خاطرات مرحوم آيت الله مهدوي كني از يادگار امام
دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۸
نويد شاهد: حاج احمد آقا حقاً در پاسداري از انقلاب و ادامه خط امام از هيچ كوششي دريغ نكرد و در يك كلمه، ايشان پس از امام به گونه اي با مسائل برخورد كرد كه مخالفين مقام رهبري و دشمنان داخلي و خارجي انقلاب را كاملاً مأيوس كرد.
مرحوم حاج احمد آقا، يادگار حضرت امام و يگانه فرزند ذكور امام و مايه اميد ملت و امت انقلابي ايران بود. او از چهره هاي درخشان انقلاب بود و چهره تابناك و ملكوتي حضرت امام را به ياد مي آورد،
هر چندمردن و پيوستن به لقاءالله، براي اولياي خدا بالاترين آرزو و نهايت آمال آنهاست، لكن با توجه به اوضاع طبيعي وسني آن مرحوم، باور نداشتيم به اين زودي به سوگ او بنشينيم و در فقدان اين عزيز، سوگوار شويم. ما او را پس از امام، سرماية انقلاب و اميد امت انقلابي مي دانستيم.

او پشتوانه انقلاب بود و حضورش در صحنه هاي گوناگون، مي توانست نقش اساسي و حساسي را ايفا نمايد و الحق ايفا كرد. اگر زندگي انقلابي و سياسي او را به سه دوره قبل از بازگشت امام از تبعيد و پس از بازگشت و تشكيل حكومت و ولايت و دوره پس از رحلت حضرت امام قدس سره تقسيم كنيم، حتما بايد بگوييم سه دوره پرمخاطره را پشت سر گذاشت و در هر سه مرحله تأثير وجود و حضورش و نقشي كه در معاونت امام ايفا كرد، از هر جهت و براي همه كاملا مشهود و آشكار بود. حاج احمدآقا تنها يك فرزند براي امام نبود، بلكه يار و ياور امام و هم پرستار دلسوز و صادق ايشان بود و در اين راه، حقا از جان و دل مايه مي گذاشت و هم و غمش همواره حفظ سلامت امام بود و مهم تر آنكه معاون و مشاور دائم الحضور معظم له بود. حضرت امام هر چند متأثر از ديگران نمي شد و تحت تاثير القائات ديگران تصميم گيري نمي كرد و با ديد وسيع و عميقي كه داشت، مسائل را بررسي و تصميم گيري مي كرد و از طرفي در مسائل مسئولين مملكتي مشورت مي كرد، ليكن در هر حال نياز به معاون و مشاور مورد اعتماد و دائم الحضور داشت و مرحوم حاج احمد آقا به تصديق حضرت امام، علاوه بر اينكه فردي عاقل و فهيم و حساس و مورد اعتماد ايشان بود و علاوه بر آنكه فرزند محبوب امام بود و صاحب سر حضرت امام بود، با اين اوصاف در يك جمله بايد گفت بيت ولايت و رهبري را كه هستة مركزي و نقطة اتكاي انقلاب بود، او اداره مي كرد.

دوران ده سالة پس از بازگشت امام به ايران و سقوط طاغوت و تشكيل حكومت اسلامي و بحرانهاي داخلي و خارجي و مخصوصا جنگ و مقابله با شيطان بزرگ آمريكا و پشت سر گذاشتن آشوبها و فتنه هاي پس از انقلاب، دوران سختي بود و امام با عنايت الهيه و توجهات حضرت ولي عصر «ارواحنا له الفداء»در برابر تمام اين حوادث، مانند كوه ايستاد و حاج احمد آقا در تمام اين دوران، يار و همراه امام بود و به همين جهت، امام او را خيلي دوست مي داشت و از حضورش لذت مي برد. مرحوم حاج احمد آقا، وزير، معاون، مشاور، نگهبان و رابط حضرت امام با تمام مقامات مملكتي و مراجع تقليد بود. از خصوصياتش آن بود كه قاطع و كوتاه و مفيد، دستورات امام را تلفني ابلاغ مي كرد و قاطعيت و جزم و شجاعت و بسيار ديگر از صفات را از امام به ارث برده بود و مانند امام كوتاه و كوبنده سخن مي گفت و پس از رحلت امام نيز با مديريت مخصوص به خود، در حفظ كليه آثار امام و تقدس بيت امام و حرم مطهر ايشان از عهده بر آمد كه اين خود يكي از نكات برجستة فعاليتهاي ايشان پس از امام بود.

با توجه به اينكه بايستي در گفتار و قضاوت، از مجامله و تملق پرهيز كرد، آنچه را كه دربارة مرحوم حاج احمد آقا گفته ام و يا مي گويم، به اين معني نيست كه ايشان را معصوم از خطا و اشتباه مي دانم و تمام موضعگيريهاي ايشان را تأييد مي كنم، ليكن در اين گفتار به اين واقعيتهايي اشاره مي كنم كه من حيث المجموع نقش حساس و آثار مثبتي را نشان مي دهد و اين مجموعه به نظر من در شخص حاج احمد آقا، با موقعيت و جايگاهي كه نزد امام و بيت امام و ولايت و رهبري داشت، منحصر به فرد بود و از خصوصيات بارز ايشان محسوب مي شد. از اين دوره كه بگذريم، مي رسيم به دورة سوم (پس از رحلت حضرت امام قدس سره) كه در اين دوره نيز حاج احمد آقا حقا موضعگيريهاي مثبت و سازنده اي داشت و در پاسداري از انقلاب و ادامة خط امام از هيچ كوششي دريغ نكرد و با رهبري انقلاب، همواره صادقانه و خاضعانه برخورد كرد و در يك كلمه، ايشان پس از امام به گونه اي با مسائل برخورد كرد كه مخالفين مقام رهبري و دشمنان داخلي و خارجي انقلاب را كاملا مأيوس كرد.

 به ياد دارم، در حدود يك سال قبل، در مجلسي پس از اظهار محبت و لطف نسبت به حقير (كه به مقتضاي آقايي و آقازادگي، چه در زمان امام و چه پس از رحلت ايشان، همواره با محبت و لطف با من برخورد مي كرد و اين جمله را تكرار مي كرد كه من شما را واقعا دوست دارم و شوخي نمي كنم.) به من گفت، «فلاني ! هر چند عمر به دست خداست، ليكن با توجه به خصوصيات جسماني و بيماريهايي كه دارم، فكر نمي كنم عمر طولاني داشته باشم و مي ترسم خدا را در حالي ملاقات كنم كه كاملا خالص نشده باشم، لذا از تو مي خواهم مرا دعا كني كه در اين چند روزه كه از عمرم باقي مانده، خالصانه زندگي كنم و در موضعگيريها واقعا خدا را در نظر بگيرم و در رد و تأييد افراد و اشخاص، جز خدا چيز ديگري را منظور نكنم و تحت تأثير هواهاي نفساني و شخصي قرار نگيرم.» خدايش رحمت كند و با اوليا و شهدا و اجداد طاهرينش محشور بدارد. در خاتمه لازم مي دانم احساسات خود را در ايام بيماري و در گذشت ايشان بيان كنم:

از آن ساعت كه بيماري ايشان را شنيدم، قلبم تكان خورد و شديدا متأثر شدم و بر خود نيز بيمناك شدم و بي درنگ دست به دعا برداشتم و نماز خواندم و متوسل شدم و براي شفاي امامزاده و استادزادة خودم، دعا و تضرع كردم و حقا فقدان او را ضايعة مولمه اي مي دانم و از درگاه خداوند منان مي خواهم كه اين ضايعه را جبران كند و به بازماندگان محترم و بيت بزرگ حضرت امام، به ويژه مادر بزرگوار و داغدارش، صبر و شكيبايي و پاداش بزرگ عنايت فرمايد. آمين.
برگرفته از گفت و گو با واحد خاطرات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره).

منبع:ماهنامه شاهد ياران ش 17
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده