دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۲
نوید شاهد: همه لبنان «حسام خوشنویس» را خوب می شناسند، اما در ایران کمتر کسی است که بداند او کیست، چرا به لبنان رفت و چرا لبنانی ها صدایش می زدند «مهندس حسام»، اینجاست که مظلومیت معنا می گیرد. اصلا انگار قرار است «حسن» ها همیشه مظلوم و گمنام باشند!


به گزارش نوید شاهد، حسام خوشنویس کسی نیست جز سردار شهید حسن شاطری، از یادگاران دوران دفاع مقدس و از فرماندهان یگان مهندسی که در جبهه های شمال غرب و جنوب به دفاع از نظام جمهوری اسلامی پرداخت.
حسن شاطری 25 بهمن سال 1391 در راه بازگشت از دمشق به بیروت، توسط عناصر مسلح و مزدوران سرسپرده رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
اگر به سال 1360 بازگردیم، «سردشت» جانفشانی و ایثارگری های او را شهادت خواهد داد. این شهید در دورانی که رژیم بعث صدام شروع به بمباران و توپ باران سردشت کرده بود، مسئول تدارکات سپاه در این شهر مرزی و بعدها به ریاست این ستاد منصوب شد.
برای شناختن ابعاد شخصیتی شهید شاطری، به گفت وگو با همسر وی پرداختیم.
وی می گوید:‌ حسن از سنین نوجوانی حضوری فعال و همگام با امت حزب اللهی در تمام صحنه های انقلاب داشت و از همان روزهای آغازین جنگ تحمیلی به جبهه های حق علیه باطل شتافت.
همسرم ذره ای تعلق و دلبستگی به مادیات نداشت. بسیار عاطفی و مهربان بود.
پس از ازدواج از من خواست تا با او به منطقه بروم. ابتدا پدرش خیلی مخالفت می کرد و می گفت که این دختر را از مادرش جدا نکن، منطقه عملیاتی سردشت خطرناک است.
و سرانجام سردشت اولین سفر من با این شهید بود. بعد از آن به شهرهای دیگری همچون ارومیه، اصفهان و سمنان رفتیم و آخرین سفر ما هم لبنان بود.
حسن مدتی در معاونت مهندسی رزمی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و سپس در تیپ مهندسی صاحب الزمان(عج) خدمت کرد. تلاش های وی برای اجرای پروژه های عمرانی جاده های سردشت از دیگر خدمات او بود.
همسرم پس از دوران هشت سال دفاع مقدس به علت تجربیات خدماتی و مدیریتی که داشت در مناطق دیگر، خدمات شایانی به نظام اسلامی عرضه کرد. او مدتی در جهت اجرای کارهای عمرانی و خدماتی و کمک به سازندگی افغانستان، همراه با شهید احمد شاه مسعود به فعالیت پرداخت.
حسن پس از جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان در سال 2006 میلادی به عنوان رئیس ستاد بازسازی ایران در لبنان عازم این کشور شد و نقش مهمی در بازسازی روستاها و مناطق جنوب لبنان ایفا کرد.
تواضع، جدیت در کار و عشق او به مردم منطقه مثال زدنی بود و برجستگی های اخلاقی، قدرت نفوذ فوق العاده ای به وی داده بود. حسن در حوزه های فرهنگی و معنوی نیز برجستگی خاصی داشت و شخصیت والای او در میان هیاهوی شهادتش گم شد.

** سردار شاطری از زبان دخترش
فاطمه شاطری در مورد پدر شهیدش می گوید: پدرم اهل عمل و با اخلاص بود. نوش جانش که همه خوبی هایش را غریبانه با خود برد.
هنگامی که پدرم به شهادت رسید، حاج آقا پناهیان که از دوستان نزدیک او بود در مراسم تشییع پیکر پدرم گفت: خدایا تو شاهد باش، شهید ما به دست اشقی الاشقیا کشته شد. این مرگ نصیب هرکسی نمی شود. همه یک روزی می میریم اما مهم آن است که بدست چه کسی کشته می شویم.
پدرم بعد از جنگ 33 روزه مسئول ستاد بازسازی لبنان شد. کارهای زیادی انجام داد و ایده های جالبی در ذهن داشت. به عنوان مثال ساخت پارک ایرانیان در نقطه صفر مرزی لبنان و فلسطین اشغالی و یا مسجدی که تداعی گر بیت المقدس است که خاری شد بر چشم دشمنان.
کار جالب دیگری که پدرم انجام داد، کاشت چراغ روشنایی در نوار مرزی فلسطین اشغالی و لبنان بود که با توربین های بادی کار می کرد.
با این کار تاریکی را از آن منطقه گرفت و باعث شد مزدوران دشمن نتوانند به راحتی از مرز عبور کنند.
سال های دوری از پدر، سخت می گذشت. هر بار با او صحبت می کردم محال بود که گله نکنم. بار آخر هم گله گذاری هایم با گریه بود.
یادم می آید یکبار به او گفتم که پدر، داشتنت برایم تنها یک حسرت شده، دوست دارم دست در دست با هم بیرون برویم و او مثل همیشه فقط سکوت کرد.
پس از آنکه حرفهایم تمام شد به من گفت: خودت را جای خانواده شهدا، بچه های شهدا بگذار ببین آنها چه کار می کنند(؟!) و من در جواب گفتم که نمی توانم. شما نفس می کشی و من صدایت را می شنوم و او درجواب من گفت، مگر غیر این است که شهدا زنده اند و حضور دارند(؟) و من دیگر نتوانستم چیزی بگویم.
بعدها فهمیدم پس از صحبت های آن روز، پدر خیلی گریه کرده و به دوست خود گفته که شرمنده خانواده هستم.
آخرین دیدار ما با پدر، ماه محرم بود و پس از آن او به شهادت رسید. حیف از دیدنش محروم شدیم اما به آنچه دلش می خواست و حقش بود رسید.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده