سه‌شنبه, ۰۹ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۳۶
نوید شاهد: علي در اوايل بهار سال 1341 در خانواده اي مستضعف و ستمديده اما با عزت ، مذهبي و غلام عزاخانه هاي حسين بن علي (ع) و عاشق پاك باخته قمر بني هاشم(ع) در روستاي رودخانه چشم به جهان گشود....
زندگي نامه سردار شهيد علي حاجبي(قائم مقام ستاد لشكر 41 ثارالله)
علي در اوايل بهار سال 1341  در خانواده اي مستضعف و ستمديده اما با عزت ، مذهبي و غلام عزاخانه هاي حسين بن علي (ع) و عاشق پاك باخته قمر بني هاشم(ع)  در روستاي رودخانه چشم به جهان گشود.

پدر نام وي را در ابتدا خان محمد ميگذارد اما همين كه او به سن 5 سالگي مي رسد متوجه ستم و ظلم عوامل دست نشانده ي پهلوي مي شود به همين جهت پدر را مجبور مي سازد كه نام وي را تغيير دهد. به اين سبب نام او را علي مي گذراند. دوران ابتدايي را در روستاي رودخانه به پايان مي رساند وبه سبب پشتكاري كه داشت تصميم به ادامه تحصيل مي گيرد. بندرلنگه مقصد بعدي او براي گذراندن مقطع راهنمايي بود. به دليل فقر مالي مجبور بود تابستان ها در همان بندرلنگه به كارگري بپردازد.

 دوران تحصيل او در مقطع راهنمايي مصادف بود با شكل گيري انقلاب اسلامي و براي اينكه بتواند در متن حركت هاي انقلاب قرار گيرد و از طرفي به ادامه تحصيل در رده ي دبيرستان هم بپردازد به شهرستان زرندكرمان مي رود. باشروع تجاوز رژيم بعثي عراق به خاك ايران ، ترجيح مي دهد درس را رها كرده و وارد سپاه شود تا از اين طريق عازم جبهه شود.

 

دوران حضور درجبهه

 علي حاجبي در سال1359 وارد جبهه هاي جنگ حق عليه باطل مي شود. در ابتدا چون سازمان سپاه آنچنان شكل نگرفته بود، در جنگهاي نامنظم دكتر چمران شركت مي كند و پس از شهادت دكتر چمران وبا شكل گيري گردانها و تيپهاي سپاه و بسيج ، علي به عنوان نيروي زرهي وارد تشكيلات ثارالله مي شود.

در خاطراتي كه از عشق علي به دكتر چمران نقل مي كنند ذكر اين نكته كافيست كه هر زمان از مسير سوسنگرد دهلاويه عبور مي كرد غير ممكن بود از ماشين پياده نشود و برايش در آن صحرا  فاتحه نخواند و اداي احترام ننمايد.

اما دوران حضور او در لشكر 41 ثارالله ، بخش اعظم زمان حضور وي را در جنگ شامل مي شود. در ابتدا به عنوان نيروي زرهي و پس از گذشت مدت كوتاهي در اين قسمت با توجه به موفقيتهايي كه در ماموريتها كسب كرد و همچنين استعدادي كه در وي وجود داشت او را به عنوان مسئول مخابرات لشكر منصوب مي كنند. در اين مدت پس از گذشت زمان كوتاهي ، مخابرات لشكر را متحول مي سازد و آن چه كه خود شهيد در قسمتي از صحبتهايش قبل از شهادت مي گويد ، يكي از دغدغه هاي مسئولين لشكر در زمان استقرار در يك منطقه ، عدم استفاده از ارتباط بي سيم و جايگزيني دستگاه هاي با سيم و برقراري ارتباط بود كه براي اين منظور از تلفن هاي صحرايي قورباغه اي استفاده مي شد و براي اين كه ارتباط بين مقرها برقرار شود نياز بود كه به همه ي اين سنگرها سيم كشيده شود. براي اين منظور مشكلات زيادي به سبب كشيدن اين سيمها و از طرفي حجم زياد نيرويي كه لازم بود اين قرقره هاي سيم را روي زمين بكشند و تلفاتي كه در اين راه مخابرات لشكر متحمل مي شد و پس از مدت كوتاهي هم بر اثر انفجارات ناشي از گلوله هاي خمپاره و بعضا بمبارانها ، اين سيمها به سبب اينكه  روي خاك بودند قطع ميشد ؛ اين معضل علي حاجبي را به چاره انديشي وامي دارد و نهايتا به اين نتيجه مي رسد كه اين كار را مكانيزه كند. ودر همان منطقه عملياتي با استفاده از قطعات اسقاطي بولدوزر و لودر سيستمي را طراحي مي كند كه بر روي تراكتور نصب مي شود و قرقره هاي سيم را مي چرخاند. واز طرفي هم سيم را چهل تا پنجاه سانتي متر در دل زمين قرار مي داد و همزمان هم روي آنرا با خاك پر مي كرد و در مدت زمان كوتاهي يك نفر با يك تراكتور مي توانست سيم بين مقرهاي لشكر را بكشد. چنين استعدادها و توانايي ها در علي حاجبي ،  فرمانده لشكر را بر آن  مي دارد كه مسئوليت راه اندازي يگان دريايي و فرماندهي اين يگان را بطور همزمان به علي بدهد. در اين زمان و قبل از عمليات والفجر8  ،علي يكي از بهترين و موفقترين يگانهاي دريايي را براي بچه هاي ثارالله راه اندازي مي كند و به خاطر اين موفقيت در انجام ماموريت محوله و از طرفي شهادت سردار رشيد اسلام محمد نصراللهي (معاونت وقت ستاد لشكر) در منطقه ي عملياتي والفجر8  در تاريخ 6/12/64 ، معاونت ستاد لشكر 41 ثارالله هم به علي سپرده مي شود.

همرزمان علي مي گويند در حقيقت علي بازوي پر توان لشكر غيور ثارالله بود و همه ي مسئولين در اين مدت به او لطف و عنايت خاصي داشتند و هيچ وقت حب دنيا و ماديات نتوانست او را جلب كند.

 

حضور در سرزمين وحي


علي پس از پنج سال حضور مداوم در جبهه و گذشتن از تمام تجملات و دلبستگي هاي دنيوي و تهذيب نفس در مرداد ماه سال64 به سرزمين وحي رفت.

 

قداست لباس سبز سپاه

همرزمان حاج علي مي گويند كه ما كمتر ديده بوديم در منطقه عملياتي با لباس سبز حاضر شود و هميشه با لباس خاكي در ماموريتها حاضر مي شد. اما همه دو بار حاج علي را با لباس سبز سپاه ديدند. يكي شبي كه در مراسم ازدواج خود بر سر سفره عقد حاضر شد و ديگر در عمليات كربلاي يك در منطقه مهران....

 

ويژگي هاي اخلاقي

علي جواني خوش خلق و مهربان بود . در پوشش بسيار ساده پوش و كمتر لباس نو مي پوشيد و هميشه سعي مي كرد لباسهاي كهنه و چند ساله خود را استفاده نمايد.

در احترام به پدر و مادر بي مثال بود. در مرخصي هايش اولين كساني كه به ديدارشان مي رفت پدر و مادرش بودند. (هر چند مرخصي هايش بسيار كوتاه بود) كمتر اتفاق مي افتاد كه بيش از 72 ساعت و نهايتا در صورت ضرورت (آنهم به خاطر كارهاي جبهه از قبيل مهيا كردن موتور قايق و...) يك هفته به مرخصي بيايد. و در اين مدت كوتاه حضورش در محل ، يكي از برنامه هايش سركشي به تمام فاميل بودكه اين خصوصيتش زبانزد نيز بود.

 

شركت در عملياتها

علي حاجبي، نزديك به 5 سال حضور فعال و مستمر خود در يگان رزم در عملياتهاي مختلفي شركت داشتند از جمله:

 1. عمليات بزرگ ثامن الائمه

2. عمليات طريق القدس

3. عمليات عقيل حرم

4. عمليات والفجر مقدماتي

5. عمليات والفجر يك

6. عمليات والفجر دو

7. عمليات والفجر سه

8. عمليات والفجر چهار

9. عمليات خيبر

10. عمليات عاشورا

11. عمليات بدر

12. عمليات والفجر هشت

13. عمليات آزادسازي مهران

14. كربلاي يك كه به درجه رفيع شهادت نائل مي شوند.

 

ازدواج

علي حاجبي با توجه به روحيات مذهبي و ديني اش به جا آوردن سنت الهي در امر ازدواج در سن 22 سالگي يعني در مهر ماه سال 1363 در حالي كه دل در گرو جبهه داشت ازدواج كرد. و از آنجا كه براي انتخاب يك همسري شايسته يكسري ملاكها و معيارهاي اسلامي در نظر داشت و براي دوستانش در جبهه مطرح كرده بود، كه اگر با اين شرايط و ملاكها باشد حاضرم ازدواج كنم و با راهنمايي يكي از دوستان جبهه كه مدتهاي زيادي با ايشان در جبهه و همسنگر بودند و شناخت كافي نسبت به اخلاقيات ايشان داشتند به حاج علي پيشنهاد مي كنند كه با اين روحيات و خصوصيات شما من خانواده اي در شهرستان بم سراغ دارم اگر مايل باشيد از نزديك با آن خانواده و دختر صحبت كنيد.

در شب اول ازدواجش لباس سبز مقدس سپاه را بر تن مي كند ـ و مي گويد عروسي واقعي من آن روزيست كه با همين لباس سبز و مقدس سپاه به شهادت برسم و شهادت را بدست بياورم چون شهادت نصيب هر كسي نمي شود، شهادت آن درجه و مقام والايي است كه انسان بايد آن را به دست بياورد، شهيد عزيز حاجبي با اينكه متأهل بود و صاحب فرزند، ولي دلبستگي آن سردار اسلام به جبهه بيشتر بود تا خانواده، موفقيت در زندگي زناشوئي برايش يك امر مهم بود كه خداي متعال يك همسر آگاه و بيدار و خداشناس و مذهبي با تلاش خود ايشان برايش مهيا نمود و در اين مدت خدمت در يگان رزم، همفكر و هم عقيده و همرزم با شهيد بود. با اينكه اين سردار بزرگ مسئوليتهاي زيادي در جنگ داشتند و كمتر به خانه سر مي زدند و در نهايت به همسرش پيشنهاد مي كند كه اگر مايل باشيد با هم به اهواز برويم و در آنجا خانه اي از لشكر اجاره مي كنيم و در كنار خودم باشيد، و همسرش قبول مي كند و به اهواز مي آيند و مدتي را در آنجا زندگي مي كنند ، ولي باز هم شهيد حاجبي نسبت به ديگر دوستانش كه در يك ساختمان بودند كمتر به خانه مي آيد و هميشه در فكر طرح و برنامه ريزي كار جنگ بود و با اينكه همسرش با فرزندش در اهواز بودند ولي آرزو داشتند كه شهيد حاجبي را از نزديك به نحوي زيارت كنند ،ولي همسر ايثارگر و دلير و شجاع ايشان هم اين مشكلات و مسائل شهيد را درك مي كردند و علت نيامدن به منزل را مشغله زياد كارش مي دانستند و خيلي هم خوشحال و راضي بودند و خيلي با صبر و حوصله و تحمل در برابر مشكلات در چند صباحي كه با شهيد عزيز در زندگي همراه بودند.

 

شهادت

هيچ نوشته يا صحبتي از علي حاجبي موجود نيست كه در آن خالصانه از خداي خود درخواست توفيق شهادت ننمايد و هرگاه خبر شهادت همرزمي به وي مي رسيد از عمق دل بي تابي مي كرد كه همه رفتند و ما مانديم. نوشته اي در اين خصوص از خود شهيد هست كه گفته: ((در اينجا جان را هم از انسان سخت مي گيرند. يعني آنكه بايد خود نيز تلاش كني كه جان بدهي و هم آنقدر سختي و فشار بر انسان وارد مي شود تا اينكه بتواند لذت لقاءالله را با تمام وجود حس كند و رخت بربندد.))

در جايي مادر شهيد نقل ميكند كه يك روز كه براي ديدن ما به مرخصي آمده بود به او گفتم علي تو حالا 5 ساله توي جبهه اي ديگه دينت رو ادا كردي.... با شنيدن اين حرف  اشك در چشمان علي حلقه مي زند و مي گويد:((مادر! مي توانم يك خواهش از شما بكنم)) مادر مي گويد بله. و علي ادامه ميدهد: ((تا زماني كه تو و پدر براي شهادت من دعا نكنيد خدا اين توفيق را به من نمي دهد.)) و ملتمسانه در همان جا از پدر و مادر مي خواهد كه براي شهادتش دعا كنند.

بالاخره روز ملاقات رسيد و در عمليات كربلاي يك در منطقه مهران ابتدا از ناحيه پا زخمي مي شود و براي مداوا به پشت جبهه منتقل مي شود. اما پس از اينكه مداواي اوليه روي او انجام مي شود دوباره خود را به خط مقدم مي رساند.                         

 در نزديكي هاي ظهر روز 10 تيرماه 1365 بر اثر اصابت تركش گلوله خمپاره به قسمت چپ ناحيه سينه به لقاءالله مي پيوندد و پيكر مطهرآن سردار بزرگ به شهرستان كرمان به همراه ديگر شهدا انتقال مي يابد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد
برچسب ها
غیر قابل انتشار : ۰
در انتظار بررسی : ۱
انتشار یافته: ۱
بهرام قائدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۱۴ - ۱۳۹۷/۰۴/۲۹
0
0
خداوند حاج علی حاجبی رآ با امام حسین علیه السلام محشور فرماید در دفتر خاطرات برادر شهیدم محمد قائد ی زیاد از ایشان نام می برد برادر من از نیروهای لشکر ثارالله بودند که در کربلای چهار مفقودالاثر شدند و پس از سی سال پیکرش به وطن باز گشت
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده