ویژه نامه سردار شهید علی حاجبی
شنبه, ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۴۸
نوید شاهد: یكي از ويژگي هاي خوب شهيد حاجبي اين بود كه توانسته بود دوستان و همكاران خوبي را جذب واحد مخابرات كند. درست يادم هست قبل از عمليات والفجر 8 يك روز آمد ستاد لشكر گفت : ما مخابرات لشكر قادريم با مجموعه اي كه داريم هم مخابرات لشكري را اداره كنيم و هم يكي از واحدهاي لشكر را راه اندازي كنيم. ما توان خوبي داريم و اين توان دارد هرز مي رود و بچه ها به نحو احسن از انرژي و توانشان استفاده نمي كنند. ما در عملياتهاي پدافندي كه هست ، بخشي از نيروي مان بيكار است و كار مفيد برايشان نداريم و در عملياتهاي پدافندي هم قادريم كه كارمان را نصف كنيم.
سردارعسكري (همرزم شهيد)

 

بعد از عمليات رمضان در سال 61 با خبر شديم كه يكي از برادران هرمزگان در يكي از پادگانهاي رزمي جبهه مشغول به كارند. پيگيري كرديم به وسيله برادراني كه از قبل با ايشان آشنايي ، پي گيري كرديم. شهيد بعد از عمليات رمضان به تيپ ثارالله وارد شد و با شناختي كه برادران از شهيد حاجبي داشتند از بدو ورود به لشكرثارالله به عنوان مسئول مخابرات تيپ ثارالله معرفي شد. شهيد حاجبي از بچه هاي بندرعباس بود ولي با يك قامتي استوار ، قدي بلند و لاغر  و نحيف و چهره اي جذاب و دوست داشتني. با اين كه از كرمان اعزام شده بوديم و شهيد از بندرعباس ، در همان روزهاي اول با هم آشنا شديم و با برخورد گرمي هم كه شهيد حاجبي داشت به زودي توانستيم با هم ارتباط برقرار كنيم و مسائل كاري مان را با هم حل و فصل كنيم. از آن زمان به بعد هم در عملياتهاي مختلفي شهيد حاجبي تا پايان جنگ شركت كرد.

اوايل گذشت ، هنوز شهيد حاجبي مجرد بود و به ندرت مرخصي ميرفت. عمدتا سه ماه ، چهار ماه و بعضا پنج ماه در بعضي عمليات هاي آماده سازي و دفاع كه به ايشان بعد از عمليات نياز بود در جبهه به سر مي برد تا متاهلي كه در واحد مخابرات كار مي كردند. همكارانشان مرخصي مي رفتند و او مي ايستاد تا همه بر مي گشتند. و روال عادي مرخصي را راضي مي شد. بچه ها كه حضور پيدا مي كردند شهيد حاجبي به  مرخصي مي ر فت. اموراتي كه شهيد حاجبي پيدا كرده بود به مرحله اطمينان مي رسيد. مشكلاتي كه داشتيم  و حتي گره هايي كه تو امر مخابرات پيش مي آمد در عمليات كوهستاني يا در عمليات هايي كه در جاهاي مختلف انجام مي داديم ، هر جا شهيد حاجبي بود اطمينان داشتيم. علي رغم اين كه آموزشهاي لازم را نديده بودند ولي آن حس كنجكاوي و پي گيريهايي كه شهيد حاجبي مي كرد در امر مخابرات تسلط كافي پيدا كرده بود. از ابزار مخابراتي به نحو احسن استفاده مي كرد و سرويس دهي رزمندگان در عملياتهاي مختلفي را انجام مي داد. كمتر موردي ما در عملياتها داشتيم كه ارتباطمان قطع بشود و نتوانيم ارتباط برقرار كنيم.

از زماني كه شهيد حاجبي در لشكر حضور پيدا كرد چون به دليل اينكه ما ديگر تعويض مسئول مخابرات نداشتيم و شهيد حاجبي به دليل علاقه وافري كه به رهبري در امر دفاع مقدس داشت از بعد از اين كه وارد جبهه شد تا عمليات كربلاي يك به درجه رفيع شهادت نائل شد ، به طور ثابت در مخابرات لشكر فعاليت مي كرد. به دليل ثبات مديريتي و علاقه مندي كه به كار خودش و خدمت به رزمندگان داشت برنامه ريزي خوب و مفصلي جهت راه اندازي شبكه هاي مخابرات ، ارتباطات و حتي تلفنهاي صحرايي كه ما در خطوط دفاعي و در خطوط پدافندي داشتيم در اينكه دشمن  شروع نكند ، داشت.

يكي از ويژگي هاي خوب شهيد حاجبي اين بود كه توانسته بود دوستان و همكاران خوبي را جذب واحد مخابرات كند. درست يادم هست قبل از عمليات والفجر 8 يك روز آمد ستاد لشكر گفت : ما مخابرات لشكر قادريم با مجموعه اي كه داريم هم مخابرات لشكري را اداره كنيم و هم يكي از واحدهاي لشكر را راه اندازي كنيم. ما توان خوبي داريم و اين توان دارد هرز مي رود و بچه ها به نحو احسن از انرژي و توانشان استفاده نمي كنند. ما در عملياتهاي پدافندي كه هست ، بخشي از نيروي مان بيكار است و كار مفيد برايشان نداريم  و در عملياتهاي پدافندي هم قادريم كه كارمان را نصف كنيم.

شهيد حاجبي با توجه به اين كه در منطقه محرومي زندگي ميكرد ، با پيروزي انقلاب اسلامي علاقه عجيبي به حضرت امام رضوان الله تعالي عليه داشت. و اين محروميت ناشي از ظلم و ستم حاكم در آن منطقه بود. و اينها آزار شده بودند و به حق دولت اسلامي و مسائل اجتماعي با توجه به ديانت و سابقه اصالت ديني كه در خانواده خودشان داشتند اين شعله در وجودشان روشن شده بود. بر همين اساس براي دفاع از انقلاب و ارزشهاي اسلامي جذب سپاه شده بودند و در جنوب از  اوايل جنگ كه هنوز سپاه با نفرات يا گروه هاي كوچك تشكيل مي شد ، در جبهه ها حضور پيدا مي كردند. شهيد حاجبي در اوايل جنگ به صورت انفرادي اعزام شده بود و در همانجا در يگانهايي كه سازماني و تركيب جمعيتي با هرمزگان نداشتند با بچه هايي آشنا شده بود و توانسته بود در آنجا بماند تا اين كه ما به دليل نيازي كه داشتيم پي گيري كرديم كه شهيد حاجبي را به تيپ ثارالله آورديم.

شهيد از تواضع ، متانت ،  و وقار بالايي برخوردار بود. به دليل تواضعي كه داشت بچه ها جذبش مي شدند. و هر فردي كه به  واحد مخابرات اعزام مي شد اعم از بسيجي و پاسدار به دليل علاقه اي كه شهيد حاجبي به بچه ها پيدا مي كرد و بچه ها را دوست مي داشت و براي همه احترام قائل بود ، بچه ها ديگر واحد مخابرات را خودي مي دانستند و حالا يا در همين جا مي ماندند و يا تا پايان جنگ تا زماني كه شهيد شوند و اگر سربازي  بود از واحدش ، تا زماني كه ترخيص مي شد به عنوان بسيجي باقي مي ماند.

 شهيد حاجبي يك  چهره ي عبادي بود ، در مخابرات لشكر ثارالله به عنوان جايي كه بچه هايي مخلص در آن جمع مي شدند.

همه ي بچه ها ، شهيد صدقي ، شهيد ماهاني ، شهيد يوسف شريف ، شهيد عرب نژاد و  شهيد فاريابي و ديگر شهدايي كه ما در مخابرات داشتيم همه ي آنها در زمينه ي شب زنده داري ، عبادت و ذكر طولاني مي توانيم برادران را دائم الذكر نام ببريم. يعني هميشه به زبانشان ذكر جاري بود. هر جا واحدي از برادران حضور پيدا  مي كردند و معمولا در عملياتهايي كه انجام مي داديم قبل از عمليات  جمع كوچكي كه تشكيل مي شد عمدتا نماز جماعت و دعاي كميل برادران  برقرار بود. هر صبح زيارت عاشورا مي خواندند.

واحد مخابرات لشكر يكي از واحدهايي بود كه به صداقت صف ، و شب زنده داري در بين برادران قديمي لشكر مشهور بود.

شهيد حاجبي در كليه مراسمات مذهبي اعم از نماز ، دعا ، و ساير زيارتهايي كه مرسوم بود و روزانه خوانده مي شد ، در لشكر حضور داشت. يكي از خصوصيات ديگر شهيد حاجبي را مي توانيم روحيه پر كاري شهيد حاجبي نام ببريم.

شهيد حاجبي در همه ي ايام و زماني كه عمليات داشتيم سخت درگير كارهاي ارتباطي و پشتيباني از عمليات بود.

در زماني كه در جبهه فراغتي حاصل مي شد كه به امورات ديگر بپردازيم ، شهيد حاجبي بيشتر براي طراحي سيستم ها ، تعميرات نگهداري دستگاهها ي مخابراتي فعاليت مي كرد.

انضباط خاصي مي توانست حاكم كند در واحد مخابرات. اعم از نگهداري اموال ، حسابرسي ، تحويل و تحول ، آموزش و ساير چيزهايي كه در يك واحد مرسوم بود ، با قوت و مديريتي كه داشت به نحو مطلوب انجام مي داد. و امروزه كه10 سال از شهادت شهيد حاجبي مي گذرد ما واحد مخابرات لشكر را يكي از باقي الصادقات لشكر مي دانيم ، كه در آن زمان سرمايه گذاري كرد در زمينه آموزش ، طراحي ، نگهداري و جذب كادرهاي خوب كه امروز هم همان يادگارهاي دفاع مقدس ، مخابرات لشكري را در رده هاي مختلف اداره مي كنند.

شهيد حاجبي علاقه و احترام خاصي براي پدر و مادر قائل بود. تا زماني كه شهيد مجرد بود و هنوز ازدواج نكرده بود مرخصي هاي كوتاهي مي رفت و زود بر مي گشت. يك روز از شهيد حاجبي سئوال كردم شما اوقات فراغتي كه در جبهه هستيد فرصتي پيش مي آيد برويد به دوستان ، اقوام ، پدر و مادرتان سر بزنيد حداقل پدر و مادر حقي ندارند. ديدم شهيد با يك الفاظ همراه با احترام و تكريمي از پدر و مادرش ياد مي كردند كه از اينكه در جبهه حضور داشت ، پدر و مادرش هيچگونه مخالفتي با حضورش در جنگ نداشتند. گفت من فقط به ديدن پدر و مادر مي روم و كار ديگري ندارم و جايي ندار . نه خانه سازي ، نه سرگرم كاري اقتصادي  و نه به فكر آينده ، هيچ.  من فقط مي روم كه پدر و مادرم را زيارت كنم و برگردم و علاقه دارم به بچه هاي مخابرات و دوست دارم همين جا باشم و كار كنم و عهد كردم تا هر وقت كه جنگ هست در جبهه حضور پيدا بكنم.

شايد من شهيد حاجبي را در مدتي كه با هم بوديم (5  ، 6 سال) در لشكر ثارالله با لباس شخصي نديده باشم. موقعي كه ما پيراهن هاي تابستاني مي پوشيديم  لباس شخصي را  من بر تن شهيد حاجبي نديدم.

در زماني كه ما در لشكر بوديم ، كمترين موردي يا نديديم كه شهيد حاجبي بخواهد به اندازه ديگران يا بيشتر از ديگران از امكانات استفاده كند. به حداقل ها كفايت مي كرد. از بيت المال استفاده نمي كرد و اگر در جايي كه مي توانست پياده برود ، پياده ميرفت و كاري كه مي شد با موتور انجام دهد با ماشين انجام نمي داد.

 شهيد حاجبي همه مدتي كه جبهه بود ، دنبال نو آوري و خلاقيت بود. هر نيازمندي كه احساس مي كرد دنبال رفع نياز مندي و رهايي از آن بن بست فعاليت ويژه اي مي كرد تا به آن خواسته ها برسد.

شهيد علي حاجبي علاقه ي شديدي به حفظ جان بچه ها داشت. او مي گفت كه اگر برنامه ريزي كنيم در عمليات يك شهيد كمتر بدهيم ، يك مجروح كمتر بدهيم ، بهتر مي توانيم بجنگيم ، رزمنده هايمان را حفظ كنيم و در عمليات مقاومت بيشتري بكنيم. با آن كه شهيد حاجبي مسئول مخابرات لشكر بود ولي در تمامي عمليات ها حضور داشت. هميشه در خط اول بين بچه ها بود. مي گفتيم آقاي حاجبي كجا رفتي؟ ميگفت : رفتم باطري بي سيم را نگاه كنم ، بي سيم هايي كه بردم توي خط ، كنترل كنم ، تعويض كنم ، به مخابرات سر بزنم. روحيه ي عملياتي داشت. در عمليات ها صاحب نظر بود. هميشه كنار فرمانده ي گردانها مي ايستاد. بعضي وقتها صبح تا عصر يا شب در وضعيتهاي مختلف در خط حضور پيدا مي كرد. بهانه اي پيدا  مي كرد كه بتواند به خط برود.

يكي از ويژگي هاي شهيد حاجبي روحيه ي نوع دوستي او بود. يادم هست هر فردي هر مشكلي داشت حالا اگر كارگر فني بود ، مخابراتي بود و يا هر ماموريتي ،  هر فردي كه به شهيد حاجبي ميگفت اين كار را داريم ، شهيد حاجبي مشكل همه ي بچه هايي را كه به او مراجعه مي كردند به عنوان مشكل خودش حساب مي كرد. به همان مقدار كه تلاش مي كرد كار خودش را حل بكند به همان اندازه در رفع مشكل ديگران نيز مي كوشيد. شايد در شبانه روز 18 ساعت كار مي كرد. در مواقعي كه ما عمليات انجام مي داديم شايد شهيد حاجبي در شب نمي خوابيد و روزها هم فرصت خواب برايش پيش نمي آمد.

اگر در منطقه اي ظاهر مي شديم كه بايد سنگر بسازيم شهيد حاجبي از افرادي بود كه سنگر مي ساخت. خودش مي ايستاد و گوني ها را از خاك پر مي كرد.. الوار مي آورد و كار مي كرد.  عمدتا همراه بچه ها يا بيشتر از آنها كار مي كرد و در همه ي كارها شريك بود. من از اول كه با ايشان آشنا شدم  تا آخر كه شهيد حاجبي به عنوان معاون ستاد لشكر مشعغول شد ، اطمينان پيدا كرده بوديم به كارهاي شهيد حاجبي.  به اين كه شهيد بزرگوار هر كاري بخواهد بكند مي تواند انجام دهد و هر كاري كه بخواهيم به او ماموريت دهيم ، انجام ميدهد.......

به هر نحو ممكن كه مي توانست به هدفش برسد براي دست يابي به هدفش آن كار را انجام مي داد. اصلا چهره ي شهيد حاجبي چهره ي تلاشگري بود ، چهره ي پر كاري بود ، يك آدم به تمام عيار سخت كوشي بود. نگاه به شهيد كه مي كرديم ميشود گفت اسوه ي تلاش و كار و مجاهدت و فكر و تواضع و تدين و تمام خصوصياتي را كه ما توي كتاب ها خوانده ايم يا توي بزرگان ديديم يا در دوستان شهيدمان ديديم و شنيديم جميع اين ها را  مي توان در شهيد حاجبي نام ببريم.

 در بدو ورودش به لشكر توانست همه ي بچه ها را جذب خودش بكند. بچه ها شهيد را جلوتر از خودشان مي دانستند.

در عمليات كربلاي يك قبل از عمليات ، عراق به مهران حمله كرد و مهران را پس گرفت. مجروح شدم  و براي عمليات كربلاي يك بهبودي نسبي پيدا كرده بوديم. برگشتيم جبهه.  در بين راه كه مي رفتيم قبل از عمليات از راديو شنيديم عمليات انجام شد  و ما مي رفتيم در عمليات شركت كنيم ، كه به جبهه نرسيديم ، عمليات آغاز شد رسيديم. نمي فهمم روز دوم عمليات بود يا روز سوم رسيديم به ايلام. وارد قرارگاه عملياتي شديم ، بلافاصله خبر شهيد حاجبي را گرفتيم از بچه ها سئوال كرديم كه يك اطلاعات كلي دستمان بياييد تا در مورد منطقه و وضعيت عمليات توجيه شويم كه ، يكي از بچه ها خبر شهادت حاجبي را به ما دادند.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار