نويسنده آخرين نبرد مي گويد: آشنايي با شخصيت درخشان شهيد «محسن وزوايي» كه قلبي فارغ از حب دنيا و مقام داشت، اين انگيزه را در من ايجاد كرد تا در مورد زندگي او كتاب «آخرين نبرد» را به رشته تحرير درآورم .او شخصيت درخشاني است كه مي تواند راهنماي ما و الگوي مناسب نسل جوان باشد
مجموعه 5 جلدي حكايت سرداران ويژه رده سني نوجوان شامل كتاب هاي «سوغات كربلا»، «بي نشان»، «آخرين نبرد»، «تندبادي از كوير» و «يادگار عقاب» به همت نشر شاهد منتشر شده است.سومين جلد اين كتاب با عنوان "آخرين نبرد" با نگاهي به زندگي شهيد محسن وزوايي به قلم داوود اميريان با عناوين: زندگي نامه شهيد ، به سوي سفارت آمريكا، فاتحان لانه جاسوسي، من پاسدارم، فرمانده، آخرين شناسايي، توپخانه دشمن، اسارت صدام و آخرين نبرد اختصاص دارد.


نام محسن وزوایی به نوعی با حرکت دانشجویی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا گره خورده است.
حرکتی که محسن نقشی حساس در آن داشت و پس از ختم آن قضایا، این جبهه و جنگ بود که او را جذب خود کرد.
کتاب آخرین نبرد حکایت زندگی تا شهادت محسن وزوایی برای گروه سنی نوجوان است. کتابی که با تصویرسازی های خوب برای این
گروه سنی تهیه شده و داوود امیریان با قلم جذابش زندگی شهید وزوایی را در چند مقطع مختلف از تولد تا اردیبهشت 1361 روایت می
کند. تاریخی که در آن شهید وزوایی تنها چند هفته قبل از آزادسازی شهر خرمشهر و در جریان عملیات الی بیت المقدس به شهادت می رسد.
این کتاب در شانزدهمین جشنواره کتاب سال دفاع مقدس و در بخش مستندنگاری کودک و نوجوان مورد تقدیر قرار گرفته است.

 


فاتح بازي دراز و  قهرمان فتح المبين را چقدر مي شناسيم؟
نويسنده كتاب «آخرين نبرد» در گفتگو با خبرنگار نويد شاهد اظهار داشت: طي انجام پروژه اي درباره شهيد حاج احمد متوسليان با هم رزمش سردار شهيد محسن وزوايي آشنا شدم كه اين اتفاق برايم بسيار خوشايند بود.

داوود اميريان افزود: با تحقيق در مورد اين شهيد متوجه شدم كه شهيد وزوايي دانشجوي رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف بوده است و همزمان با شركت در فعاليت هاي سياسي و عقيدتي، مسووليت هدايت مبارزات دانشجويي را در دانشگاه شريف، عليه رژيم پهلوي به عهده داشت. وزوايي همراه  با جمعي از دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان 58 سفارت آمريكا را به عنوان لانه جاسوسي تسخير كرد و چون زبان انگليسي را خوب مي دانست به عنوان سخنگوي دانشجويان پيرو خط امام كار مصاحبه با رسانه هاي خارجي به عهده او بود.

وي ادامه داد: آشنايي با چنين شخصيت درخشاني كه قلبي فارغ حب رياست و پست و مقام نيز داشت، اين انگيزه را در من ايجاد كرد تا در مورد زندگي او كتابي با عنوان «آخرين نبرد” را به رشته تحرير درآورم.

وي خاطرنشان كرد: نگارش اين كتاب حدود سه ماه به طول انجاميد كه منابع  اصلي اين اثر استفاده از كتاب هاي منتشره سالهاي گذشته نويسندگان مختلف درباره اين شهيد است.

در بخشي از كتاب عنوان شده است: محسن در روزهاي اوليه ورود به گردان مخابرات با تيزهوشي و تدبير هميشگي اش چند جوان مومن و درستكار را شناسايي و آنها را به دفترش صدا كرد. او تصميم گرفته بود ريشه خلافكاري ها را بخشكاند. مجيد در حال خوردن لبو زيرچشمي به رستوران آن طرف خيابان زل زده بود. فريد تكه اي لبو برداشت و آهسته از مجيد پرسيد:”هنوز وقتش نشده؟” مجيد گفت:” نه هنوز زوده.” لبو فروش با حوله خيسش بشقابي را پاك كرد و گفت:” برادرا بازم لبو مي خوريد؟” مجيد به لبو فروش نگاه كرد. در آن هواي سرد، لبو فروش، يك كلاه كاموايي را تا ابروانش پايين كشيده و شال گردني مندرس دور دهان و بيني اش پيچيده بود. مجيد گفت: "شما به چشمم آشنا مي آييد. من شما را قبلا جايي نديده ام؟” لبو فروش خنديد و گفت:”اي برادر! ما يك لبو فروش خرده پاييم. اما شما يك پاسدار. شايد توي مسجد همديگر را ديده ايم.” مجيد خنديد و گفت:” شايد.” فريد به مجيد سقلمه زد و گفت:” آنجا را ببين، الان يك جعبه كاغذ پيچ شده را بردند تو رستوران.” مجيد گفت:” حالا وقتشه!”

 "آخرين نبرد” سومين جلد از مجلدات حكايت سردارن با نگاهي بر زندگي سردار شهيد محسن وزوايي به همت نشر شاهد و با تيراژ 3 هزار نسخه روانه بازار كتاب شده است . انتهاي پيام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده