ویژه نامه سردار شهید علی حاجبی
سه‌شنبه, ۰۹ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۲
حاج علي حاجبي از آن دسته جواناني بود كه بين مردم بود و با آنها مي گريست ، شريك شادي هايشان مي شد ، به عيادتشان مي رفت و مرتبه ي تواضع و ميزان فروتني اش هر بار متعالي تر مي شد.
مختار احمدزاده دوست دوران كودكي شهيد

 

حاج علي حاجبي از آن دسته جواناني بود كه بين مردم بود و  با آنها مي گريست ، شريك شادي هايشان مي شد ، به عيادتشان مي رفت و مرتبه ي تواضع و ميزان فروتني اش هر بار متعالي تر مي شد.

او در سپاه سلسله مراتب راطي كرد و در مخابرات لشكر به قائم مقامي فرماندهي لشكر رسيد. تا روز 10 تير 1365 كه به شهيدان پيوست.

حاج قاسم سليماني فرمانده تيز بين و با تدبير لشكر 41 ثارالله در دوران دفاع مقدس در جايي از او به عنوان گوهر گرانبهاي ايران نام مي برد .

مختار احمدزاده كه در نسب پسر عموي سردار شهيد حاجبي و به عبارتي يار دبستاني اوست و مدتهاي بسياري با او سركرده است و هم اينك به عنوان مدير كل كميته امداد خميني(ره)  منطقه رودخانه مشغول خدمت به مددجويان است وقتي به سراغش رفتيم ، خيلي مايل به گفتن از حاج علي نبود و مي گفت وقتي راه او نيمه تمام مانده ، حرافي ما به چه درد مي خورد و بعد پافشاري ما او را به گفتن اين خاطره راضي كرد. البته مي سوخت و اشك سرخ چشمانش را برق مي انداخت و اين چنين لب به سخن گشود :

آخرين باري كه حاج علي مرخصي آمده بود ، به خانه ما سر زد و بعد مرا همراه خودش به احمدآباد يعني منزل پدري اش برد و من هم كه روزهاي بسياري را با او گذرانده بودم با او رفتم و او پس از احوالپرسي و خوش و بش صميمي با پدر  و مادرش ، وقتي مادرش او را به خوردن ناهار دعوت كرد او تنها به يك ليوان دوغ محلي بسنده كرد و بعد با حالتي متفاوت رو به مادرش كرد و گفت مادر چيزي از تو مي خواهم  ، فقط قول بده كه نه نگويي. مادرش پاسخ داد من بايد بدانم منظور تو چيست و حاج علي دوباره درخواستش را تكرار كرد و وقتي مادر خواهش حاجي را پذيرفت ، او رو به مادر كرد و گفت بگو از من راضي هستي و مادر صورت خيس اشك خود را مثل آيينه اي روشن با اين جمله مقابل حاجي قرار داد و گفت خدا از تو راضي باشد تو كاري نكرده اي كه راضي نباشم.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده