شعر

در میان آن بازی

توی کوچه می چرخید

نجمه مثل پروانه

دست کوچک او بود

توی دست ریحانه

غرق شادمانی بود

چشم آبی سوگند

بچه ها همه آن روز

دور هم چو خوش بودند!

در میان آن بازی

ناگهان زمین لرزید

کوچه غرق آتش شد
جوجه کفتری ترسید

دانه دانه می افتاد

بمب بر سر گل ها

دلشکسته پژمردند

یاس و مریم و مینا

بال شاپرک ها سوخت

مثل نجمه و سوگند

رفت از لب خورشید

آن قشنگی لبخند

کوچه بعد از آن دیگر

شد پر از غبار و دود

آه ادامه بازی

توی آسمان ها بود

 

منبع : کتاب تا پل رنگین کمان/ سروده : مریم هاشم پور

 


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده