یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/
دوشنبه, ۱۵ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۹
نوید شاهد: در شب ازدواج حضرت اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه زهرا (س) كه طبق معمول سنوات قبل مجلس جشني در منزل آقا سيد برپا بود بنده سيد را به كناري كشيدم و ابتدا او را قسم دادم كه حتماً جواب مرا درست و حسابي بدهد و بعد سئوال كردم كه آيا تو در سفر اخير خود به مشهد مقدس از آقا طلب «رفتن» كردي؟ سيد اول زير بار نمي‌رفت و سعي مي‌كرد مخفي كند ولي بالاخره تائيد كرد و من خواب آن برادر عزيز جانباز را برايش تعريف كردم.

سيد محمد عشق و علاقه خاصی به ساحت مقدس امام رضا(ع) داشت. همه ساله در شب تولد حضرت امام رضا(ع)، مجلس جشن و سرور هيئت محبان مرتضي(ع) ـ كه در زمان جنگ در جبههها پا گرفته است ـ در منزل «سيد» برپا ميشد.

دو سال قبل در يكي از مجالس سوگواري امام رضا (ع) آقا سيد رو به بنده كرد و گفت: «بمان با شما كار دارم.»

ماندم و او آخر شب با خستگي زياد مرا به كناري برد و گفت: «امشب حاجت مهمي دارم كه آقا امام رضا (ع) بايد شفيع بشود لذا براي تضمين شفاعت آقا نذر كردهام مشكلات چند تن از جانبازان را حل كنم»

من مشكل مسكن يكي از جانبازان و همينطور مشكلات كوچك و بزرگ چند نفر ديگر از جانبازان را مطرح كردم. آن سيد بزرگوار نيز الحق و الانصاف با پافشاري و دلسوزي كارها را به اتمام رسانيد و مشكلات آن عزيزان را حل كرد.

مدتي بعد يكي از برادران جانباز 70% كه به «سيد» علاقه زيادي داشت. جريان خوابي را كه راجع به آقا سيد ديده بود. براي حقير و برادر جانباز عزيزمان حاج محمود ژوليده تعريف كرد كه با شنيدن خواب، موضوع آن «حاجت مهم» براي ما برملا شد

. آن برادر عزيز گفت: «خواب ديدم كه سيد و تعدادي از دوستان در صحن امام رضا(ع) در يك صف نشستهاند و يكي از مداحان نامدار بر ايشان روضه ميخواند و همگي آنها ملتمسانه از خدا ميخواهند كه آنها را قبول كند و پيش خود ببرد و از امام رضا(ع) نيز طلب شفاعت براي شهادت ميكنند.

در همين حال امام(ع) رو به من كردند و فرمودند: از قول من به آنها بگو اولاً درخواست شما شنيده ميشود ولي اجابت نميشود. ثانياً تكليف است كه شما بمانيد و خدمت كنيد.

در شب ازدواج حضرت اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه زهرا (س) كه طبق معمول سنوات قبل مجلس جشني در منزل آقا سيد برپا بود بنده سيد را به كناري كشيدم و ابتدا او را قسم دادم كه حتماً جواب مرا درست و حسابي بدهد و بعد سئوال كردم كه آيا تو در سفر اخير خود به مشهد مقدس از آقا طلب «رفتن» كردي؟ سيد اول زير بار نميرفت و سعي ميكرد مخفي كند ولي بالاخره تائيد كرد و من خواب آن برادر عزيز جانباز را برايش تعريف كردم. ساعتي بعد او را با چشماني خونرنگ و گلويي بغضآلود ديدم كه به كنارم آمد و چون هميشه بوسهاي به پيشانيام زد و گفت: «اميدوار بودم ولي نااميد شدم و حالا در پي اميد جديدي هستم».

در لحظههاي آخر حيات دنيايي سيد، نااميدانه به او ميگفتم كه از درخواستش صرفنظر كند و به خدمت در راه خدا ادامه دهد. در جوابم ميگفت:«راضيام به رضاي خدا. ولي از شما چه پنهان دلم خيلي هواي شهدا را كرده است».

و چهل روز پيش نقطه پاياني بود بر آن دلتنگي سيد و حاجت مهمي كه روا شد.

جانباز مصطفي باغبان

روزنامه كيهان ـ 20/7/84


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار