یادمان شهید دیانت:
چهارشنبه, ۳۰ تير ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۴
نوید شاهد: آخرین برگهای دفتر زندگی آن شهید با پایبندی اش به اسلام و مرگ در راه آرمان دین مزین است و تقدیر چنین است که مسیر تکاملی او در راه دین، منجر به شهادت در راه پاسداشت از ارزشهای دینی شود.

درآمد

حساسترین مقاطع زندگی و مبارزات شهید مجید شر ف واقفی مصادف است با دوران زندگی مخفی او، و به همین علت نشان و اطلاعات چندانی از آن در دست نیست. با این حال زندگینامه او از تولد در تهران و مهاجرت به اصفهان، بروز استعداد وی در دوران تحصیل ابتدایی، آغاز فعالیت های مذهبی او در شهر اصفهان تا ورود به دانشگاه و موقعیت ممتاز او در تحصیل دانشگاهی و پیشتازی او در مبارزات دانشجویی، در همه مقاطع آمیخته با تقید او به مکتب رها یی بخش اسلام است. به نحوی که مبینیم آخرین برگهای دفتر زندگی او نیز با پایبندی او به اسلام و مرگ در راه آرمان دین مزین است و تقدیر چنین است که مسیر تکاملی او در راه دین، منجر به شهادت در راه پاسداشت از ارزشهای دینی شود.



تولد شهید

در اواخر مهرماه 1327 خورشیدی، سید مجید، چهارمین فرزند سید حبیب الله شریف واقفی در یک خانواده مذهبی در تهران چشم به جهان گشود. نام این فرزند بر اساس خوابی که مادرش سیده بتول دیده بود، مجید گذارده شد. مادر مجید میگوید: «مدتی قبل از تولد شبی در عالم رویا به مجلس سوگواری سیدالشهدا وارد شدم.

در آن جا سیدی بزرگوار در کسوت روحانیت بر فراز منبری قرار داشت. من در گوشه ای نشستم و نوزاد را بر دامان خود نهادم. آن سید مرا خطاب کرد که کودک را نزد او ببرم. بلافاصله امر وی را اطاعت کردم و کودک را به حضور او بردم. ایشان کودک را روی دست های خود قرار دادند و سه مرتبه پیاپی فرمودند: مجید خوب میشود. سپس او را به من مسترد کردند. در موقع گرفتن نوزاد ناگهان چشمم بر گلوی آن حضرت افتاد. مشاهده کردم خط سرخی گلوی ایشان را پوشش داده است. دریافتم که ایشان سیدالشهدا است. با شتاب به سوی

ایشان رفتم، اما ناگهان از خواب بیدار شدم .»

زادگاه اجدادی خانواده مجید شهر نطنز است. جد سادات واقفی ملقب به تاج الدین حسن با سید واقف (به دلیل آنکه موقوفات زیاد از خود به جای گذارده است) نسبشان به امام سجاد(ع) میرسد که اکنون گنبد و بارگاه وی با قدمت ششصد ساله به زیارتگاهی تبدیل شده است.

دوران نوجوانی شهید

چند روز بعد از تولد مجید، وی به همراه خانواده اش به شهر اصفهان مهاجرت کرد.

پدر مجید در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان به حرفه ی زریبافی اشتغال داشت. علاقه ای که پدر خانواده به امر تحصیل فرزندان خود داشت، باعث شد که مجید مانند سایر برادران و خواهران خود قبل از رفتن به مدرسه با خواندن و نوشتن و آموزش قرآن کریم در نزد خود او آشنا شود. و در نتیجه تحصیلات خود را بدون ورود به کلاس اول وا از کلاس دوم ابتدایی آغاز کرد. به هنگام ثبت نام در مدرسه، پدر ایشان که معتقد بود مجید باید به کلاسهای بالاتر برود، به مدیر و ناظم مدرسه میگوید که به منزل بیایند. پدر نزد آنها به مجید میگوید که بنویسد. همه شک می کنند، چون مجید تا آن زمان مدرسه نرفته بود. ولی وقتی مجید شروع به نوشتن می کند، همه متوجه استعداد و نبوغ وی می شوند. علاوه بر این مجید قرآن هم میتواند بخواند و این موجب حیرت همه میشود. اما در نهایت آنها با توجه به قوانین مدرسه، فقط اجازه می دهند که مجید از ابتدا به کلاس دوم برود. مجید تحصیلات دوران ابتدایی خود را در دبستان پرورش اصفهان گذرانید و دوران متوسطه را در دبیرستان صائب اصفهان با معدل 97 / 19 در رشته ریاضی با موفقیت به پایان رسانید.

نبوغ شهید در تحصیل

مجید در طی دوران تحصیل همواره در ردیف شاگردان ممتاز قرار داشت. وی در پایان تحصیلات دبیرستان در مسابقات معلومات عمومی کشور شرکت کرد و حائز رتبه سوم گردید. مجید در طی دوران تحصیل خود در دبیرستان، به تشکیل انجمن اسلامی و اشاعه ی دین اسلام در میان دانش آموزان پرداخت. مجید از کلاس اول یا دوم دبستان جلسات قرآنی با دوستانش در خانه برگزار می کرد و خواهر ایشان، سیده مهین، برای آنها چای می بردند و به صدای قرآن گوش می دادند. مجید علاوه بر قرآن بر خواندن مفاتیح الجنان نیز مسلط بود. مجید نه تنها برای اقامه نماز صبح بیدار می شد، بلکه اذان هم می گفت تا خانواده و همسایه ها مطلع شوند.

از طرف دیگر در زمینه تحصیل و نگارش انشا استعداد زیادی داشت؛ در حالی که مجید دوم ابتدایی بود، انشا بسیاری از بچه های کلاس پنجم و ششم را می نوشت.

پدر مجید در حرفه ی زریبافی هنرستان اصفهان فعالیت می کرد. عموی مجید از شاگردان کمال الملک، نقاش معروف، بود. در تعطیلات تابستان بچه ها برای آموزش هنر آماده می شدند. «مجید در همان هنرستانی که ایشان(پدرش) کار می کرد. در کنار استاد حاج

مصورالملکی که از مینیارتوریست های معروف بود در تابستان آ نجا کار می کرد. مرحوم پدرش پنج - شش شاگرد خارجی داشت که مجید به آ نها زبان فارسی آموزش می داد... یک تابلوی نقاشی هم از سال 1340 که آن موقع ایشان سیزده ساله بود، از او به یادگار مانده است .»

زمانی که مجید وارد کلاس اول دبیرستان شده بود، در ایام محرم دسته های سینه زنی راه افتادند. یکی از اشرار محله در جلوی این دسته ها سینه می زند. سید مصطفی به مجید می گوید: حیف! آقا خونشان ریخته شده، اما چه کسی آمده و جلوی این دسته دارد سینه می زند. مجید با وجود آن که سن کمی داشت، گفته بود که: تو برو و عظمت این خون ریخته شده را ببین که بعد از هزار و اندی سال در چنین روزی، شرورترین آدم ها هم دیگر کار خلاف نمی کنند و می آیند عزاداری می کنند .»

او زمانی جزو شاگردان ممتاز کشور شده بود و از این رو به اردوی رامسر فرستاده شده بود. یکی از دوستان مجید برای برادر وی تعریف کرده بود که یکی از نمره های مجید نوزده شده بود و او ناراحت بود. ما به شوخی به او گفتیم؛ حالا همه نمره هایت بیست است، بگذار یکی از آن ها نوزده باشد. او گفت: نه! من نگران نمره نوزده نیستم، دنبال این هستم که ببینم چه کرده ام که موجب شده است اینجا خودش را نشان بدهد.


زندگینامه مجید شریف واقفی (شهید دیانت)

فعالیت های سیاسی شهید در دوره دانش آموزی

از فعالیت های مهم شریف واقفی قبل از ورود به دانشگاه آن بود که در سال 1342 ، به دنبال قیام مردم قم به رهبری امام خمینی(ره) در ردیف کفن پوشان به پشتیبانی از امام (ره) راهپیمایی کرد و با وجود شرایط خفقان در آن زمان عکس ها و اعلامیه های امام را در بازار و کوچه ها نصب کرد... .

«بعد از جریان 15 خرداد 1342 و به دنبال دستگیری امام خمینی(ره) و سرکوبی گروه های مبارز و مجاهد و ایستادگی حکومت در برابر مردم، امکان فعالیت علنی برای گروه های مبارز وجود نداشت، لذا گروه های مبارز به صورت مخفیانه به فعالیت های خود پرداختند. دکتر فضل الله صلواتی و چند نفر دیگر تصمیم می گیرند حرکات و تشکل های فرهنگی ایجاد کنند و آگاهی هایی نسبی پیرامون ظلم هایی که بر مردم روا شده و نیز وابستگی رژیم شاه و ... را به جوانان بدهند.

در این میان، علاوه بر دستورالعمل ها و اعلامیه های حضرت امام(ره) و گروه های مبارز و طرفدارشان مانند گروه های موتلفه ی اسلامی، حزب ملل اسلامی و ... اعلامیه های متفاوتی داشتند. مرحوم شهید بهشتی معتقد بودند که باید تعداد این جلسات محدود و کم باشد تا نتیجه و اثرگذاری بهتری از نظر تشکل و تشکیلات به دست دهد. برنامه این بود که از هر دبیرستان دانش آموزان شایسته و با استعداد آن انتخاب، و جذب شوند. بدین ترتیب از آ نها برای شرکت در جلسات سخنرانی دعوت می شدند و طی آن، درباره لزوم مبارزه و حرکات مبارزاتی صحبت می شد.

گویندگان و سخنرانانی که به این جلسات می رفتند باید حساب شده انتخاب می شدند. برای آ نکه تمامی جلسات پنهانی نباشد، گاهی جلسات در مساجد و حسینیه ها برگزار می شد و در قالب برنامه هایی که از قرآن کریم ارائه می شد، عده ای در آ نجا سخنرانی می کردند. این جلسات خانگی حدود 4- 6 مرتبه بود. در یکی از جلسات دکتر صلواتی

با مجید، که در آن زمان از شاگردان ممتاز کلاس هشتم یا نهم قدیم دبیرستان صائب اصفهان بود، آشنا شده و از او برای شرکت در مجامع و جلسات دعوت می کند. مجید و چند نفر دیگر این دعوت را با کمال میل می پذیرند.

دبیرستان های ادب، سعدی و هاتف از مهمترین دبیرستانهای اصفهان در آن زمان بود که امروزه چهره های شاخص از آن مدارس در سطح جامعه حضور دارند. وجود این جلسات باعث ایجاد آگاهی نسبی در جوانان و از سوی دیگر عاملی در جهت پیشروی شهر اصفهان بود. در این مدارس به مبارزان تکیه بر اصول اخلاقی، مخفیانه زندگی کردن و استتار و اینکه چگونه انسان عمل کند که دستگیر نشود و مسائل تعلیم و تربیتی آموزش داده می شد.

مجید به مطالعه کتب مذهبی علاقه خاصی داشت به صورتی که در مقطع دبیرستان تمام شبها به مطالعه کتاب مذهبی می پرداخت و عاقبت بر روی آن کتاب به خواب میرفت. به همین ترتیب در دوارن دبیرستان علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی، مسئول

کتابخانه دبیرستان شد و این باعث گردید که کتب غیردرسی بیشتری را مطالعه کند و با مسائل مذهبی و سیاسی و همچنین مسائل روز آشنا شود. مجید برای خانوادهاش یک الگوی علمی و اخلاقی بود.

زندگینامه مجید شریف واقفی (شهید دیانت)


دوران دانشجویی شهید

در سال 1345 ، مجید شریف واقفی در کنکور دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی تهران و دانشکده نفت آبادان شرکت کرد و در هر سه، رتبه های اول و یا دوم را کسب کرد. هر چند او تمایل داشت در دانشکده نفت آبادان، که در کنکور آن رتبه اول را احراز کرده بود، درس بخواند، لیکن به علت مردود شدن در مصاحبه شفاهی وارد دانشگاه صنعتی(آریا مهر) شد. وی در تیرماه 1349 شمسی، تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق به پایان رسانید. او در طول دوران تحصیل به عنوان یکی از دانشجویان ممتاز دانشگاه مطرح بود، به گونهای که از سوی وزیر دربار وقت، اسدالله علم، و معاون وزارت دربار، محمد باهری برای وی تقدیرنامه هایی صادر شد. پس از فراغت از تحصیل، او دوره مقدماتی آموزشی، خدمت نظام خود را انجام داد که بخشی از آن را در اداره برق منطقه فارابی در تهران (سال 1350) گذراند.

وی بعد از پذیرفته شدن در دانشگاه صنعتی، به فعالیتهای سیاسی، مذهبی خود در بعدی وسیع افزود و با تشکیل انجمن اسلامی و دعوت از شخصیت های برجسته ای مانند دکتر علی شریعتی برای سخنرانی در زمینه تاسیس کتابخانه دانشگاه، فراهم کردن اردوها و گردشهای علمی، ارشاد و راهنمایی همفکران و دوستانش، به فعالیت های خود افزود و به تدریج محیط دانشگاه را به محیطی مذهبی تبدیل کرد. فروشگاه تعاونی و کتابخانه دانشکده صنعتی مهمترین مکان هایی بودند که او و دوستانش در اختیار داشتند.

مجید در تشکیل انجمن اسلامی، تاسیس کتابخانه دانشگاه، برپایی جلسات سخنرانی، برنامه ریزی برای مبادله کتاب بین دانشجویان و راه اندازی گردش های علمی و ورزشی برای آشنایی و اتحاد بیشتر دانشجویان فعالیت داشت. با این حال با توجه به استعداد و توانمندی هایش، این گونه فعالیت ها بر موفقیت های تحصیلی او تاثیر منفی نداشت. اظهار نظر مسئولان دانشگاه در ذیل برگه نمراتش به این ترتیب بود: وضعیت تحصیلی ایشان بسیار خوب است و آتیه درخشانی برای ایشان پیش بینی می شود. توجه دانشگاه به استعداد و روند تحصیلی مجید چندان بود که زمانی که موفقیت های تحصیلی وی با عضویت در سازمان و اشتغال به فعالیت های مبارزاتی کاهش یافت، مراتب را به خانواده وی اطلاع دادند.

فعالیت های مذهبی شهید در دوران دانشجویی

وی در دوران تحصیل دانشگاهی نیز از نظر اخلاقی و مذهبی شاخص بود؛ با استعداد، متواضع، کم حرف و واقعاً مومن و معتقد به اسام. و یک جوینده و جستجوگر حقیقی در راه اسلام و تعالیم اسامی. در خوابگاه دانشگاه صنعتی، جلسات قرائت و تفسیر قرآن توسط مجید برپا شد که در آن جلسات آقایان خلیفه سلطانی، چیت ساز و مهندس ذوالعلم حضور داشتند. از فعالیت های مجید شریف واقفی در هنگام دانشجویی، برنامه ریزی اعتصاب شرکت واحد و همراهی در اعتراضات گروه ال عال در سال 1348 - 1349 بود. بدین ترتیب، در دانشگاه صنعتی آریامهر علی رغم میل باطنی بنیانگذاران آن که بیشتر در این فکر بودند دانشگاهی داشته باشند که فقط با یک اعتبار علمی محض و فارغ از گرفتاری های سیاسی عمل کند، به دلیل حضور عده ای از نیروهای شایسته و قابل اعتماد محترم مثل مرحوم شریف واقفی، دانشگاه صنعتی نه تنها در حوزه فعالیت های مبارزاتی پیش از انقاب نقش به سزا و مهمی را برای خودش رقم زد، بلکه تا حدودی از رفتار سیاسی و مبازراتی دانشگاه های مشابه به خصوص دانشکده فنی فاصله گرفت.



دوران کار شهید در اداره برق

مجید شریف واقفی در تیرماه سال 1349 تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق به پایان رساند و به خدمت سربازی رفت.

او دوران خدمت نظام وظیفه خود را پس از طی دوره آموزشی در سال 1350 در اداره برق منطقه ارابی تهران انجام داد. این دوره با آغاز زندگی مخفی مجید ناتمام باقی ماند.

مدتی پس از آغاز به کار مجید در اداره برق، یکی از خانه های تیمی سازمان توسط ساواک شناسایی شد و نام مجید نیز در اثر این شناسایی لو رفت و ساواک در صدد دستگیری او برآمد. ماموران ساواک برای دستگیری او به اداره برق واقع در خیابان امیریه رفتند . مجید آن روز به دلیل غیبت رییس اداره به جای او انجام وظیفه می کرد. ماموران ساواک چون چهره مجید را نمی شناختند به تصور این که او رییس اداره است از او سراغ مجید را گرفتند. مجید که مطلع شد آنها برای بازداشتش آمده اند، خود را معرفی نکرده و آنها را فریب داد و از محل کار گریخت.

وی پس از گریختن از مهلکه خود را به دانشگاه رسانده و تعدادی از دوستانش را که احتمال می داد اسامی آنها اهم افشا شده باشد مطلع کرد و مانع از دستگیری آنها توسط ساواک شد. این تعداد، همان هایی بودند که بعدها دسیسه ترور او را چیدند. این ماجرا سرآغاز زندگی مخفی او بود.


زندگینامه مجید شریف واقفی (شهید دیانت)

عضویت شهید در سازمان

با توجه به شناختی که مجید در اثر کسب تجربیات تلخ دوران تحصیل از رویدادهای زمان پیدا کرده بود، این باور برایش حاصل گردیده بود که تحصیل تنها کافی نیست و برای نجات ایران از چنگال رژیم دیکتاتور وابسته پهلوی باید مبارزه کرد. آشکار شد. پس از بمبگذاری در کارخانه صنایع الکترونیکی تهران و ربودن یک هواپیمای ایران ایر و همچنین در پی ضربه شهریور 1350 ، بسیاری از کادرهای اصلی سازمان دستگیر شدند و شماری مانند مجید شریف واقفی زندگی مخفیانه خود را آغاز کردند. بعد از اعدام رهبران اولیه سازمان و کشته شدن بعضی از اعضای اصلی در درگیریهای خیابانی، رهبری سازمان در اختیار سه جناح قرار گرفت.

جناح مذهبی سازمان به رهبری مجید شریف واقفی، جناح سیاسی به ریاست محمدتقی شهرام و جناح نظامی به سرکردگی بهرام آرام.

ماجرای ازدواج

یکی از موضوعاتی که بعد از ایجاد خانه های تیمی در سازمان شکل گرفت، ازدواج های درون سازمانی بود. لطف الله میثمی مینویسد:

ابتدا که به این خانه های تیمی رفتم، آثار انحراف ایدئولوژیک به چشم نمی آمد...

در این خانه ها جوانانی بین 20 تا 40 سال فعالیت داشتند. آنان هم ایدئولوژی راهنمای عملی داشتند، هم آموزش و هم ازدواج میکردند. وقتی سرشاخه و مرکزیت موافقت میکرد، ازدواج بین جوانان صورت میگرفت. بقیه اعضا گواهی میکردند که این دو نفر با هم ازدواج کرده اند، سپس طبق احکام رساله آن دو با هم محرم میشدند...

سمبل ازدواج در آن زمان عشق، گل و خون بود. دخترها علاقه داشتند با کسی که زندگی اش با شهادت و جان برکفی عجین باشد ازدواج کنند. مجید شریف واقفی پس از آنکه در راس یکی از سه شاخه اصلی سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و زندگی مخفی خود را آغاز نمود، با یک زن مجاهد که به مرام مارکسیست گرایش پیدا کرده بود، ازدواج کرد.

لیلا زمردیان خواهر کوچکتر یکی از فعالان مارکسیست و متعلق به یک خانواده مذهبی و بازاری بود که تحصیلات خود را در مدرسه رفاه به پایان رسانده بود. مدرسه رفاه، حسینیه ارشاد و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مکان های فعالیت او بودند. وی در دوره دانشگاه با شریف واقفی آشنا شده و ازدواج کرد.

درباره لیلا زمردیان

درباره شخصیت لیلا زمردیان مدارک ضد و نقیضی وجود دارد. براساس سند شماره 191 از سری 2281 پرونده مربوط به وی، که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است، وی متولد 6 خرداد 1328 ، فرزند عبدالعلی به شماره شناسنامه 2054 است؛ اما در شناسنامه وی نام پدر و مادرش حسین و نرگس ذکر شده است.

گواهی نامه پایان تحصیلات ابتدایی او تحت عنوان صدیقه خلقی به شناسنامه شماره 211 متولد تهران ذکر شده و به امضای مدیرکل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی نیز رسیده است. درباره لیلا زمردیان مدارکی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می شود که برای اطلاع بیشتر از شخصیت وی این مدارک در بخش اسنادی کتاب آورده شده است. درباره تحصیلا ت وی نیز اطلاعات مختلفی وجود دارد؛ از جمله براساس سند 68 از سری 22821 وی فارغ التحصیل دانشکده علوم ارتباطات و رابط میان محمدحسن ابراری، وحید افراخته و صدیقه رضائی بوده است. اما در سند شماره 187 از سری 22821 پرونده وی آمده است:

«تروریست معدوم لیلا زمردیان، فارغ التحصیل رشته فیزیک دانشگاه تهران و از اعضای مسلح و متواری گروه باصطلاح مجاهدین خلق ایران بوده است ». بر اساس سند 195 ، او فارغ التحصیل آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی واقع در خیابان پهلوی بالاتر از میدان ونک می باشد. بر اساس اسناد دیگر، وی فاقد سابقه تحصیلی دانشکده علوم ارتباطات، دانشجوی علوم ارتباطات یا علوم اجتماعی می باشد.

براساس سند 231 ، کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات جعلی صدیقه خلقی به هنگام ترور وی از کیفش به دست آمده است(مورخ 1/ 10 / 35 ).

درباره این ازدواج نظرات گوناگونی وجود دارد؛ از جمله آنکه سیده مریم شریف واقفی می گوید: ما درباره ازدواج مجید خبری نداریم، اما یک نفر از سازمان به ما گفت: گوش به این حرف ها ندهید.

سید مرتضی شریف واقفی می گوید: ما در این باره نتوانستیم اطلاعات دقیقی به دست بیاوریم، اما شاید آن هایی که در تشکیلات آن زمان فعالیت می کردند و جزو رهبران آن تشکیلات بودند اطلاع دقیق تری داشته باشند. اگر ازدواجی بوده به صورت تیمی و تشکیلاتی بوده است.

بر اساس اعترافات وحید افراخته: لیلا زمردیان قبل از شهریور 1350 از طریق پوران بازرگان و زری عاملی با مجاهدین تماس هایی برقرار کرد. مدتی مسلح به سلاح 35 / 6 بود و بعد اسلحه اش از او گرفته شد. مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضائی مخفی شده بود و در منزل منیره اشرف زاده سکونت داشت و بیرون نمی آمد. رضا به بهرام آرام اظهار داشت که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرد... او رضا را پذیرفت و به اصطاح زن او شد. لیلا که فردی است مغرور و جاه طلب، با استفاده از حربه های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. مسئولیت نوشتن اطلاعات و عکس برداری از آ نها به وسیله مینوکس به او داده شد. پس از مدتی به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که شروع به جمع آوری افراد مذهبی به طور پنهانی کرده بود، این مساله را با لیلا زمردیان در میان گذاشت. لیلا وحشت کرده بود و با نوشتن نامه ای جریان را به اطلاع گروه رسانید و سپس به گروه پیوست و تحت مسئولیت دختری به نام N قرار گرفت که N تحت مسئولیت شهرام قرار داشت. البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می شناسد، ولی به شدت از او ناراضی بود و می گفت: من نمی خواهم تحت مسئولیت تو باشم.

لیلا مرتب اصرار می کرد که برایش توضیح دهند چرا شریف واقفی را کشته اند، و چرا او را با چنین فردی هم گروه کرده اند. گروه می ترسید روزی لیلا دستگیر شود و به علت وضع روحی خراب تمام اطلاعتش را

به پلیس بدهد و مصاحبه تلویزیونی کند. حتی صحبت ترور او نیز پیش کشیده شد ولی جدی گرفته نشد .»

سرنوشت لیلا زمردیان

لیلا زمردیان در پایان توسط مامورین عملیاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری که به منظور شناسایی و دستگیری اعضای گروه های تروریستی مشغول به کار بودند، کشته شد. ماموران خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه سابق به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند، وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین مبادرت به فرار می کند و به اخطارهای مامورین توجه نمی کند و علاوه بر آن تظاهر به داشتن اسلحه می کند. او در کوچه شترداران از ناحیه لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و چون از فرار نومید می شود، با جویدن قرص سمی سیانور خودکشی می کند و در راه رسیدن به بیمارستان فوت می کند.

در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات صدیقه خلقی، ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدای قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، و مبلغ بیست و شش هزار و نهصد ریال وجه نقد... سه حلقه انگشتری، یک رشته گرد نبند، و یک عدد ساعت اراتور زنانه مستعمل متعلق به گروه نزد او بود.

در سال 1357 مادر لیلا زمردیان نامه ای برای دادگاه انقلاب اسلامی فرستاد که طی آن تقاضا کرده بود، از تهرانی یا آرش، رییس ساواک سوال کند که لیلا به دست چه کسی شهید شده است. و سرانجام طبق اظهارات بهمن نادری پور در دادسرای انقلاب اسامی تهران، درباره لیلا زمردیان، منوچهر وظیفه خواه اقداماتی انجام داد که هرچند دستگیری او اتفاقی نبود، اما نادری پور با اطمینان می نویسد: مطمئن هستم که با سیانور خودکشی کرده است.

زندگی مخفی شهید

بخشی از دوران زندگی شهید درزمان عضویت در سازمان مجاهدین و زمانی که محل کار و منزل مسکونی وی توسط ساواک شناسایی شد، به صورت مخفیانه سپری شد و ایشان حتی برای دیدار با اعضای خانواده نیز دچار محدودیت های بسیاری بود. به طوری که اعضای خانواده شهید از جمله خواهران و برادران و دوستان وی نیزکوچکترین دسترسی به ایشان داشتند، تا این که خبر ترور وی توسط سازمان از تلویزیون اعام شد.

شهادت مجید شریف واقفی

سازمان مجاهدین خلق که به وسیله محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان با هدف مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه بنیانگذاری شده بود، پس از دستگیری و اعدام این افراد، به دست اعضایی نظیر بهرام آرام و تقی شهرام افتاد و رهبری آن را بر عهده گرفتند. آنها که دارای عقاید مارکسیستی بودند در راس شاخه های سازمان قرار گرفتند و آن را از مسیر اسلامی منحرف کرده و به ایدئولوژی مارکسیستی گرایش پیدا کردند.

با اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام به مارکسیسم، مجید شریف واقفی رهبر جناح مذهبی سازمان، تغییر ایدئولوژی سازمان را نپذیرفت و بر موضع دینی و مذهبی سازمان پای فشرد. او با کمک همفکرانش به تقویت و سازماندهی جناح مذهبی سازمان پرداخت، اما منافقین اعلا م کردند که باید

اعضای مسلمان همگی مارکسیست شوند و ایدئولوژی اسلامی کنار گذاشته شود. در نهایت طرح ترور مجید شریف واقفی در اردیبهشت سال 1354 به وسیله منافقین به اجرا در آمد و ایشان در 16 اردیبهشت آن سال به شهادت رسیدند.

پیکر ایشان پس از ترور توسط اعضای سازمان به منطقه مسگر آباد در حومه تهران برده شده و در آن جا سوزانده شد.

 منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 129

برچسب ها
غیر قابل انتشار : ۰
در انتظار بررسی : ۱
انتشار یافته: ۱
محمدامین شهاب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۴۹ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۳
0
0
عالی بود روحشان شاد مردان بزرگ ومظلوم
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده