبهه نيز بيازمايد. ارتباط با خدا را قطع نكرده بود و همچنان در راه معبود گام برميداشت.

باب شهادت في سبيلالله بسته شده است؛ اما تنها براي من و تو و براي «سيد» و دوستانش همواره باب جهاد و شهادت فيسبيلا... باز است؛ آري، او را ميگويم، او كه در جهاد اصغر از جنگ ظاهراً پايان يافته عبور كرده و به دوران سخت و نفسگير «جهاد اكبر» رسيده بود؛ فرصتي بود تا خود را در اين جبهه نيز بيازمايد. ارتباط با خدا را قطع نكرده بود و همچنان در راه معبود گام برميداشت.

هنرمندان خدا در كوران سخت ابتلائات و با غلبه بر نفس اماره شكوفا ميشود و به راستي او مصداق «من المومنين رجال صدقوا ماعاهدوالله عليه» است. «سيدمحمد صنيعخاني» در ميان رزمندگان، امدادگران و محرومين نامي آشناست و فراموش ناشدني...

هنوز مردم محروم سيستان و بلوچستان خاطره شهامتها، شجاعتها و مجاهدتهاي خستگيناپذير او براي محروميتزدايي از ان ديار را فراموش نكردهاند.

او باب جهاد و شهادت في سبيلالله را از همان زمان طاغوت براي خود گشوده بود؛ آنگاه كه در مبارزهاي سهمگين عليه طاغوتيان برخاست و توسط دژخيمان ساواك دستگير شد و حبس و شكنجه دید و بدين گونه از همان اوان جواني گام در راه «حملوا بصائرهم علي اسيافهم» گذاشت و مقبول درگاه الهي قرار گرفت...

او خود را وقف انقلاب اسلامي، رهبري و مردم شكرده بود و هيچ چيز نميتوانست اين ارتباط معنوي را قطع كند، هر چه تكليف الهي بود، راضي به آن ميشد و قدمي عقب برنميداشت. گاهي در سيستان و بلوچستان، گاهي در عمق جبهههاي جنگ و در تدارك مهندسي دفاع مقدس و گاهي در امر امدادرساني به زلزلهزدگان رودبار و گاهي... فاصلهها را در نورديده بود. تنها «قرب الي الله» انگيزه و راهنماي او به سوي هر كار و هر جا بود.

«سيد» ما، دلاور و غيرتمند جنوب شهر ما «صنيعخاني» با گوشت و پوست و رگ و استخوان در برابر دشمنی كه ميخواست ايران اسلامي را در اسارت خود گيرد، ايستاد؛ بمبها و موشك هايش را به جان خريد و در فضايي آكنده از بخارهاي مرگبار شيميايي از استقلال، شرف و عزت سرزمين و مردم خويش دفاع كرد... بيهيچ منت و اجر و مزدي.

او از سلسله مردان خدا بود و زخم ها و دردهاي حاصل از بمبهاي شيميايي اهدايي غرب به رژيم صدام هيچ تاثيري در ايمان و روحيه پايدارياو نگذاشت؛ در طول درمان ـ كه همراه دردهاي بسيار شديد بود ـ همواره «ذكر خدا» را بر لب داشت و به درگاه او سپاس ميگفت و از درگاهش ميخواست كه «توكلش در اثر درد شديد خدشهدار نشود!...»

«سيد» خطاب به فرزندش (وحيد) وصيت ميكنند كه «خودت را براي جنگ با آمريكا و اسرائيل آماده كن، انشاءالله بايد جاي پدرت را پر كني...» و در فرازي ديگراز وصيت الهي خويش به ملت سرافراز ايران چنين مينويسد: «به اميد شهيدپرور توصيه ميكنم كه رهبر عزيزمان،علي زمان را تنها نگذاريد و تا ظهور آقا امام زمان پشتيبان ولايت فقيه و رهبري باشيد و آني از خط امام دور نشويد كه به خير و صلاح است...»
سالها از شهادت اين سيد والاتبار، غیور مرد جبهههاي دفاع مقدس و يار و ياور محرومين و «حزبالله» جنوب شهر ميگذرد.
 او رفت؛ اما شاگردان مكتب عشقش، دوستان و همرزمانش آرمان ها و آرزوهاي او را به بار خواهند نشاند.
انشاءالله
روزنامه كيهان ـ سیزدهم شهریور 1376

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده