یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/
شنبه, ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۱
چشمهايش را كه بازكرد آبي آسمان از همان نقطه آغاز شد. درست در زماني كه دل در گرو روحالله نهاد. عشق به او را ذره ذره به جان خريد. ابتدا عكسش را تكثير نمود. تا همه بدانند، كه او عاشق كيست.
نوید شاهد: چشم هايش را كه بازكرد آبي آسمان از همان نقطه آغاز شد. درست در زماني كه دل در گرو روحالله نهاد. عشق به او را ذره ذره به جان خريد. ابتدا عكسش را تكثير نمود. تا همه بدانند، كه او عاشق كيست. مدتي بعد تصوير قامت امام (ره) در فرودگاه مهرآباد تهران براي اولين بار در چشمانش به يادگارماند.
فرمان امام را كه شنيد با پاي جان به جبهه ها شتافت. قبل از آن نيز در جهاد با سوداگران مرگ (قاچاقچيان) حماسه ها آفريده بود. لبخند رضايت كه برلبان خميني كبير (ره) نشست.
قلب سيد محمد آرام شد بار ديگر جبهههاي جنوب جولانگاه سربازان خميني گشت، رود خون كشتههاي بي كفن و باز هم صداي نعره لبيكها. چندي بعد زانوانش را در بغل گرفت و صداي هقهق گريههايش در فراق او (خميني (ره) گوش تاريخ را كر نمود.
 چگونه خورشيد بدون حضور روحالله (ره) دوباره طلوع كرد. اما برخاست، مانند علي (ع) پس از رحلت پيامبر (ص) و ميزبان ميهمانان رهبرش شد تا زمانيكه ساخت حرم مطهر به پايان رسيد. راضي نشد كه قدم به بارگاه رسول الله (ص) گذارد.

سرانجام پس از سالها كه مسئوليت بازرسي حج را بر عهده داشت. به نيابت از فرزند فاطمه (س) خميني كبير(ره) رهسپار بيتاللهالحرام گشت، همانجا دست به آسمان بلند كرد و خيلي زود دعايش مستجاب شد. سرخي افق در ديدگانش بود كه چشمانش را براي هميشه بست.

منبع: كتاب بيكرانه - چاپ صرير 1380 ص 82

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار