شنبه, ۰۲ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۰۶
تدبير شجاعت و قدرت بالاي تصميم گيري در كنار تعبد و اخلاص از حسين نادري فرمانده اي ساخت كه به سرعت فرمانده ي گردان ضد زره، جانشين گردان ضد زره، فرمانده گردان ضد زره و جانشين عمليات تيپ ادوات شد و سپس به عنوان فرمانده ي گردان 416 عاشورا لشكر 41 ثارالله انجام خدمت كرد. از حسين نادري كه در سن 18 سالگي به سمت فرماندهي گردان رسيده بود به عنوان جوانترين فرمانده گردان نيروي زميني سپاه ياد مي شود.
مروري بر زندگي سردار شهيد حسين نادري (فرمانده گردان 416 عاشورا ـ لشكر 41 ثارالله)
شهيد حسين نادري در بيستم فروردين ماه 1347 در شهرستان سيرجان استان كرمان به دنيا آمد و در فضاي معنوي و آميخته با عشق اهل بيت خانواده اي متوسط رشد يافت. دوران دبستان را در مدرسه سعدي سيرجان سپري كرد و پس از طي دوره ي راهنمايي به دبيرستان امام سيرجان رفت و  تحصيلات خود را در رشته ي علوم تجربي ادامه داد. او در اين دوره همكاري بسيار زيادي را با اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان به عمل آورد. و در كنار تحصيل علم مدارج كمال و تقوا را طي نمود. حسين نادري در 15 سالگي براي اولين بار به صورت بسيجي به جبهه پا گذاشت و در گردان هاي رزمي سازماندهي شد و سپس وارد سازمان ادوات گرديد .
تدبير شجاعت و قدرت بالاي تصميم گيري در كنار تعبد و اخلاص از حسين نادري فرمانده اي ساخت كه به سرعت فرمانده ي گردان ضد زره، جانشين گردان ضد زره، فرمانده گردان ضد زره و جانشين عمليات تيپ ادوات شد و سپس به عنوان فرمانده ي گردان 416 عاشورا لشكر 41 ثارالله انجام خدمت كرد. از حسين نادري كه در سن 18 سالگي به سمت فرماندهي گردان رسيده بود به عنوان جوانترين فرمانده گردان نيروي زميني سپاه ياد مي شود.
تقدير الهي بر آن بود كه حسين نادري در سن 21 سالگي و در سپيده دم يكشنبه دوم مرداد ماه سال 1367 در بيت المقدس هفت به شهادت برسد و سرزمين مقدس شلمچه را شاهدي بگيرد بر حيات مظلومانه اش.
روحش شاد.يادش گرامي.

خاطراتي از سردار شهيد حسين نادري

آتش عراق خيلي  زياد بود. دستور عقب نشيني رسيده بود و بچه ها آمده بودند عقب، ولي حسين حاضر نمي شد برگردد.
يوسف رفت سراغش و گفت: بيا برويم عقب.
گفت: نه من عقب نمي آيم. ما اين جا را با خون شهدا گرفتيم و به اين راحتي از دست نمي دهيم.
يوسف كه ديد حسين به هيچ قيمتي حاضر به برگشتن نيست رفت پيش روحاني گردان و از او كمك خواست.
حاج آقا انصاري خودش را به حسين رساند و به خون حاج آقا مهدي زندي نيا قسمش داد تا راضي شد برگردد عقب.
با ناراحتي برمي گشت عقب. چند قدم برمي داشت، نگاهي به پشت سرش مي انداخت و به پهناي صورت اشك مي ريخت: ما اين جا را با خون شهدا گرفتيم و به اين راحتي از دست نمي دهيم.


روز اول عمليات كربلاي يك، بچه ها يك عراقي را اسير كردند.
حسين اسير عراقي را مي نشاند كنار دست خودش توي جيپ و مي رفت كارهايش را توي خط انجام مي داد.
در چند روزي كه اسير عراقي همراه حسين بود، هر كس از حسين مي پرسيد اين كيه؟ مي خنديد و مي گفت: «معاونم»
اسير عراقي آن قدر تحت تأثير رفتار و اخلاق حسين قرار گرفته بود كه وقتي حسين پشت قبضه ي 82 مي نشست تا تانك هاي عراقي را بزند، مي رفت وبرايش  مهامت مي آورد و با دست خودش مي گذاشت توي قبضه.

حسين جثه اش از همه بچه ها كوچكتر بود. با چند نفر از بچه ها يك پتو پهن كرده بودند و روي آن كشتي مي گرفتند و همديگر پتو فنگ مي كردند.
گردان كه مي خواست به خط شود، سريع تر از همه خودش را آماده كرد، رفت جلوي نيروها ايستاد و با همان جثه ي كوچك فرمان خبردار داد.
فرمانده گردان فقط 18 سالش بود.



حاج قاسم و چند نفر از بچه ها از سه راه حسينيه مي گذشتند.
با ديدن سه راه حسينيه و چند تانك عراقي كه موقع آزادي سه راه، بچه هاي گردان عاشورا منهدم كرده بودند، همه ياد شهيد نادري افتادند.
همين كه بچه ها اسم حسين را آوردند، حاج قاسم گفت: شهيد نادري رحمه الله علي.. رحمه الله عليه… رحمه الله عليه

انتهاي گزارش /ح
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده