دوشنبه, ۱۵ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۵۴
وقتي خبر ارتحال امام خميني (ره) را شنيدم، سياه پوشيدم و به پادگان رفتم. شهيد صنيع خاني با ديدن من، شروع به گريستن كرد و از من خواست تا به بهشت زهرا(س) بروم و كارهاي مقدماتي ساخت حرم امام (ره)را شروع كنيم
نوید شاهد: سردار شهيد صنيع خاني به روايت همرزم شهيد

 
«وقتي خبر ارتحال امام خميني (ره) را شنيدم، سياه پوشيدم و به پادگان رفتم. شهيد صنيع خاني با ديدن من، شروع به گريستن  كرد و از من خواست تا به بهشت زهرا(س) بروم و كارهاي مقدماتي ساخت حرم امام (ره)را شروع كنيم.»

«علي صادقي» در مورد نحوه آشنايي اش با شهيد صنيع خاني مي گويد:
«نخستين بار سال 1362در پادگان ثامن الائمه (ع) تهران با ايشان آشنا شدم. وي در  معاونت ترابري سپاه فعاليت مي كرد كه مدتي بعد، فرماندهي  ترابري سپاه را بر عهده گرفت. من هم در معاونت تامين و نگهداري ترابري مشغول كار بودم.»

وي در ادامه مي افزايد:
« وظيفه ترابري سپاه،حمل و نقل رزمنده ها و امكانات لجستيكي به جبهه بود. ما در تهران مستقر بوديم و كار اصلي مان در پشت جبهه بود. راننده هايمان براي رساندن تجهيزات نظامي به خط مقدم جبهه مي رفتند.
گاهي هم ما براي بازديد به منطقه مي رفتيم و نظارت مي كرديم. مديريت و فرماندهي همه اين كارها بر عهده شهيد صنيع خاني بود. او در طول جنگ خدمات زيادي به كشور انجام داد.»

همرزم شهيد صنيع خاني در ادامه مي گويد:

«با اينكه محل خدمت ما در تهران بود، اما دوست داشتيم به مناطق جنگي برويم و از نياز هاي رزمنده ها مطلع شويم. من و  شهيد صنيع خاني چندين بار با هم  به جبهه رفتيم.
در سال 1362 به جزيره مجنون رفتيم من مسئول تامين ترابري سپاه بودم و سيد محمد نيازهاي ترابري سپاه را به من منعكس مي كرد. من هم در صدد تامين امكانات بودم.»

وي در ادامه به تعامل شهيد صنيع خاني با  بخش هاي ديگر سپاه اشاره مي كند و مي افزايد:

« ايشان با بخش هاي مختلف سپاه و پليس راههاي كشور ارتباط و تعامل داشت.در آن زمان ترابري سپاه به 4 قسمت تقسيم شد. ترابري مركز كه در تهران بود.ترابري نجف،اروميه،دوكوهه و قرارگاه كربلا كه همه اينها زير نظر صنيع خاني بود.»

علي صادقي خاطره اي هم از دوران دفاع مقدس مي گويد:

« پل قطور در شمال غرب كشور در واقع پل ارتباطي ايران و كشور تركيه و به تبع آن اروپاست. اين پل ازاهميت استراتژيك بالايي برخودار بود. دشمن مدام آن را مورد هدف جنگنده هايش قرار مي داد و موجب ريزشش شد. ما بايد كانتينرهاي ايران را به تركيه مي برديم و بر می گردانديم.
اين كار سه ماه طول كشيد.در طول اين مدت پل را دوباره سازي كرديم . ما فقط مسئول حمل و نقل وسايل بوديم. اين كار آنقدر با سرعت انجام شد كه باعث تعجب رسانه هاي تركيه شده بود.
با فرماندهي سيد محمد جابه جايي كانتينرها به سمت تركيه با سرعت و موفقيت انجام شد.»

وي اشاره اي هم به عمليات كربلاي 5مي كند:

« در اين عمليات، مناطق جنگي نياز زيادي به اتوبوس داشت تا بتوانند اسراي عراق را به تهران و شهرستان هاي ديگر انتقال دهند. ما كه در اين شرايط قرار گرفته بوديم به دستور شهيد صنيع خاني همه اتوبوس ها را جمع كرديم و به جبهه فرستاديم.حتي ترمينال هاي اتوبوسراني را هم  خالي كرده بوديم. اگر چه امكانات اندك بود اما با فرماندهي شهيد صنيع خاني و تلاش شبانه روزي رزمندگان كارها به سرعت پيش مي رفت.»

همرزم شهيد صنيع خاني مي افزايد:

« سيد محمد براي ترابري سپاه زحمات زيادي كشيد. چيزي كه مديريت او را حائز اهميت مي كرد،چينش صحيح رزمنده ها در قسمت هاي مختلف ترابري بود.اين كار از اهميت بالايي برخوردار بود كه شهيد صنيع خاني با موفقيت آن را انجام داد. اين نشان از مديريت و هنر او داشت.
سيد محمد بسياري از اوقات در پادگان مي خوابيد و از نزديك كارها را كنترل مي كرد»


صادقي يكي از خاطراتش را مربوط به سفر زيارتي به سوريه مي داند كه با موافقت شهيد صنيع خاني موفق به رفتنش شده است:
«شهيد صنيع خاني مرا به عنوان يكي از نيروهاي ترابري به سپاه معرفي كرد تا به سفر زيارتي سوريه  بروم. در سوريه از راديو شنيدم كه عمليات موفقيت آميزي نداشتيم و تلاش مي كردم كه هر چه  زودتر به تهران برگردم.ساعت 12شب به تهران رسيدم و فردايش صبح ساعت 6 از طرف سيد محمد دنبالم آمدند و گفتند: با من كار دارند.بايد سريع براي تشكيل يك جلسه فوري به پادگان مي رفتم.»

به گفته علي صادقي،شهيد صنيع خاني در انتقال گنبد حرم مطهر امام خميني (ره) از نازي آباد به سمت بهشت زهرا(س) كار دشواري به عهده داشت. او مي گويد:

« وقتي خبر فوت امام خميني (ره) را شنيدم، سياه پوشيدم و به پادگان رفتم.شهيد صنيع خاني با ديدن من، شروع به گريستن كرد.وي از من خواست تا به بهشت زهرا(س) بروم و كارهاي مقدماتي ساخت حرم امام (ره)را شروع كنيم.همه امور مربوط به رسيدگي به زائران به مديريت سيد محمد انجام مي شد.
ما در جابه جايي گنبد حرم  امام خميني (ره)با سختي هاي زيادي رو به رو شديم. به دستور ايشان روي تريلي كانتينري گذاشتيم و گنبد را روي ان گذاشتيم .سپس آن را از خيابان رجائي نازي آباد به سمت بهشت زهرا(س) برديم.»

همرزم شهيد در پايان گفت:

«سيد محمد از سال 72 به بعد راهي بيمارستان شد. ما به ملاقاتش مي رفتيم. وقتي براي درمان به بيمارستان خارج  رفته بود، چندين بار تلفني با او صحبت كردم.
لحظه هاي آخر كه در  بيمارستان بوديم از همه ما حلاليت طلبيد.

من 12سال دريكي از معاونت هاي او فعاليت مي كردم.حتي زماني كه اين شهيد بزرگوار در بنياد تعاون سپاه بود،همچنان با او ارتباط داشتم.اميدوارم روحش هميشه شاد باشد و ما بتوانيم ادامه دهنده راه شهيداني همچون او باشيم.»



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده