ننه گلی

غصه نخور عزیرم

با علی می آید

او رفته تا بجنگد

رفته ولی می آید

این جمله های زیبا

حرف ننه گلی بود

می خواند از نگاهم

دلتنگی مرا زود

بر روی من همیشه

لبخند می زد اما

گاهی یواشکی من

می دیدم اشک او را

خیلی دلم گرفته !

دیگر ننه گلی نیست...

در هر کجای خانه

جای ننه چه خالی است!

یادش به خیر با او

خوشحال بودم و شاد

با او که جانمازش

بوی بهشت می داد

بابا علی که آمد

با یک دل پر از درد

پهلوی قاب عکسش

آرام گریه می کرد

یک ریز بوسه می زد

با اشک و بی قراری

بر عینک و عصایی

که مانده یادگاری

با قاب عکس می گفت :

من آمدم تو اما...

احساس کردم آن روز

قلبش شکست بابا

منبع : کتاب تا پل رنگین کمان/سروده مریم هاشم پور

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده